اسفند ۰۷، ۱۳۸۱

آخرين دقايق زندگي دهخدا "دهخدا ، غروب روز دوشنبه 7 اسفند ماه 1334 شمسي در گذشت . ده روز بعد فريدون مشيري در مجله روشنفکر راجع به آخرين ساعت حيات دهخدا نوشت:
دهخدا با صورت متورم و چشمان برآمده ، دو زانو نشسته بود. بيماري و خستگي ِ چهل و هشت سال کار ، او را از پاي درآورده بود. سنگيني چهل و هشت سال مطالعه ، تحقيق و جستجو ، شانه هاي ناتوان او را خرد مي کرد. هزاران جلد کتاب ، که در مدت چهل و هشت سال با او سخن گفته و گفت و گو کرده بودند ، اينک همه خاموش نشسته و استاد پير را تماشا مي کردند.
در اين هنگام ، دکتر محمد معين و سيد جعفر شهيدي ، همکاران صميمي و مهربان او به عيادتش آمدند.
دهخدا در همان حال گفت : پوست بر استخوان ترنجيده.
لحظاتي چند به سکوت گذشت. استاد پير هر چند لحظه يکبار به حالت اغماء فرو مي رفت و باز به حال عادي برمي گشت . در يکي از اين لحظات ، لبان دهخدا سکوت سنگين را شکست و گفت:« که مپرس»
باز چند لحظه سکوت برقرار شد و دهخدا مجدداً گفت:« که مپرس».
در اين موقع آقاي دکتر معين پرسيد:« منظورتان شعر حافظ است؟»
دهخدا جواب داد:« بله»
دکتر معين گفت:« مايل هستيد برايتان بخوانم ؟»
دهخدا گفت:« بله»
آنگاه دکتر معين ديوان حافظ را برداشت و چنين خواند:
درد عشقي کشيده ام که مپرس زهر هجري چشيده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار دلبري برگزيده ام که مپرس
آنچنان در هواي خاک درش مي رود آب ديده ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش سخناني شنيده ام که مپرس
سوي من لب چه مي گزي که مگوي لب لعلی گزيده ام که مپرس
بی تو در کلبه گدايي خويش رنجهائي کشيده ام که مپرس
همچو حافظ غريب در ره عشق به مقامي رسيده ام که مپرس
از آن لحظه به بعد ، دهخدا به حالت اغماء فرو رفت و روز بعد جان سپرد.

بهمن ۲۹، ۱۳۸۱

عيد غدير خم بر عاشقان ولايت مبارک باد
دريا در غدير
شب رفت و صبح ديد كه فرداست
پلكي زد و ز خواب به پا خاست
از شرق آبهاي كف‌آلود
خورشيد بر دميده و پيداست
با اين پرنده‌هاي خوش آواز
ساحل ز بانگ و هلهله غوغاست
انگار دوش، دختر خورشيد
اين دختري كه اين همه زيباست؛
تن شسته در طراوت دريا
كاين گونه دلفريب و دل آراست
زان ابرهاي خيس كه ساحل
از دركشان به نرمي ديباست؛
در دوردست آبي دريا
يك لكه ابر گمشده پيداست
گويي كه چشمهاي تر او
در كام صبح، گرم تماشاست
اين نرم موجهاي پياپي
گيسوي حلقه حلقه درياست
دريا ـ كه مثل خاطره دور است ـ
دريا ـ كه مثل لحظه همين است ـ
اين حجم بي‌نهايت آبي
تلفيقي از حقيقت و رؤياست
اين پاك، اين كرامت سيال
آميزه‌اي ز خشم و مداراست
گاهي چو يك حماسه بشكوه
گاهي چو يك تغزل شيواست؛
مثل علي به لحظه پيكار
مثل علي به نيمه شبهاست
مردي كه روح نوح و خليل است
روحي كه روح بخش مسيحاست
روحي كه ناشناخته مانده
روحي كه تا هميشه معماست
روحي كه چون درخت و شقايق
نبض بلوغ جنگل و صحراست
در دوردست شب، شب كوفه
اين ناله‌هاي كيست كه برپاست؟
انگار آن عبادت معصوم
در غربت نخليه به نجواست
اين شب، شب ملائكه و روح
يا رازگونه ليله اسراست؟
آن نور در حصار نگنجيد
پرواز كرد هر طرفي خواست
فرياد آن عدالت مظلوم
در كوچه‌سار خاطره برجاست
خود روح سبز باغ گواه است:
آن سرو استقامت تنهاست
او بر ستيغ قاف شجاعت
همواره در تجرد عنقاست
در جستجوي آن ابديت
موساي شوق، راهي سيناست
وقتي كه شب به وسعت يلداست
خورشيد گرم ياد تو با ماست
اي چشمه‌سار! مزرعه‌ها را
ياد هماره سبز تو سقاست
برخيز ـ اي نماز مجسم! ـ
برمأذنه، بلال در آواست
در سردسير فاصله، محراب
آغوش گرمجوش تمناست
بي‌تو هنوز كعبه حرمت
با جامه سيه به معزاست
بي‌تو مدينه ساكت و خاموش
بي‌تو هواي كوفه غم‌افزاست
بي‌تو هواي ابري چشمم
عمري براي گريه مهياست
وقتي تو در ميانه نباشي
شادي چو عمر صاعقه كوتاست
بي‌تو گسسته، دفتر ماني
بي‌تو شكسته، چنگ نكيساست
بي‌تو پگاه خاطره تاريك
با تو نگاه پنجره بيناست
بي‌تو صداي آب، غم آلود
با تو نواي ناي، طرب‌زاست
ـ اي آن كه آفتاب تريني! ـ
با تو چه وحشتيم ز سرماست
روح تو چون قصيده بلند است
ديگر چه جاي وصف تو ما راست؟
سهيل محمودي

بهمن ۱۲، ۱۳۸۱

جشن سده

واژه سده: بيشتر دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد مي دانند. ابوريحان بيروني مي نويسد: “سده گويند يعني صد و آن يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفته اند كه هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، ميان آن و آخر سال عدد صد بدست مي آيد و برخي گويند علت اين است كه در اين روز زادگان كيومرث، پدر نخستين، درست صدتن شدند و يكي از خود را بر همه پادشاه گردانيدند” و برخي برآنند كه در اين روز فرزندان مشي و مشيانه به صد رسيدند و نيز آمده : “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در اين روز به صد رسيد .”

نظر ديگر اينكه سده معروف، صدمين روز زمستان از تقويم كهن است، زمستان در تقويم كهن 150 روزه و تابستان 210 روزه بوده است و برخي گفته اند كه اين تسميه به مناسبت صد روز پيش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است.

زنده ياد استاد مهرداد بهار معتقد است كه واژه سده از فارسي كهن به معني پيدايش و آشكار شدن آمده و آن را برگزاري مراسمي به مناسبت چهلمين روز تولد خورشيد (يلدا) دانسته و مي نويسد: … جشن سده سپري شدن چهل روز از زمستان و دقيقا در پايان چله بزرگ قرار دارد. البته به جشني ديگر كه در دهم دي ماه برگزار مي شده و كمابيش مانند جشن سده بوده هم بايد توجه كنيم كه در آن نيز آتش ها مي افروختند. اگر نخستين روز زمستان را پس از شب يلدا – تولد ديگري براي خورشيد بدانيم، مي توان آنرا هماهنگ با جشن گرفتن در دهمين و چهلمين روز تولد، آيين كهن و زنده ايراني دانست. (در همه استان هاي كشور و سرزمين هاي ايراني نشين، دهم و چهلم كودك را جشن مي گيرند) و اين واژه “sada” (اسم مونث) كه به معني پيدايي و آشكار شدن است ، در ايران باستان sadok و در فارسي ميانه sadag بوده و واژه عربي سذق و نوسذق (معرب نوسده) از آن آمده است.
پيشينه اسطوره اي پيدايش آيين و جشن سده:
از اسطوره هاي جشن سده تنها يكي به پيدايش آتش اشاره دارد. فردوسي مي گويد: هوشنگ پادشاه پيشدادي، كه شيوه كشت و كار، كندن كاريز، كاشتن درخت … را به او نسبت مي دهند، روزي در دامنه كوه ماري ديد و سنگ برگرفت و به سوي مار انداخت و مار فرار كرد. اما از برخورد سنگها جرقه اي زد و آتش پديدار شد. هم در كتاب “التفهيم” و هم “آثارالباقيه” ابوريحان، از پديد آمدن آتش سخني نيست بلكه آنرا افروختن آتش بر بامها مي داند كه به دستور فريدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده است كه : “آفريدون … همان روز كه ضحاك بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان كه از جور و ستم ضحاك رسته بودند، پسنديدند و از جهت فال نيك، آن روز را جشن كردندي و هر سال تا به امروز، آيين آن پادشاهان نيك عهد را در ايران و دور آن به جاي مي آورند.”

برگزاري جشن سده:
الف) تا دوره ساساني: فردوسي آنرا به هوشنگ نسبت مي دهد و ابوريحان بيروني و نوروزنامه آنرا از فريدون مي دانند و همچنين رسمي شدن جشن سده به زمان اردشير بابكان منسوب گرديده است، اما در هيچكدام به شيوه برگزاري آن اشاره اي نشده است.
ب) بعد از ساسانيان: مورخان و نويسندگاني چون بيروني، بيهقي، گرديزي، مسكويه و … از شيوه برگزاري جشن سده در دوران غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، آل زيار و … تا دوره مغول بسيار نوشته اند. از آيين هاي عامه مردم سندي نداريم اما در حضور شاهان، رسم شعرخواني بود و نيز پرندگان و جانوراني به آتش انداخته مي شدند و گياه خوشبو تبخير مي كردند تا مضرات آن را برطرف كنند.
ج) در عصر حاضر: در مازندران، كردستان، لرستان،و سيستان و بلوچستان؛ روستاييان و كشاورزان و چوپانان و چادرنشينان نزديك غروب يكي از روزهاي زمستان (آغاز نيمه يا پايان زمستان) روي پشت بام، دامنه كوه، نزديك زيارتگاه، كنار چراگاه و يا كشتزار آتشي افروخته و بنا بر سنتي كهن پيرامون آن گرد مي آيند بدون آنكه نام جشن سده بر آن نهند.
ولي در كرمان جشن سده يا سده سوزي در بين تمامي اقشار مردم كرمان، مسلمان، زرتشتي، كليمي … رواج دارد كه همه ساله در دهم بهمن ماه برگزار مي شود. در بين چادرنشينان بافت و سيرجان سده سوزي چوپاني برگزار مي شود كه شب دهم بهمن آتش بزرگي بنام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده كه نشان چهل روز “چله بزرگ” است در ميدان ده برمي افروزند و مي خوانند: سده سده دهقاني/ چهل كنده سوزاني/ هنوز گويي زمستاني.
چنانكه از كتاب ها و اسناد تاريخي برمي آيد جشن سده جنبه ديني نداشته و تمام داستان هاي مربوط به آن غيرديني است و بيشتر جشني كهن و ملي به شمار مي آيد و وارث حقيقي جشن سده نه فقط زرتشتيان، بلكه همه ايرانيان اند، ميراثي كه به بسياري از كشورهاي همسايه نيز راه يافت.
برگرفته از :
روح الاميني،محمود. آيين ها و جشن هاي كهن در ايران امروز .

دی ۳۰، ۱۳۸۱

17 ذی القعده مصادف با سالروز قتل ناصرالدين شاه به دست ميرزا رضای کرمانی می باشد . مطلب ذيل نگاهی است گذرا به دوران زندگی اين شاه عصر قاجار :

ناصرالدين شاه در ماه صفر 1247 هجري متولد شد و در سن 17 سالگي ، بعد از فوت پدرش محمد شاه، در شهرتبريز( که به عنوان وليعهد درآنجا فرمانرواي آذربايجان بود ) ، به سلطنت نشست.

وي چهارمين پادشاه سلسله قاجاريه در تالار تخت مرمر جلوس رسمي کرد.

او از سلطنت به جزعياشي و خراب کاري چيز ديگر نياموخته بود . آن زمان که امير کبير و سپهسالار صدارت او را برعهده داشتند اصلاحاتي در کشورانجام گرفت ولي بعد از آن دو، ديگر کشوراقدامات اصلاحي را در زمان وی نديد.

براي اولين بارميرزا حسين خان ، شاه را براي مسافرت به خارج تشويق نمود تا با اين اقدام وي را به ضرورت اصلاحات متوجه نمايد . پس از او امين السلطان نيز ، دوبار زمينه سفر شاه را به خارج فراهم کرد. اما آنچه از اين مسافرتها حاصل شد ، فقط خرجهاي بيهوده وغالباً رسوايي ها و تفريحات ناپسند بود.

در زمان ناصرالدين شاه ، امتيازات انحصاري مختلفی به انگليس واگذارشد ، از جمله امتياز تأسيس بانک شاهنشاهي ، واگذاري امتياز کشتي راني دررودخانه کارون که البته دراين ميان روسها نيزبی نصيب نماندند امتياز شيلات درياي خزر به روس ها و غيره اعطاء گرديد که به شدت مايه خسارت شد و پي آمدهاي نامطلوبی را به دنبال داشت.

ناصر الدين شاه ، درزمان پنجاه سال سلطنت خود حتی يک قدم به جانب اصلاحات برنداشت و بهترين اوقات مغتنم ايران را به رايگان از دست داد . وی حتی مردان بزرگی چون اميرکبير را که به فکر اصلاحات مملکت بودند ازسر راه خود برداشت تا بهتر به عياشی و خوش گذرانی خود بپردازد. آورده اند که هنگام مرگ هشتاد و پنج زن ، و نزديک به نود خواجه سرا در حرم داشت . حرم سراي او لااقل شامل يکهزارو پانصد زن مي شد.

به نقل از اعتماد السلطنه، تا ممکن بود از کار طفره مي رفت ، و حل و فصل امور را جز به ندرت به ديگران مي سپرد . بيشتر اوقاتش صرف تفريح، شکار ، مسافرت يا صحبت با زنانش مي شد.

قمار بازي با شاهزادگان و اعيان تفريح مورد علاقه اش بود. به خود آرايي علاقه داشت در مواقع تشريفات، جواهر و الماس بسيار به لباس فاخر خود مي زد.

سواد شاه از حيث خط و انشاء خوب بود ، به موسيقي و سماع تار علاقه نشان مي داد. در نقاشي ذوق داشت و گاه نيز شعر مي گفت.

به مشروب علاقه داشت و گاهي مشروبات خارجي، از جانب سفرا و اعيان به او هديه مي شد که اين امرموجب ورود مشروبات خارجي به ايران شد.

اين شاه مستبد ، زياده روی در عشرت ، شرابخواري و بي بند و باري را مانع اداي تکاليف شرعي نمي دانست . وي بقاع متبرکه، حتي بقعه حضرت عبدالعظيم را زيارت مي نمود . به زيارت حرم امام رضا و عتبات عراق مي رفت و در ايام محرم و صفر غالباً به اقامه مراسم عزاداری اقدام مي کرد و از آنجا که نسبت به اهل بيت و دين معرفت نداشت ، اين اعمال بر رفتار وي اثري نداشت وپس ازچندی دوباره به عياشي و خيانتهاي خود ادامه مي داد.

با آنکه به دلقک هاي دربار در مواقع مقتضي اجازه مي داد تا از وزراء و رجال دربارش به زبان طنز و هزل انتقاد کنند، ولي از هر گونه انتقاد و اعتراضي که نسبت به اعمال خود او مي شد به شدت نفرت داشت . استبداد و تنفر وي از شنيدن اعتراضات و انتقادات، عامل عمده ايي در الزام مخالفان در اقدام به قتلش شد.

ناصرالدين شاه در سن شصت و هفت سالگي در حالي که خود و دربارش را براي برگزاري جشن پنجاهمين سال سلطنت آماده مي کرد، به فتواي سيد جمال الدين اسد آبادي درحرم حضرت عبدالعظيم به ضرب طپانچه ميرزا رضاي کرماني به قتل رسيد. وي را در باغ جيران درکنار حرم حضرت عبدالعظيم به خاک سپردند.

منبع:

تاريخ بيداري ايرانيان ، ناظم الاسلام کرماني

روزگاران تاريخ ايران ، دکتر عبدالحسين زرين کوب.

دی ۲۳، ۱۳۸۱

ميلاد امام رضا (ع)مبار ک باد
حضرت على بن موسى، ملقّب به رضا، در سال 148 هجرى قمرى در روز 11 ذيقعده در مدينه به دنيا آمد. پدر آن حضرت، امام موسى بن جعفر و مادرش بانويى بزرگوار به نام نجمه بود. كه او را سمانه و تُكْتَمْ و طاهره نيز مىگفتند. بعد از شهادت امام كاظم(عليه السلام)، آن حضرت در 35 سالگى عهدار دار مسئوليت امامت و حفظ مبانى اسلامى و رهبرى شيعيان گرديد.
مدّت امامت امام هشتم در حدود بيست سال بود كه مىتوان آن را به سه بخش جداگانه تقسيم كرد: 1ـ ده سال اوّل امامت آن حضرت كه همزمان با دوره زمامدارى هارون بود. 2ـ پنج سال بعد از آن كه مقارن با خلافت امين، فرزند هارون بود. 3ـ پنج سال آخر امامت آن بزرگوار كه مصادف با خلافت مأمون و تسلّط او بر قلمرو اسلامى آن روز بود.
امام رضا(عليه السلام) در هر يك از اين سه دوره، به مقتضاى مسئوليت خطير امامت، با اوضاع و احوال پيچيده خلافت آن روز كه به نام اسلام بر مردم حكومت مىشد و با وجود نابسامانى هاى زيادى كه از جهات مختلف در زندگى اجتماعى مردم وجود داشت، وظايف متناسب خود را در راه خدمت به اسلام انجام مىداد.
امام هشتم تا آنجا كه قدرت و امكان داشت از فرصتى كه در سه سال آخر عمرش پيش آمد، در بيدارى مردم و توجّه دادن آنان به اصول مسائل و پرده برداشتن از چگونگى اغفال آنان به صورت ها و عناوين گوناگون، حدّاكثر استفاده را نمود.
شهادت آن حضرت در سال 203 هجرى در سناباد نوقان، كه امروز يكى از محله هاى مشهد است، در 55 سالگى، به وسيله سمّى كه مأمون به او خوراند، اتّفاق افتاد.
اكنون مزار و مرقد شريفش بزرگترين زيارتگاه در ايران اسلامى، در شهر مقدّس مشهد، مورد توجّه شيفتگان حضرتش مىباشد.
«مِنْ أَخْلاقِ الأَنْبِياءِ التَّنَظُّفُ.»:
از اخلاق پيامبران، نظافت و پاكيزگى است.38- به پنج كس اميد نداشته باش
«خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَكُنْ فيهِ فَلا تَرْجُوهُ لِشَىْء مِنَ الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ:مَنْ لَمْ تَعْرِفَ الْوَثاقَةَ فى أُرُومَتِهِ، وَ الكَرَمَ فى طِباعِهِ، وَ الرَّصانَةَ فى خَلْقِهِ، وَ النُّبْلَ فى نَفْسِهِ، وَ الَْمخافَةَ لِرَبِّهِ.»:
پنج چيز است كه در هر كس نباشد اميد چيزى از دنيا و آخرت به او نداشته باش:1ـ كسى كه در نهادش اعتماد نبينى،2ـ و كسى كه در سرشتش كَرم نيابى،3ـ و كسى كه در آفرينشش استوارى نبينى،4ـ و كسى كه در نفسش نجابت نيابى،5ـ و كسى كه از خدايش ترسناك نباشد


دی ۱۴، ۱۳۸۱

سلام
ولادت حضرت معصومه مبار ک باد

آذر ۳۰، ۱۳۸۱

سلام
شب يلدا طولانيترين شب سال به همه خوش بگذره
شب يلدا بلندترين شب سال ، شب اول برج جدي و شب چله بزرگ زمستان است. فرهنگ معين يلدا را برگرفته از ريشه سرياني ( زبان مردم روزگار باستان سوريه " کلده و
آشور" ) ذکر مي کند که به معناي "ميلاد" است . مهر پرستان آريايي ، بدنيا آمدن خورشيد را در آن شب که ابتداي انقلاب زمستاني است، جشن مي گرفتند. اين کلمه در زبان مردم اسکانديناوي و شمال اروپا ، با نام jul " يول" شهرت يافت و ميلاد مسيح ، مقارن آن قلمداد شد. مردم ايران زمين آن را يلدا ناميدند . يلدا در ادبيات و عرفان فارسي تعابير گوناگوني دارد .

بنظر عده اي يلدا درازترين شب سال است و پيشينيان آن را شوم و نحس مي دانستند :

همه شبهاي غم آبستن روز خراب است يوسف روز، به چاه شب يلدا بيند (خاقاني)

اکنون مرا که شام جواني صبوح کرد شبهاي رنج چو شب يلدا دراز شد ( قاضي حميد الدين)

چنان به روشني دل برف سان مناز بس شب چراغ قدر که به يلدا نهاده اند

تو جان لطيفي و جهان جسم کثيف است تو شمع فروزنده و گيتي شب يلدا ( معزي)

عرفا ، شب يلدا را به نور سياهي که نور ذات و نورعالم جبروت است ، اطلاق مي نمايند ( مرات العشاق)

در نظر ايشان يلدا نهايت الوان انوار است که سواد اعظم است ( لمعات عراقي)

ديگر شعرا ، يلدا را چنين توصيف کرده اند :

شگفت نسيت اگر داده اي عنان خرد به روز خوش و طره شب يلدا(مجير بيلقاني)

صحبت حکام ظلمت شب يلداست نور زخوشيد خواه ، بو که برآيد( حافظ)

روز فراق تو که نبينم جمال تو با من حکايت شب يلدا کند همي(اديب صابر)

غنيمت دان حضور نعمت الله که دشمن را شب يلداست امروز( نعمت الله ولي)

آذر ۱۸، ۱۳۸۱

سلام
وبلاگ جون تولدت مبارک

سرانجام وبلاگ من هم يک ساله شد تولد وبلاگم مبارک

آذر ۱۳، ۱۳۸۱

سلام
بوي عيد مي آيد
عاشقان عيدتان مبارک باد


آذر ۰۳، ۱۳۸۱

سلام
از آن زمان که کودکی نوپا بودم ، به ياد دارم هرگاه که می خواستم برخيزم ، به من آموخته بودند « يا علي » بگويم ، هر گاه می خواستم باری را بلند نمايم « يا علي » می گفتم ، اما « يا علي » چه بود ؟ و « علي » که بود ؟ نمی دانستم.

امروز هم که بزرگ شده و مطالعاتی در سيره و سرگذشت آن حضرت داشته ام ، باز هم بايد اقرار کنم که چيزی نمی دانم و درک جلوه های شخصيت ابر مردی که ماوراء شخص وي ، حتی برای اصحابش ناشناخته بود و هست ؛ برای فردی چون من ، ناممکن است مگر نمی از يمي.

سعدي ، با آن همه دانش ، آگاهی و سير و سياحت می گويد:

" کس را چه زور و زهره که وصف علی کند جبار در مناقب او گفته : هل اتي "

، مولوی بلخی با آن انديشه عميق و روح بلند درباره حضرت علی عليه السلام می گويد:

" در شجاعت شير ربانيستي در مروت خود که داند کيستي؟!

و ابوعلی سينا ، متفکر و فيلسوف شرق نيز در مقام تشبيه او چنين می گويد:

[علی عليه السلام نسبت به اصحاب ، مانند « معقول» بود نسبت به « محسوس »] و نيز می گويد : « علی عليه السلام در ميان ياران رسول خدا صلی الله عليه و آله مانند عقول قاهره نسبت به اجسام ماديه بود. » به راستی کدام بعد از ابعاد وجود علی عليه السلام را می توان بررسی کرد ؟ شجاعت ، عدالت ، سخاوت ، ايثار ، گذشت ، علم ، آگاهی و معرفت ، زهد و تقوا و ... کدام يک؟

علی عليه السلام ، شخصيتی است دارای ابعاد مختلف و جامع صفات اضداد ؛ حضرت فرمانروايی است پر قدرت و صلابت و در عين حال بردبار ، در ميدان جنگ دلاوری کم نظير ، در محراب عبادت عابدی گريان ، با دشمنان خشن و قاطع ، در برابر يتيمان و بيوه زنان مهربان و رقيق القلب ، سخاوتمندی بی مانند ، در عين حال ساده پوشی کارگر و کشاورز ، حکيمی دانا ، قاضی دادگر ، بی گذشت و دقيق النظر بود.

به راستی شناخت گوشه ای از اين دريای ناپيدا کرانه فضيلت ، تقوا و دانش، برای کسی امکان ندارد ، مگر خدايی که خالق اوست و حضرت خاتم النبيين صلی الله عليه و آله که معلم و مربی اوست و اولاد مطهرش که پرورش يافتگان مکتب او هستند ؛ تنها ايشان هستند که مقام و رتبت او را ، چنانکه هست ، درمی يا بند و ديگران را راهی به شناخت شخصيت والاي او نيست.

اميرالمؤمنين دريايی است از خصايص عالی بشری و جامع صفات ممتاز يک انسان برتر ، و به حقيقت انسانی کامل. ايشان در اين صفات ، تا آنجا پيش رفته که حتی دشمنانش نيز زبان به تمجيد او گشوده اند.



آذر ۰۲، ۱۳۸۱

سلام
اميدوارم همگي خوب وخوش وسلامت باشيد. داريم به شبهاي قدر نزديک ميشيم راستي درخواست شما در اين شبها از خدا چپست؟
پول و خونه ماشين رسيدن به يار ودلدار و...........ولي قبل از هر چيزاز خدا سلامتي بخواهيد سلامتي از هر چيز تو دنيا مهم تر ه
مادر بزرگ خدا بيامرزم هميشه ميگفت: تنت سالم باشه دلت خوش و هميشه از خدا ميخواست :يک شب تب ويک شب مرگ از
مريضي ويک گوشه افتادن وخوار و خفيف شدن مي ترسيد آخرش هم با يک سکته در کمال سلامتي فوت کرد حتي به يک دقيقه هم نکشيد
آدم تا دردمند نباشه قد سلامتي را نميدانند تن دردمند و آزرده بد چيزيه
تو اين شبها اول از همه از خدا سلامتي بخواهيد و عمر باعزت
مرا هم دعا کنيد تا سالم باشم و براي شما هي چرت وپرت بنويسم
سبز باشيد

آبان ۲۹، ۱۳۸۱

ميلاد کريم اهل بيت مبارک باد
باسمه تعالي

" کريم اهل بيت "
" انسان تا وعده نداده ، آزاد است . اما وقتی وعده می دهد زير بار مسئوليت می رود و تا به وعده خود عمل نکند رها نخواهد شد." (1)
امام حسن (عليه السلام)
شب نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت ، زمين و آسمان شهر مدينه نور باران شد و عطر دل انگيز بهشتی خانه فاطمه و علی را پر کرد ، مولودی پا به هستی نهاد که نامش را حسن ناميدند...

پدر او امير مؤمنان علی بن ابيطالب عليه السلام و مادرش ، مهتر زنان ، فاطمه سلام الله عليها دختر پيامبر خداست.

پيامبر اکرم نام اولين نوه خويش را « حسن » نهاد که اين نام در جاهليت بی سابقه بود. امام حسن عليه السلام ، نه تنها از نظر علم، تقوي ، زهد و عبادت ، مقامی برگزيده و ممتاز داشت ، بلکه از لحاظ بذل و بخشش و دستگيری از بيچارگان و درماندگان نيز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود. وجود گرامی آن حضرت آرامش بخش دلهای دردمند ، پناه مستمندان و تهی دستان و نقطه اميد درماندگان بود. هيچ فقيری از خانه آن حضرت دست خالی بر نمی گشت و هيچ آزرده دلی شرح پريشانی خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمی کرد ، جز آنکه مرهمی بر دل آرزده او نهاده می شد. گاه پيش از آن که مستمندی اظهار احتياج کند و عرق شرم بريزد ، احتياج او را بر طرف می ساخت و اجازه نمی داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد.

امام حسن (ع) سه بار ، دارائي خود را با خدا قسمت کرد و دو بار از تمام مال خود برای خدا گذشت. (2)

درباره ويژگيهای عبادی امام مطالبی نقل شده است ، از جمله اينکه گفته اند آن بزرگوار درباره سفره حج و زيارت خانه خدا فرمود :

" شرم دارم که خداوند را ملاقات کنم در حاليکه پياده به خانه او نرفته باشم" پس بيست بار از مدينه با پای پياده به زيارت کعبه رفت. (3)

در صبر آن حضرت همين بس که مردی از شاميان گويد : روزی در مدينه شخصی را ديدم با چهره ای آرام ، بسيار نيکو و با ظاهری آراسته که سوار بر اسب بود ، درباره او پرسيدم . گفتند : حسن بن علی بن ابيطالب است ، خشمی سوزان سر تا پای وجودم را فرا گرفت و بر علی بن ابيطالب حسد بردم که چگونه چنين پسری دارد. نزد او رفته ، پرسيدم : آيا تو فرزند علی هستي ؟ و چون تأييد کرد ، سيل دشنام و ناسزا بود که از دهان من به سوی او سرازير شد . پس از آن که به ناسزاگويی پايان دادم از من پرسيد : غريب هستی ؟ گفتم : آری ، فرمود : با من بيا ، اگر مسکن نداری به تو مسکن می دهم و اگر پول نداری به تو کمک می کنم و اگر نيازمندی ، بی نيازت می کنم. من از او جدا شدم در حاليکه در روی زمين کسی محبوبتر از او نزد من نبود. (4)

بار الها ! توفيق الگو گرفتن از اين امام عزيز را به ما عنايت بفرما.

ولادت با سعات کريم اهل بيت امام حسن مجتبی (ع) ، گرامی با د

پی نوشت:

1- بحارالانوار، ج 78، ص 113

2- صلح امام حسن، شيخ راضی آل ياسين ص 40

3- اخبار اصبهان، ج 1، ص 44

4- الکامل فی الادب ، ح 1، ص 235
زيارتنامه امام حسن درود بر تو ای فرزند رسول پروردگار جهانيان درود بر تو ای فرزند اميرمؤمنان درود
بر تو ای فرزند فاطمه زهرا درود بر تو ای حبيب خدا درود بر تو ای برگزيده خدا
درود بر تو ای امين خدا درود بر تو ای حجت خدا درود بر تو ای نور خدا درود بر
تو ای راه خدا درود بر تو ای بيان حکم خدا درود بر تو ای ياری دهنده دين خدا
درود بر تو ای سيد پاک درود بر تو ای خوش کردار باوفا درود بر تو ای قائم
استوار درود بر تو ای دانای تأويل درود بر تو ای رهبر و رهنما درود بر تو ای
پاک پاکيزه درود بر تو ای پرهيزگار پاکيزه رفتار درود بر تو ای مقام حق و
حقيقت درود بر تو ای شهيد راستگو درود بر تو ای ابامحمد حسن فرزند علی رحمت
خدا و برکات او


آبان ۲۶، ۱۳۸۱

سلام
سرانجام بازگشتم
اول از تمامي دوستان که جوياي حال من بودن کمال تشکر را دارم
اينطور که پيداست من هنوز زنده هستم اميدوارم هرگز مريض نشويد
مناجات
الهي! آن چه بر ما آراستي، خريديم و از دو جهان، محبت تو گزيديم و جامه بلا بر تن خود بريديم و پرده عافيت دريديم.
الهي! از پيش خطر، از پس راهم نيست، دستم گير كه جز فضل تو پشت و پناهم نيست.
يكي را دوست مي‏خواند و يكي را مي‏راند و كسي سر قبول و ردّ او نمي‏داند.
------------------------------------------------------
تا از خودپرستي فارغ نشوي، خداپرست نتواني بودن. تا بنده نشوي، آزادي نيابي. تا پشت بر هر دو عالم نكني، به آدم و آدميت نرسي. تا از خود بنگريزي، به خود نرسي. اگر خود را در راه خدا نبازي و فدا نكني، مقبول حضرت نشوي. تا پاي بر همه نزني و پشت بر همه نكني، همه نشوي و به جمله راه نيابي. تا فقير نشوي، غني نباشي و تا فاني نشوي، باقي نباشي…
عين القضاة همداني







آبان ۱۱، ۱۳۸۱


سلام
اين تصوير زيبا يک دوست براي من فرستادن دستش درد نکنه

آبان ۰۷، ۱۳۸۱

سلام
خوش به حال غنچه های نيمه باز ، بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک شاخه های شسته باران خورده پاک ، آسمان آبي و ابر سپيد برگهای سبز بيد ، عطر نرگس ، رقص باد
چهارم آبان ماه ، مصادف بود با درگذشت فريدون مشيری شاعر معاصر کشورمان .
فريدون مشيری سال 1304 در تهران متولد شد. دوره ابتدايی و متوسطه را در مشهد گذراند سپس به تهران آمده و به خدمت وزارت پست و تلگراف در آمد و با مجله روشنفکر همکاری کرد.
نخستين مجموعه شعر او در سال 1334 با نام « نايافته » چاپ گرديد که در چاپ دوم به عنوان « تشنه طوفان » منتشر شد و سپس « گناه دريا » را منتشر کرد. در سال 1340 « ابر» را منتشر کرد و در سال 1347 مجموعه « بهار را باور کن » .
برگزيده ای از شعر او نيز با نام « پرواز با خورشيد » در سال 1347 انتشار يافت که تا کنون چندين بار تجديد چاپ شده است.


مهر ۲۷، ۱۳۸۱


به ما نگفته بودند كه ...

حقايق را به ما نگفته بودند يا لااقل همه حقيقت را نگفته بودند .
گفتند : تو كه بيايي خون به پا مي كني ، جوي خون به راه مي اندازي و ما را از ظهور تو ترساندند .
درست مثل اينكه حادثه اي به شيريني تولد را كتمان كنند و فقط از درد زادن بگويند .
ما از همان كودكي ، تو را دوست داشتيم ، به تو عشق مي ورزيديم ، و با همه وجود بي تاب آمدنت بوديم .
از كودكي، نزديک روز ميلاد تو، با عشق كوچه ها را تزئين می كرديم و ريسه مي بستيم .
عشق تو با سرشت ما عجين شده بود و آمدنت ، طبيعي ترين و شيرين ترين نيازمان بود .
اما ...
كسي به ما نگفت كه چه گلستاني مي شود جهان ، وقتي كه تو بيايي .
همه ، پيش از آنكه نگاه مهر گستر و دستهای پرعاطفه تو را توصيف كنند ، شمشير تو را نشانمان داده اند .
آري ! براي اينكه گلها و نهالها رشد كنند ، بايد علف هاي هرز را وجين كرد و اين جز با داسي برنده ممكن نيست .
آري ! براي آرامش مظلومان تاريخ ، بايد نسل ظالمان و ستمگران از روي زمين برچيده شود .
آري ! برای برپايي عدالت ، بايد تمامي تختهاي به ستم آلوده سلطنت واژگون گردد .
و اين ، همه ، تنها از دست تو برمی آيد .
مگر نه اينكه اينها همه مقدمه ای است براي رسيدن به بهشتي كه تو برايمان می سازی .
آن بهشت را كسي براي ما ترسيم نكرد !
كسي به ما نگفت كه آن ساحل اميدی که در پس اين درياي خون نشسته است ، چگونه ساحلي است؟! كسي به ما نگفت كه وقتي تو بيايي :
پرندگان در آشيان خود جشن مي گيرند و ماهيان دريا شادمان مي شوند
چشمه ساران مي جوشند و زمين نعمتی چندين برابر می دهد .
به ما نگفتند كه وقتي تو بيايي :
دلهاي بندگان را آكنده از عبادت و اطاعت مي كني و عدالت بر همه جا دامن مي گسترد و خدا به واسطه تو دروغ را ريشه كن مي كند و خوي ستمگري و درندگي را محو مي سازد و طوق ذلت و بردگي را از گردن خلايق برمي دارد .
به ما نگفتند كه وقتي تو بيايي :
ساكنان زمين و آسمان به تو عشق مي ورزند ، آسمان بارانش را فرو مي فرستد ، زمين گياهان خود را مي روياند ... و زندگان آرزو مي كنند که ای كاش مردگانشان زنده بودند و عدل و آرامش حقيقي را مي ديدند و مي ديدند كه خداوند چگونه بركاتش را بر اهل زمين فرو مي فرستد.
به ما نگفتند كه وقتي تو بيايي :
همه امت به آغوش تو پناه مي آورند همانند زنبوران عسل به ملكه خويش .
و تو عدالت را آن چنان كه بايد و شايد در پهنه جهان مي گستري و خوني را نمي ريزي . به ما نگفتند ...
به ما نگفتند كه وقتي تو بيايي :
رفاه و آسايشی مي آيد که نظير آن ، پيش از اين نيامده است . مال و ثروت آنچنان فراوان مي شود كه هر كه نزد تو بيايد آنچه در ذهن نگنجد دريافت مي دارد .
به ما نگفتندكه وقتي تو بيايي :هيچ كس فقير نمي ماند ، مردم براي صدقه دادن به دنبال نيازمند مي گردند و پيدا نمي كنند . مال را به هر كه عرضه مي كنند ، مي گويد : ‌بي نيازم .
اما...
اي محبوب ازلي و اي معشوق آسماني !
ما بي آنكه مختصات آن بهشت موعود را بدانيم و مدينه فاضله حضور تو را بشناسيم ، تو را دوستت داشتيم و به تو عشق مي ورزيديم ؛ كه عشق تو با سرشت ما عجين شده و آمدنت طبيعي ترين و شيرين ترين نيازمان است. ظهور تو بي ترديد بزرگترين جشن عالم خواهد بود که عاقبتی نيکو بر اي اين جهان پر ظلم و بيداد است.


ای پادشه خوبان داد از غم تنهايی دل بی تو بجان آمد وقت است که بازآيی

کدام راه را بنگريم که نشانی از او نباشد و به کدام سو نظر کنيم که او را در آنجا نيابيم ؟
بار الها ! چه کنيم که نه طاقت دوری او را داريم و نه لياقت درک حضورش را.
چگونه می توانيم شبها سر بر بستر گذاريم و پيشانی بر خاک نساييم ، ندبه ننمائيم و برای ظهورش دعا نکنيم؟
حال آنکه او در بيابانی پر غبار، دست به نيايش برمی دارد و برای ظهور خويش دعا می کند...
تصورمان بر اينست که منتظريم ، راستی آيا هيچ پرسيده ای که انتظار يعنی چه ؟ آيا ما منتظران واقعی هستيم؟
انتظار، واژه ای است به بزرگی يک قاموس.
انتظار، يعنی رويش بالهای پرواز بر تن کبوتران ناز.
انتظار، يعنی نگاه عميق به ساحت خورشيد فروزان.
انتظار، يعنی درآميختن با ذات نور و درآويختن با هر شيطان کور.
انتظار، يعنی طلب مصرانه برای ديدار يار.
انتظار، يعنی اعتراض، به وضع موجود.
انتظار، يعنی خواست وضعيتی مطلوب در سراسر گيتی.
انتظار، يعنی مهيا گشتن برای پرواز به آسمان پاکی و فضايل.
انتظار، يعنی ستيز با تباهی ها و صلح با سپيدی ها.
انتظار، يعنی قرار گرفتن در سپاه حق و برائت از لشکر باطل.
انتظار، يعنی زنده ماندن تنها برای ياری کردن گل بي خزان و خورشيد بی غروب امام موعود.
و انتظار، يعنی پيوند قلبی با امام خويش.

مهر ۲۲، ۱۳۸۱

سلام
تو از بقيه خوشبخت تری !
اگر امروز که بيدار شدی بيشتر احساس سلامت کردی تا مريضی ، تو خوشبخت تر از يک ميليون نفری هستی که تا آخر اين هفته بيشتر زنده نيستند.
اگر هيچ وقت خطر جنگ را تجرب نکرده ای و تنهايی زندان را حس نکرده ای ، در شمار 500 ميليون نفر آدم خوشبخت دنيا هستی .
اگر می توانی در يک جلسه مذهبی شرکت کنی بدون اينکه اذيت و آزار، دستگيری ، شکنجه و وحشت از مرگ داشته باشی خوشبخت تر از سه ميليون نفر در جهان هستی.
اگر در جيب يا کيف خود پول داری و می توانی گاهی کمی پول خرج کنی ، جزو 8 درصد آدمهای پولدار دنيايی.
اگر پدر و مادرت هنوز زنده اند و هنوز با هم زندگی می کنند . تو واقعا بی نظيری!
اگر سرت را بالا می گيری و لبخند می زنی و احساس خوبی داری ، تو خوشبختی ، چون خيلی ها می توانند اين کار را بکنند ، ولی اکثرا نمی کنند.
اگر امروز و ديروز دعا کردی ، واقعا خوشبختی ، چون اعتقاد داری که خدا صدای ما را می شنود و به ما جواب می دهد.
اگر می توانی اين مطلب را بخوانی خوشبخت تر از کسانی هستی که نمی توانند اين مطلب را بخوانند .

مهر ۱۷، ۱۳۸۱

ميلاد امام حسین گرامي باد

حلول ماه شعبان ، ماه عبادت و بندگی
مبارک باد

مهر ۱۵، ۱۳۸۱

سلام
روز جهاني مخابرات
مخابرات در ايران با نصب اولين خط تلگراف در سال 1236 هجري خورشيدي يعني چهارده سال پس از اختراع آن توسط مورس , بين تهران و چمن سلطانيه در نزديكي زنجان ( اردوگاه تابستاني ناصر الدين شاه ) آغاز گرديد.

دو سال بعد ,‌ خط تلگراف سلطانيه به سمت زنجان , تبريز و جلفا امتداد يافت و به شبكه تلگراف روسيه پيوست . توسعة تلگراف به ساير شهرها همچنان ادامه يافت و ايران در سال 1248 به عضويت اتحاديه بين المللي تلگراف در آمد. ادارة‌ تلگراف نيز در سال 1255 به وزارت تلگراف ارتقاء يافت .

در سال 1269 بين دو ايستگاه ماشين دودي و شهرري ارتباط تلفني برقرار شد. بعد از آن بين كامرانيه (شميران ) و عمارت سلطنتي وزارت جنگ (تهران) و سپس مقر ييلاقي ناصر الدين شاه (احتمالاً سلطنت آباد) و عمارت سلطنتي تهران ارتباط تلفني داير گرديد . از آن تاريخ به مدت 35 سال به دليل كشمكش‌هاي داخلي و سوء‌ استفاده از امتيازات توسط دربار تحول چشمگيري در مخابرات ايران ديده نمي شود؛‌ تـا اينـكه در اول آبان ماه 1305 تلفن جـديـد بـر روي 2300 رشته كابل آمادة بهره برداري شد.

به دنبال تعدد شركتهاي تلفني براي ايجاد تشكيلاتي واحد در امر تلفن در سال 1308 هجري شمسي امور تلفني به شكل اداره اي زير نظر, وزارت پست و تلگراف قرار گرفت و از آن پس اين وزارتخانه به « پست و تلگراف و تلفن » تغيير نام يافت.
اين هم سايت شرکت مخابرات ايران