اول ازهمه هفته نامه الکترونیکی کاپوچینو که به همت آقای نقیبی پیش شماره اش انتشار پیداکرده است امیدوارم
که موفق باشند
ويک نامه وارده از يک دوست در پاسخ به آقاي سردبير
برای من بسيار جای تاسف است که ما چقدر ملت افراط و تفريط کاری هستيم و اين وقتی بيشتر تلخ ميشود که اين را از قشر جوان وجديد که مي بايد منطقی تر ومتعادلتر باشد مي بينم. گاه بديهی ترين چيزها را که برای هر
ملتی قابل احترام و ستايش است آنچنان زير پا ميگذاريم ولگدمال ميکنيم که هر آدم بی احساسی هم واميماند که ما چه ملت بيرحمی هستيم. و جالب است که هيچگاه هم از گذشته های خود درس نميگيريم. شهيد آوينی
لااقل از جمله کسانی است که برای اکثريت مردم ما چه رزمنده چه غير رزمنده، چه مذهبی چه غيرمذهبی، چه هنرمند متعهد و چه غير متعهد، چهره ای فرهيخته،معتدل، فکور، از خودگذشته، باسواد، امروزی و آشنا به دنيای
جديد، هنرمند به معنای واقعی،مقبول خاص و عام و يادآورروزهای حماسه و ايستادگی درمقابل دشمن است که صدای منحصربفردش و آن دنيايی اش هنوز خيلی ها را از خود بيخودميکند. قهرمانانی چون او و
چمران از نظر مقبوليت و جاذبه شخصيت برای همه نسل قبلی و نسل جديد ما قابل احترام وبيادماندنی هستند و خواهند بود. آن وقت ما بجای اينکه چنين افرادی را ارج بگذاريم-حداقل بدليل وحدت ملی و صرفنظر از خط
و ربطهای کوتاه مدت سياسيمان-به خود اجازه ميپدهيم که قلم راهمينطور بی پروا بچرخانيم وشخصيتشان را براحتی خدشه دارکنيم و زير سوال ببريم آن هم با دلايل مبتذل و بی ارزشی مثل اينکه چرا خوش تيپ بوده و اهل
هنر بوده و اهل حال و امروزی بوده و بعد بقول ايشان "يک ريشوی حزب اللهی" شده. اولا که بسياری از چيزهايی که از گذشته او گفته اند هنر است نه عيب.وانگهی گذشته افراد چه ربطی به شخصيت بعدی او دارد و تازه اين
برای فرد کمال افتخار است که چنين سير تکاملی داشته باشد.دوست عزيز، شهيد آوينی را بايد در روايت فتح شناخت. در هول وهراس لحظه های مرگ و زندگی جبهه ها که احتمالا شما هرگز تجربه اش را نداشته ايد، در سوت
خمپاره های 60 و 120، در گلوله های مستقيم تانک، در شلمچه و چزابه و درياچه ماهی، در سنگرهای مثلثی و آتشباريهای خمسه خمسه،در بمبارانهای شيميايی وميکربی که با سه نفس زندگی به مرگ تبديل ميشد، در باتلاقهای
جزيره مجنون و خور، و آتش خمپاره ای که گاه 48 ساعت سر پا بودی و حتی نميتوانستی رفع حاجت بکنی، در از خود گذشتگی آن سروهای رعنايی که سرشان رامقابل گلوله تانک ميدادند تا خاک من و تو سربلند بماند، در
آن همه سالها که او دوربينش وصدايش روايتگر شجاع لحظه های جاودانه حماسه و فتح بودند، درزندگی اش که یسان يک شعر بلندبود و در اشتياقی و عشقی که به شهادت داشت که حتی پس از پايان جنگ از پا ننشست و شهادتش در آن سالهای عسرت پس از جنگ براستی يک خرق عادت بود و عظمتش کم اززندگی او نداشت... نه اينکه بروی بگردی در مجله ها و حرفهای مبتذل اين و آن و اينکه عکسش در سال پيش چگونه بوده و آيا ريش داشته يا نه؟ و اينکه عاشق چه کسی بوده؟ متاسفم که پس از اين همه سال بقول مخملباف هنوز افق ديدمان در ريش و تيپ ظاهر واينجور چيزهای خاله زنکی وسطحی است و به ريشه ها نرسيده ايم. و هنوز هم با همان ديد دايی جان ناپلئونی هر چيزی را که از فهمش عاجزيم بجای تلاش برای فهميدنش فورا يک برچسب "مشکوک "به آن مي زنيم و شروع ميکنيم به تحليل تاريخی و شناسنامه ای آن.اينکه جد و آبادش که بوده و درسنه هزار و نهصد و بوق چه نواری گوش ميکرده و عاشق چه کسی شده؟ می بينيد چه فاجعه ای است؟!فرقی هم نميکند که در چه سن وسالی باشيم و در کدام کشورزندگی کنيم و در عصر ارتباطات واينترنت باشيم يا زمان قاجاروفتحعليشاه. نوع نگاه و ديدمان همان است که 200 سال قبل بود. بعد هم برای قضاوت زندگی و شخصيت افراد -حتی افراد عادی جامعه چه رسد به بزرگانی چون آوينی- بايد با کمال احتياط و دقت و با اطلاعات کامل و همه جانبه سخن گفت و پيش از آنکه چيزی را با دقت بدانيم نبايد طرح کنيم که سبب ترور شخصيت افراد شود.اينکه از اينهمه نکات مثبت اخلاقی و شخصيتی و اينهمه تاثيرگذاری او بر دوست و دشمن واين زندگی پربار پرافتخار،بروی دست بگذاری روی صحبتهای مبتذل فلان همکلاسی (اگر راست
باشد) و آن جمله چرند او، تنها چيزی که ميتوان گفت اين است که يا از سر غرض و مرض است و يا ازکمال ظلم و بی انصافی. شهيدآوينی را بايد کسانی قضاوت کنند که همسنگ او هستند، او را درک کرده اند، با او زيسته اند
و افق شخصيت و ابعاد وجودی اورا از نزديک شناخته اند. بهرحال برای خودم متاسفم که درجامعه ای زندگی ميکنم که درمورد فهرمانان ملی و شهيدانش چنين قضاوتهايی ميشود و مجبورم در مورد بديهی ترين مسائل بحث و
قلمزنی کنم.
پيشنهاد ميکنم مطلب قسمت چهار ژوئن سردبير را بخوانيد لطفا قسمت نظراتش را هم نگاهي بيندازيد
خرداد ۱۵، ۱۳۸۱
خرداد ۱۴، ۱۳۸۱
سلام
سلام به همگي من آمدم صحيح وسالم وزنده
شرمنده که که خبري ازم نبود ولي حالا آمده ام
از تمام دوستاني که نگران حال من بودم کمال تشکر را دارم الحمدالله حال خوب است
واز تمام عزيزاني که با اي ميل و وپيام روي مسنجر جوياي حال من بودن بسيار سپاس گزارم
نازي جون من نه شهيد شدم نه اسير ونه مفقود الاثر شدم هنور زنده هستم
باتشکر گلنار
سلام به همگي من آمدم صحيح وسالم وزنده
شرمنده که که خبري ازم نبود ولي حالا آمده ام
از تمام دوستاني که نگران حال من بودم کمال تشکر را دارم الحمدالله حال خوب است
واز تمام عزيزاني که با اي ميل و وپيام روي مسنجر جوياي حال من بودن بسيار سپاس گزارم
نازي جون من نه شهيد شدم نه اسير ونه مفقود الاثر شدم هنور زنده هستم
باتشکر گلنار
خرداد ۰۱، ۱۳۸۱
خرمشهر را خدا آزاد کرد
سلام
سوم خرداد روز آزاد سازي خرمشهر اين مطلب را بخوانيد
..... در ساعت 11 صبح روز 3 خرداد در حالي كه درگيري شديدي بين قواي ايران و نيروهاي عراقي در
شمال نهر خين جريان داشت و دشمن درصد بود تا هر طور شده حلقه محاصره خرمشهر را بشكند
رزمندگان ايراني از جناح غرب وخيابان كشتارگاه وارد شهر شدند. دشمن در ناحيه گمرگ
خرمشهر در كنار اروند اندكي مقاومت كرد كه آن هم بسرعت درهم شكسته شد.
سرانجام در ساعت 12 قواي ايران از سمت شمال و شرق نيز وارد شهر شدند و نيروهاي متجاوز
بعثي كه 24 ساعت در محاصره كامل قرار داشتند راهي جز اسارت يا فرار و يا كشته شدن
نداشتند بدين جهت واحدهاي عراقي گروه گروه به اسارت رزمندگان اسلام در آمدند.
در ساعت 2 بعدازظهر خرمشهر به طور كامل آزاد شد و پرچم پرافتخار جمهوري اسلامي ايران
بر فراز مسجد جامع و پل تخريب شده خرمشهر به اهتزاز درآمد. بدين ترتيب اين شهر مقاوم كه پس
از 35 روز پايداري و مقاومت در 4 آبان 1359 به اشغال دشمن در آمده بود پس از 578 روز (19 ماه) اسارت
بارديگر به آغوش گرم ميهن اسلامي بازگشت و پيكره پاك آن از لوث وجود متجاوزان تطهير گرديد.
رزمندگان اسلام در اولين اقدام خود پس از آزاد سازي شهر نماز شكر را در مسجد جامع خرمشهر اقامه كردند.
خبر آزاد سازي خرمشهر به سرعت در همه جا طنين افكند و ملت مسلمان ايران اسلامي
را كه مدتها در آرزوي شنيدن چنين خبر مسرت بخشي بود، غرق در شادي و سرور كرد. مردم به خيابانها ريختند
و با پخش شيريني به جشن و شادي پرداختند در پايان آن روز امت شهيد پرور ايران با حضور
در مساجد نماز شكر به جاي آورد و با فرا رسيدن شب به يمن پيروزي حق بر باطل بر پشت بامها نداي الله اكبر سر دادند.
تلخيص/ روزها و رويدادها/ ص 383/ نشر رامين/1376
اين عکس قشنگ هم برای حسن آقا گل که فارغ التحصيل شده است
سلام
سوم خرداد روز آزاد سازي خرمشهر اين مطلب را بخوانيد
..... در ساعت 11 صبح روز 3 خرداد در حالي كه درگيري شديدي بين قواي ايران و نيروهاي عراقي در
شمال نهر خين جريان داشت و دشمن درصد بود تا هر طور شده حلقه محاصره خرمشهر را بشكند
رزمندگان ايراني از جناح غرب وخيابان كشتارگاه وارد شهر شدند. دشمن در ناحيه گمرگ
خرمشهر در كنار اروند اندكي مقاومت كرد كه آن هم بسرعت درهم شكسته شد.
سرانجام در ساعت 12 قواي ايران از سمت شمال و شرق نيز وارد شهر شدند و نيروهاي متجاوز
بعثي كه 24 ساعت در محاصره كامل قرار داشتند راهي جز اسارت يا فرار و يا كشته شدن
نداشتند بدين جهت واحدهاي عراقي گروه گروه به اسارت رزمندگان اسلام در آمدند.
در ساعت 2 بعدازظهر خرمشهر به طور كامل آزاد شد و پرچم پرافتخار جمهوري اسلامي ايران
بر فراز مسجد جامع و پل تخريب شده خرمشهر به اهتزاز درآمد. بدين ترتيب اين شهر مقاوم كه پس
از 35 روز پايداري و مقاومت در 4 آبان 1359 به اشغال دشمن در آمده بود پس از 578 روز (19 ماه) اسارت
بارديگر به آغوش گرم ميهن اسلامي بازگشت و پيكره پاك آن از لوث وجود متجاوزان تطهير گرديد.
رزمندگان اسلام در اولين اقدام خود پس از آزاد سازي شهر نماز شكر را در مسجد جامع خرمشهر اقامه كردند.
خبر آزاد سازي خرمشهر به سرعت در همه جا طنين افكند و ملت مسلمان ايران اسلامي
را كه مدتها در آرزوي شنيدن چنين خبر مسرت بخشي بود، غرق در شادي و سرور كرد. مردم به خيابانها ريختند
و با پخش شيريني به جشن و شادي پرداختند در پايان آن روز امت شهيد پرور ايران با حضور
در مساجد نماز شكر به جاي آورد و با فرا رسيدن شب به يمن پيروزي حق بر باطل بر پشت بامها نداي الله اكبر سر دادند.
تلخيص/ روزها و رويدادها/ ص 383/ نشر رامين/1376
اين عکس قشنگ هم برای حسن آقا گل که فارغ التحصيل شده است
اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۱
اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۱
شهادت يازدهمين اختر تانباک آسمان ولايت وامامت تسليت باد
حـضـرت ابـومـحـمـّد امـام حـسـن عـسـكـرى (عـليـه السـلام ) در اوّل مـاه ربـيـع الاوّل سـال 260 هـجـرى ، بـيـمـار شـد و
در روز جـمعه هشتم همين ماه در همين سـال ، وفـات يـافـت ، او هـنـگـام وفات ، 28 سال داشت و جسد
مطهّر او را در ((سامرا)) در خانه خود كنار قبر پدر بزرگوارش ، به خاك سپردند.
پـسـرش حـضـرت مـهـدى مـنـتـظـر (اَرْواحـُنـا لَهُ الفـِداءِ) را كـه امـيـد جـهـانـيـان بـراى تشكيل حكومت حقّ جهانى است ، بجاى گذارد
اردیبهشت ۲۸، ۱۳۸۱
روز بزرگ داشت عمر خيام
زندگينامه
خواجه امام غياث الدين ابوالفتح عمر بن ابراهيم خيام از شعراي معروف قرن 6 هجري است.
درباره تولد وي اتفاق نظر نيست و تاريخ آن را 417 يا 440 هجري قمري و در نيشابور ذكر كرده اند.
راجع به اين كه وي به خيام (به معناي چادردوز) معروف است نيز نوشته اند كه احتمالاً پدرش صاحب اين عنوان بوده
يا خود به اين پيشه مشغول بوده است. عمر خيام جدا از شخصيت ادبي برجسته اي كه در تاريخ ادبيات ايران دارد
, بواسطه تبحر در علوم ديگر از جمله هيئت و نجوم و فلسفه مشهور است.
او يكي از سه يار دبستاني معروف در عهد سلجوقي (حسن صباحي, نظام الملك و خيام) بوده است.
وي همچون بسياري از نوادر روزگار از عصر خود پيشتر بوده است از اين رو بستر اجتماعي و فرهنگي
ايران آن دوران را چندان نمي پسنديده است به همين دليل لحن اشعار وي داراي گونه اي
تلخي و بدبيني و شك به زندگيست كه با چاشني « دم را غنيمت شمار» همراه است.
سادگي و سلامت اشعار خيام, پرهيز وي از صنايع ادبي پرتكلّف و نيز آرايشهاي دست و پا گير كلامي
از رباعيات وي محبوبيتي دوچندان نزد عامه ساخته است و عامل اصلي بقاي اين اشعار در ميان همگان محسوب ميشود.
در عين حال همين محبوبيت سبب شده است تا رباعياتي با مفاهيم و ادبيات متفاوت هم به عمر خيام منسوب شود
كه محل بحث بسياري از اهالي فن بوده و هست. هدايت قديمي ترين مجموعه اصيل از رباعيات منسوب
به خيام را نسخه «بودلن» اكسفورد دانسته است كه 3 قرن بعد از خيام در شيراز كتابت شده است.
اشعار عمر خيام در ميان بيگانگان نيز مورد توجه است مجموعه اي از
رباعيات وي را فيتز جرالد به بهترين شكل به انگليسي برگردانده است. عمر خيام در 517 هجري قمري درگذشت
وي را در صحن امام زاده محمد محروق به خاك سپردند
اشعار
اين كوزه چو من عاشق زاري بوده ست
در بند سز زلفت نگاري بوده ست
اين دسته كه برگردن او ميبيني
دستي ست كه برگردن ياري بودهست
*******************************************8
اين كوزه كه آبخور اره مزدوري است
از ديده شاهست و دل دستوري است
هر كاسه ميكه بر كف مخموري است
از عارض مستي و لب مستوري است
**********************************************
اين كهنه رباط را كه عالم نام است
وآرامگه ابلق صبح و شام است
بزمي ست كه وامانده صد جمشيد است
قصريست كه تكيه گاه صد بهرام است
*******************************************
برخيز و بيا بتا براي دل ما
حل كن به جمال خويشتن مشكل ما
يك كوزه شراب تا بهم نوش كنيم
زان پيش كه كوزه ها كنند از گل ما
*******************************************
پيش از من و تو ليل و نهاري بوده است
كردند فلك نيز بكاري بوده است
هر جا كه قدم نهي تو بر روي زمين
آن مردمك چشم نگاري بوده است
زندگينامه
خواجه امام غياث الدين ابوالفتح عمر بن ابراهيم خيام از شعراي معروف قرن 6 هجري است.
درباره تولد وي اتفاق نظر نيست و تاريخ آن را 417 يا 440 هجري قمري و در نيشابور ذكر كرده اند.
راجع به اين كه وي به خيام (به معناي چادردوز) معروف است نيز نوشته اند كه احتمالاً پدرش صاحب اين عنوان بوده
يا خود به اين پيشه مشغول بوده است. عمر خيام جدا از شخصيت ادبي برجسته اي كه در تاريخ ادبيات ايران دارد
, بواسطه تبحر در علوم ديگر از جمله هيئت و نجوم و فلسفه مشهور است.
او يكي از سه يار دبستاني معروف در عهد سلجوقي (حسن صباحي, نظام الملك و خيام) بوده است.
وي همچون بسياري از نوادر روزگار از عصر خود پيشتر بوده است از اين رو بستر اجتماعي و فرهنگي
ايران آن دوران را چندان نمي پسنديده است به همين دليل لحن اشعار وي داراي گونه اي
تلخي و بدبيني و شك به زندگيست كه با چاشني « دم را غنيمت شمار» همراه است.
سادگي و سلامت اشعار خيام, پرهيز وي از صنايع ادبي پرتكلّف و نيز آرايشهاي دست و پا گير كلامي
از رباعيات وي محبوبيتي دوچندان نزد عامه ساخته است و عامل اصلي بقاي اين اشعار در ميان همگان محسوب ميشود.
در عين حال همين محبوبيت سبب شده است تا رباعياتي با مفاهيم و ادبيات متفاوت هم به عمر خيام منسوب شود
كه محل بحث بسياري از اهالي فن بوده و هست. هدايت قديمي ترين مجموعه اصيل از رباعيات منسوب
به خيام را نسخه «بودلن» اكسفورد دانسته است كه 3 قرن بعد از خيام در شيراز كتابت شده است.
اشعار عمر خيام در ميان بيگانگان نيز مورد توجه است مجموعه اي از
رباعيات وي را فيتز جرالد به بهترين شكل به انگليسي برگردانده است. عمر خيام در 517 هجري قمري درگذشت
وي را در صحن امام زاده محمد محروق به خاك سپردند
اشعار
اين كوزه چو من عاشق زاري بوده ست
در بند سز زلفت نگاري بوده ست
اين دسته كه برگردن او ميبيني
دستي ست كه برگردن ياري بودهست
*******************************************8
اين كوزه كه آبخور اره مزدوري است
از ديده شاهست و دل دستوري است
هر كاسه ميكه بر كف مخموري است
از عارض مستي و لب مستوري است
**********************************************
اين كهنه رباط را كه عالم نام است
وآرامگه ابلق صبح و شام است
بزمي ست كه وامانده صد جمشيد است
قصريست كه تكيه گاه صد بهرام است
*******************************************
برخيز و بيا بتا براي دل ما
حل كن به جمال خويشتن مشكل ما
يك كوزه شراب تا بهم نوش كنيم
زان پيش كه كوزه ها كنند از گل ما
*******************************************
پيش از من و تو ليل و نهاري بوده است
كردند فلك نيز بكاري بوده است
هر جا كه قدم نهي تو بر روي زمين
آن مردمك چشم نگاري بوده است
اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۱
چرا جوجه از جاده عبور كرد؟
سلام دوستان ... به نظر شما
چرا جوجه از جاده عبور كرد؟
بهتره نظر چند تن از نوابغ رو در اين زمينه بشنويد:
اموزگار : براي انكه به انسوي جاده برود.
افلاطون : براي رسيدن به فضيلتي والاتر.
ارسطو : طبيعت جوجه ها حكم ميكند كه از جاده عبور كنند.
كارل ماركس : عبور جوجه از جاده يك جبر تاريخي بود.
تيموتي لري: چون اين تنها گشت و گذاري است كه دستگاه حاكم اجازه ميدهد.
صدام حسين : اين كار يك اقدام خود سرانه و خائنانه بود
و ما براي حفظ ارمان عربي 50 تن گاز اعصاب روي جوجه ريختيم.
رونالد ريگان : علت انرا فراموش كرده ام .
سروان جيمز كرك: دليرانه به جايي رفت كه جوجه هاي ديگر پيش از ان نرفته بودند.
اندرسون مشاور اقتصادي : رفتن جوجه به ان طرف جاده و خروجش از نظارت و
شمول قانون موقعيت برتر انرا در بازار به خطر مياندازد.مشاوران ما اماده اند تا به جوجه كمك كنند تا در اقدام خود تجديد نظر كند.
لويس فراخان : اشتباه نكنيد! جاده در واقع سمبل يك انسان سياه پوست است و جوجه
براي لگد كوب كردن و تحت سلطه گرفتن انسان سياه از روي ((جاده)) عبور كرد.
مارتين لوتر كينگ (پسر) : من پيش بيني ميكنم روزي اوضاع جهان انچنان شود كه
تمام جوجه ها ازادانه از جاده ها بگذرندو انگيزه انها هم مورد پرس و جو قرار نگيرد.
خاخام يهودي : يهوه از ملكوت به زير امد و به جوجه خطاب كرد
: ((تو قادري از جاده بگذري!)) و جوجه از جاده گذشت انگاه همه شادمان شدند.
فاكس مولدر : خودتان با چشم ديديد كه جوجه از جاده گذشت! چه تعداد جوجه بايد از جاده عبور كند تا شما انرا باور كنيد؟
ريچارد نيكسون : جوجه از جاده عبور نكرد! تكرار ميكنم: از جاده عبور نكرد!
ماكياولي : نكته مهم عبور جوجه از جاده است .
علت ان مهم نيست. هدف جوجه براي رفتن به به انسوي جاده انگيزه انرا توجيه ميكند.
فرويد : در حقيقت توجه شما به عبور جوجه از جاده نشان عمق بي ثباتي مسائل جنسي و زناشويي شماست.
بيل گيتس : من اخيرا يك ((چيكن افيس2000)) را به بازار فرستاده ام كه تخم ان از طريق
اينتر نت توزيع ميشود. اين جوجه نه تنها از جاده عبور نميكند بلكه تخم هم ميگذارد ... فايلهاي شما را هم بايگاني و طبقه بندي ميكند و .....
اوليور استون : مسئله بر سر اين نيست كه چرا جوجه از جاده گذشت. بلكه سوال اين است
كه در همان لحظه چه كسي از جاده گذشت. همانذ كسي كه وقتي حواسمان متوجه عبور جوجه بود از جاده جيم شد.
داروين : جوجه ها در طول تكامل خود در يك انتخاب طبيعي و ژنتيكيبراي عبور از جاده اماده ميشوند.
اينشتين : اين كه جوجه از جاده عبور كرده يا اينكه جاده در زير پاي جوجه حركت كرده است به حدود اطلاعات و معلومات شما بستگي دارد.
بودا : طرح اين پرسش باعث انكار ذات جوجگي شما ميشود.
رالف امرسون : جوجه از جاده عبور نكرد بلكه در فراسوي ان راه سپرد.
كلنل ساندرس : يكي ضرر كردم .
ارنست همينگوي : مردن در زير باران ....
هاينريش هيملر : خدوم با دستاي خودم اين جوجه رو تو كوره جوجه سوزيه داخو چيكن ميسوزونم.
هيتلر : بخاطر خارج شدن جوجه از قلمرو رايش و به دستور پيشوا به طرفش شليك كنيد.
يوري اندروپوف(رييس سابق كا گ ب) : از يوري اندروپوف
به معاون عملياتي بخش دوم مديريت چهارم سازمان جاسوسي كا گ ب
(قسمت ارسال جاسوس به سرزمينهاي غربي) : ايا چهل هزارمين جاسوس ورزيده ما ( تحت نام رمز جوجه)
ماموريت خودش رو با نام (عبور از جاده) به اتمام رسوند يا نه؟
جواب : بله قربان ....
اندروپوف :خاك تو اون سرت ... طرف مال انگليسيا بود .. رو دست خورديم..
حسني : اخه حيوان .. فكر كردي ميتوني با عبور از جاده از قلمرو اسلام و خدا خارج بشي؟هان؟ حيوان؟
برداشت از ایرا کیلیک
تقدیم به درددانه عالم کون ومکان
روزي تو خواهي آمد ...............از كوچه هاي باران
تا از دلم بشويي .....................غمهاي روزگاران
تو روح سبز گلزار .................گل شاداب بيخار
مرا از پا فكنده .....................شكستنهاي بسيار
تو را ناديدن ما غم نباشد ................كه در خيلات به از ما كم نباشد
من از دست تو درعالم نهم روي ........وليكن چون تو در عالم نباشد
روزي تو خواهي آمد .............از سوي مهرباني
اما ز من نبيني ....................ديگر به جا نشاني
روزي تو خواهي آمد ...
روزي تو خواهي آمد ...............از كوچه هاي باران
تا از دلم بشويي .....................غمهاي روزگاران
تو روح سبز گلزار .................گل شاداب بيخار
مرا از پا فكنده .....................شكستنهاي بسيار
تو را ناديدن ما غم نباشد ................كه در خيلات به از ما كم نباشد
من از دست تو درعالم نهم روي ........وليكن چون تو در عالم نباشد
روزي تو خواهي آمد .............از سوي مهرباني
اما ز من نبيني ....................ديگر به جا نشاني
روزي تو خواهي آمد ...
اردیبهشت ۲۵، ۱۳۸۱
اردیبهشت ۲۴، ۱۳۸۱
آنجا كه سراينده از روح ملي راستين به شور آمده باشد دستاوردش به زودي همگاني مي شود
شاهنامه، تبارنامه ملت كهن ماست كه در هرم جگرسوز ايام، همواره همچون سرودي
سايهفكن خستگان و مشتاقان ايران زمين را به خنكاي خويش فراخوانده است.
بسا پهلواناني كه در دامن اين دايه پير برباليدهاند، با داستانهاي شگفتانگيزش زندگي
كردهاند، با شنيدن حكايت رستم و سهراب باران اشكي
بر گونه افشاندهاند؛ و از خاطره خونين سياووش بارها بر خويش لرزيدهاند.
شاهنامه، حافظ راستين سنن ملي و شناسنامه قوم ايراني است. شايد بيوجود اين اثر سترگ، بسياري
از عناصر مثبت فرهنگ آباء و اجدادي ما در طوفان حوادث تاريخي نابود ميشد و اثري از آثارش به جاي نميماند.
حكيم فردوسي كه شاعري معتقد و مؤمن به ولايت معصومين (ع) بود و
خود را بنده اهل بيت نبي و ستاينده خاك پاي وصي ميدانست و تأكيد ميكرد كه:
گرت زن بد آيد، گناه من است
چنين است و آيين و راه من است
بر اين زادم و هم بر اين بگذرم
چنان دان كه خاك پي حيدرم
با خلق حماسه عظيم خود، برخورد و مواجهه دو فرهنگ ايران و اسلام را به بهترين
روش ممكن عينيت بخشيد، با تأمل در شاهنامه و فهم پيش زمينه فكري ايرانيان و نوع
انديشه و آداب و رسومشان متوجه ميشويم كه ايرانيان همچون زميني مستعد و حاصلخيز
آمادگي دريافت دانه و بذر آيين الهي جديد را داشته و خود به استقبال اين دين توحيدي رفتهاند.
چنان كه در سالهاي آغازين ظهور اسلام، در نشر و گسترش و دفاع از احكام و
قوانينش به دل و جان ميكوشيدند. از اين منظر، اهميت «شاهنامه» فقط در جنبه و
شاعرانه آن خلاصه نميشود و پيش از آن كه مجموعهاي از داستانهاي منظوم باشد،
تبارنامهاي است كه بيت بيت و حرف حرف آن ريشه در اعماق آرزوها و خواستههاي
جمعي ملتي كهن دارد؛ ملتي كه در همه ادوار تاريخي، نيكي و روشنايي را ستوده و با بدي و ظلمت ستيز داشته است.
شاهنامه اثر جاوداني حماسه سراي بزرگ ايران حكيم ابوالقاسم فردوسي است.
فردوسي در سال سيصدوبيست ونه يا سيصد و سي ه.ق. در روستايي از روستاهاي توس به نام باژ به دنيا آمد
و در همانجا به سال چهارصد و يازده يا چهارصد و شانزده ه.ق. چشم از جهان فرو بست
از زندگي او آگاهي چنداني به دست نيامده است. حتي تاريخ تولد و مرگ و آغاز و انجام كار
شاهنامه به درستي روشن نيست. با اين همه مي دانيم كه او پيش از سرودن اثر بزرگ و جاويدان خود
زندگي نسبتا مرفه و آسوده اي داشته و در زادگاه خود صاحب باغها و املاك قابل ملاحظه اي بوده است
از تعداد فرزندان او آگاه نيستيم اما به گواهي اشعاري از شاهنامه وي دست كم پسري داشته كه
در زمان حيات پدر زندگي را بدرود گفته و او را به غم و اندوهي تسلي ناپذير دچار ساخته است
درباره چگونگي آغاز و انجام كار شاهنامه آگاهي اندكي در دست است اما اين اندازه مي دانيم
كه در حدود سال سيصد و هفتاد ه.ق. به سن چهل يا چهل و يك سالگي به تشويق يكي
از دوستان خود برآن شد كه كار ناتمام دقيقي شاعر معروف دوره سامانيان را به پايان رساند و
داستانهاي كهن پارسي را به نظم در آورد
باز از پاره اي از ابيات شاهنامه پيداست كه شاعر بزرگ در اين راه به تدريج دارايي خود را از
دست داده و به تنگدستي گرفتار آمده است. و نيز پيداست كه وي پس از سي سال رنج فراوان و
تحمل فقر و سختي و گرسنگي سرانجام اثر بزرگ خود را در سال چهارصد ه.ق. به پايان رسانيده و
آنگاه در سالهاي آخر عمر ، اين شاهكار بيمانند را به دربار محمود غزنوي برده است
چكيده اي از مقدمه كتاب قصه هاي شاهنامه انتشارات كورش
ابياتي از شاهنامه فردوسي درمورد گلنار
براي آنها که ميگن اسم گلنار را از کجا آوردي
ديدن گلنار اردشير را و مردن بابك
يـــكــــي كــــاخ بــــود اردوان را بــــلــــنــــد
بــه كــاخ انــدرون بــنــده يـــي ارجـــمـــنـــد
كـــه گــــلــــنــــار بــــد نــــام آن مــــاه روي
نــگــاري پــر از گــوهــر و رنــگ و بـــوي
بـــر اردوان هـــمـــچــــو دســــتــــور بــــود
بــر آن خــواســتــه نــيــز گــنــجــور بـــود
بـــرو بـــر گـــرامـــي تـــر از جـــان بــــدي
بــــه ديــــدار او شــــاد و خــــنــــدان بــــدي
بقيه اش را خودتان در شاهنامه بخوانيد
آگاه يافتن اردوان از كار گلنار و اردشير
چـــنـــان بـــد كــــه بــــي مــــاه روي اردوان
نـــــبـــــودي شـــــب و روز روشــــــن روان
ز ديـــبـــا نـــه بـــرداشـــتــــي دوش و يــــال
مــگــر چــهــر گـــلـــنـــار ديـــدي بـــه فـــال
چـــو آمـــدش هـــنـــگـــام بـــرخـــاســــتــــن
بـــه ديـــبــــا ســــر گــــاهــــش آراســــتــــن
بقيه اش را خودتان در شاهنامه بخوانيد
شاهنامه، تبارنامه ملت كهن ماست كه در هرم جگرسوز ايام، همواره همچون سرودي
سايهفكن خستگان و مشتاقان ايران زمين را به خنكاي خويش فراخوانده است.
بسا پهلواناني كه در دامن اين دايه پير برباليدهاند، با داستانهاي شگفتانگيزش زندگي
كردهاند، با شنيدن حكايت رستم و سهراب باران اشكي
بر گونه افشاندهاند؛ و از خاطره خونين سياووش بارها بر خويش لرزيدهاند.
شاهنامه، حافظ راستين سنن ملي و شناسنامه قوم ايراني است. شايد بيوجود اين اثر سترگ، بسياري
از عناصر مثبت فرهنگ آباء و اجدادي ما در طوفان حوادث تاريخي نابود ميشد و اثري از آثارش به جاي نميماند.
حكيم فردوسي كه شاعري معتقد و مؤمن به ولايت معصومين (ع) بود و
خود را بنده اهل بيت نبي و ستاينده خاك پاي وصي ميدانست و تأكيد ميكرد كه:
گرت زن بد آيد، گناه من است
چنين است و آيين و راه من است
بر اين زادم و هم بر اين بگذرم
چنان دان كه خاك پي حيدرم
با خلق حماسه عظيم خود، برخورد و مواجهه دو فرهنگ ايران و اسلام را به بهترين
روش ممكن عينيت بخشيد، با تأمل در شاهنامه و فهم پيش زمينه فكري ايرانيان و نوع
انديشه و آداب و رسومشان متوجه ميشويم كه ايرانيان همچون زميني مستعد و حاصلخيز
آمادگي دريافت دانه و بذر آيين الهي جديد را داشته و خود به استقبال اين دين توحيدي رفتهاند.
چنان كه در سالهاي آغازين ظهور اسلام، در نشر و گسترش و دفاع از احكام و
قوانينش به دل و جان ميكوشيدند. از اين منظر، اهميت «شاهنامه» فقط در جنبه و
شاعرانه آن خلاصه نميشود و پيش از آن كه مجموعهاي از داستانهاي منظوم باشد،
تبارنامهاي است كه بيت بيت و حرف حرف آن ريشه در اعماق آرزوها و خواستههاي
جمعي ملتي كهن دارد؛ ملتي كه در همه ادوار تاريخي، نيكي و روشنايي را ستوده و با بدي و ظلمت ستيز داشته است.
شاهنامه اثر جاوداني حماسه سراي بزرگ ايران حكيم ابوالقاسم فردوسي است.
فردوسي در سال سيصدوبيست ونه يا سيصد و سي ه.ق. در روستايي از روستاهاي توس به نام باژ به دنيا آمد
و در همانجا به سال چهارصد و يازده يا چهارصد و شانزده ه.ق. چشم از جهان فرو بست
از زندگي او آگاهي چنداني به دست نيامده است. حتي تاريخ تولد و مرگ و آغاز و انجام كار
شاهنامه به درستي روشن نيست. با اين همه مي دانيم كه او پيش از سرودن اثر بزرگ و جاويدان خود
زندگي نسبتا مرفه و آسوده اي داشته و در زادگاه خود صاحب باغها و املاك قابل ملاحظه اي بوده است
از تعداد فرزندان او آگاه نيستيم اما به گواهي اشعاري از شاهنامه وي دست كم پسري داشته كه
در زمان حيات پدر زندگي را بدرود گفته و او را به غم و اندوهي تسلي ناپذير دچار ساخته است
درباره چگونگي آغاز و انجام كار شاهنامه آگاهي اندكي در دست است اما اين اندازه مي دانيم
كه در حدود سال سيصد و هفتاد ه.ق. به سن چهل يا چهل و يك سالگي به تشويق يكي
از دوستان خود برآن شد كه كار ناتمام دقيقي شاعر معروف دوره سامانيان را به پايان رساند و
داستانهاي كهن پارسي را به نظم در آورد
باز از پاره اي از ابيات شاهنامه پيداست كه شاعر بزرگ در اين راه به تدريج دارايي خود را از
دست داده و به تنگدستي گرفتار آمده است. و نيز پيداست كه وي پس از سي سال رنج فراوان و
تحمل فقر و سختي و گرسنگي سرانجام اثر بزرگ خود را در سال چهارصد ه.ق. به پايان رسانيده و
آنگاه در سالهاي آخر عمر ، اين شاهكار بيمانند را به دربار محمود غزنوي برده است
چكيده اي از مقدمه كتاب قصه هاي شاهنامه انتشارات كورش
ابياتي از شاهنامه فردوسي درمورد گلنار
براي آنها که ميگن اسم گلنار را از کجا آوردي
ديدن گلنار اردشير را و مردن بابك
يـــكــــي كــــاخ بــــود اردوان را بــــلــــنــــد
بــه كــاخ انــدرون بــنــده يـــي ارجـــمـــنـــد
كـــه گــــلــــنــــار بــــد نــــام آن مــــاه روي
نــگــاري پــر از گــوهــر و رنــگ و بـــوي
بـــر اردوان هـــمـــچــــو دســــتــــور بــــود
بــر آن خــواســتــه نــيــز گــنــجــور بـــود
بـــرو بـــر گـــرامـــي تـــر از جـــان بــــدي
بــــه ديــــدار او شــــاد و خــــنــــدان بــــدي
بقيه اش را خودتان در شاهنامه بخوانيد
آگاه يافتن اردوان از كار گلنار و اردشير
چـــنـــان بـــد كــــه بــــي مــــاه روي اردوان
نـــــبـــــودي شـــــب و روز روشــــــن روان
ز ديـــبـــا نـــه بـــرداشـــتــــي دوش و يــــال
مــگــر چــهــر گـــلـــنـــار ديـــدي بـــه فـــال
چـــو آمـــدش هـــنـــگـــام بـــرخـــاســــتــــن
بـــه ديـــبــــا ســــر گــــاهــــش آراســــتــــن
بقيه اش را خودتان در شاهنامه بخوانيد
اردیبهشت ۲۳، ۱۳۸۱
سلام
من نمي فهم چرا روزهاي وفات را تعطيل ميکنند وروزهاي تولدرا تعطيل نميکنند
اين ديگه چه صيغه اي است
مردم چه کار کن اين چند روز که تعطيل بود مردم چه کار کردند هيچي يا
مهموني رفتنند يا مسافرت کلي هم بهشون خوش گذشته از قديم گفتن حرمت امامزاده را متولي اش بايد حفظ کند
حالا شده حکايت ما روزهاي وفات تعطيل است خوب مردم ميرن تفريح و...وکلي هم خوش به حالشان ميشه
حالا چي ميشه روز تولد ائمه تعطيل باشه آدم اگر ميخواهد کاري هم انجام به شادي باشد
من نمي فهم چرا روزهاي وفات را تعطيل ميکنند وروزهاي تولدرا تعطيل نميکنند
اين ديگه چه صيغه اي است
مردم چه کار کن اين چند روز که تعطيل بود مردم چه کار کردند هيچي يا
مهموني رفتنند يا مسافرت کلي هم بهشون خوش گذشته از قديم گفتن حرمت امامزاده را متولي اش بايد حفظ کند
حالا شده حکايت ما روزهاي وفات تعطيل است خوب مردم ميرن تفريح و...وکلي هم خوش به حالشان ميشه
حالا چي ميشه روز تولد ائمه تعطيل باشه آدم اگر ميخواهد کاري هم انجام به شادي باشد
اردیبهشت ۲۱، ۱۳۸۱
شهادت هشتمين اختر آسمان امامت و ولايت تسليت باد
چشمان تو
كاش يك شب باز مهمان دو چشمت مي شدم
ريزه خوار مشرق خوان دو چشمت مي شدم
كاش يك شب مىگذشتم از فراز چشم تو
گرم گلگشت خراسان دو چشمت مي شدم
كاش يك شب مي سرودم گنبد زرد تو را
فارغ از دنيا، غزلخوان دو چشمت مي شدم
كاش يك شب مي نشستم بر ضريح چشم تو
باز هم پابند پيمان دو چشمت مي شدم
صحن و ايوان تو را اى كاش جارو مي زدم
چون كبوترها نگهبان دو چشمت مي شدم
ضامن آهوست چشمان دو شهد روشنت
كاش آهوى بيابان دو چشمت مي شدم
كاش يك شب معرفت مي چيدم از چشمان تو
غرق در درياى عرفان دو چشمت مي شدم
كاش يك شب مي شدم خيس نگاه سبز تو
شاهد اعجاز باران دو چشمت مي شدم
كاش يك شب نور مي نوشيدم از چشمان تو
مي درخشيدم، چراغان دو چشمت مي شدم
سخت شيرين است طعم روشن چشمان تو
كاش يك شب باز مهمان دو چشمت مي شدم
رضا اسماعيلى
اين دو سرود زيبا را گوش بدهيد و فليم روضه منوره را ببينيد
سرود رضا رضا و ولايت عشق
وفليم روضه منوره
اين هم سايت امام رضا
چشمان تو
كاش يك شب باز مهمان دو چشمت مي شدم
ريزه خوار مشرق خوان دو چشمت مي شدم
كاش يك شب مىگذشتم از فراز چشم تو
گرم گلگشت خراسان دو چشمت مي شدم
كاش يك شب مي سرودم گنبد زرد تو را
فارغ از دنيا، غزلخوان دو چشمت مي شدم
كاش يك شب مي نشستم بر ضريح چشم تو
باز هم پابند پيمان دو چشمت مي شدم
صحن و ايوان تو را اى كاش جارو مي زدم
چون كبوترها نگهبان دو چشمت مي شدم
ضامن آهوست چشمان دو شهد روشنت
كاش آهوى بيابان دو چشمت مي شدم
كاش يك شب معرفت مي چيدم از چشمان تو
غرق در درياى عرفان دو چشمت مي شدم
كاش يك شب مي شدم خيس نگاه سبز تو
شاهد اعجاز باران دو چشمت مي شدم
كاش يك شب نور مي نوشيدم از چشمان تو
مي درخشيدم، چراغان دو چشمت مي شدم
سخت شيرين است طعم روشن چشمان تو
كاش يك شب باز مهمان دو چشمت مي شدم
رضا اسماعيلى
اين دو سرود زيبا را گوش بدهيد و فليم روضه منوره را ببينيد
سرود رضا رضا و ولايت عشق
وفليم روضه منوره
اين هم سايت امام رضا
اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۱
اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۱
اردیبهشت ۱۸، ۱۳۸۱
اسفند واسفند دونه اسفند سي وسه دونه کور شه چشم حسود و...الهم صلي علي محمد وآل محمد
بهانه چاپ مقاله در مورد وب لاگ در روزنامه جام جم
وب لاگ نويسان عزيز لطفا اسفند دود کنيد تا نظر نخوريم هر چي بلا از است از چشم شور است
يک دفعه ديديد چشم خورديم
اسفند واسفند دونه اسفند سي وسه دونه کور شه چشم حسود و...الهم صلي علي محمد وآل محمد
بهانه چاپ مقاله در مورد وب لاگ در روزنامه جام جم
وب لاگ نويسان عزيز لطفا اسفند دود کنيد تا نظر نخوريم هر چي بلا از است از چشم شور است
يک دفعه ديديد چشم خورديم
اسفند واسفند دونه اسفند سي وسه دونه کور شه چشم حسود و...الهم صلي علي محمد وآل محمد
اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۱
روز صليب سرخ و هلال احمر
لطفا کنيد اين مقاله را بخوايد ونظر بدهيد
يادتان نرود نظر بدهيد
نظر يادتان نرود
لطفا کنيد اين مقاله را بخوايد ونظر بدهيد
يادتان نرود نظر بدهيد
نظر يادتان نرود
اردیبهشت ۱۵، ۱۳۸۱
سلام
بزرگداشت شيخ صدوق ره
شناسنامه
ـ محمد بن علي بن بابويه معروف به شيخ صدوق در حدود سال 306 ق در شهر قم متولد شد... يكي از
معروف ترين خاندانهاي بزرگ كه بيش از سيصد سال در مركز ايران دانشمندان نامور از آن برخاسته
از خاندان «بابويه» است كه «صدوق» بزرگترين شخصيت اين خاندان به شمار ميرود....
ـ شيخ طوسي در كتاب غيبت دربارة تولد «صدوق» چنين نگاشته است:«بسياري ازبزرگان قم نقل كرده اند
كه علي بن حسين بن بابويه (پدر شيخ صدوق) با دختر عموي خود ازدواج كرد ولي از وي صاحب فرزند
نشد نامه اي به شيخ ابوالقاسم حسين بن روح (يكي از نائبان امام عصر (عج) در زمان غيبت صغري) نوشت
كه از حضرت ولي عصر (عج) بخواهد تا براي او دعا كند كه خداوند به او فرزند عطا فرمايد. از حضرت
جواب آمد كه از اين همسر صاحب فرزند نمي شوي ولي بزودي با كنيزي ديلمي (نام طائقه اي كه در شمال
ايران مي زيسته و مدتي بر قسمتهاي عمدة ايران حكمراني داشتند و به آنها ديليمان مي گويند) ازدواج
خواهي كرد كه خداوند از او دو فرزند فقيه به تو خواهد داد. ـ شيخ صدوق خود نيز ماجراي دعاي حضرت
ولي عصر (عج) و ولادت خود را در كتاب «اكمال الدين» آورده است و در ادامه نوشته است كه هر گاه
«ابو جعفر محمد بن علي اسود» (كسي كه نامه پدر شيخ صدوق را به نائب امام زمان (عج) رسانده است)
مرا مي ديد كه براي آموختن حديث و علوم اهل بيت (ع) با اشتياق تمام به درس اساتيد مي رفتم، مي فرمود:
اين ميل و اشتياق به علم آموزي كه تو داري جاي تعجب نيست زيرا تو به دعاي امام زمان متولد شده اي ....
دوران پرورش و تحصيل
«محمد» در سنين كودكي فراگيري دانش ديني از نزد پدر آغاز كرد و تحصيلات ابتدايي و رشد اوليه او در
علوم در شهر قم كه آن روز محضر دانشمندان و محدثان بود به انجام رسيد....
جامعه اي كه او در آن مي زيست
ـ يكي از حوادث مهم دوران زندگي شيخ صدوق روي كار آمدن سلسلة ايراني نژاد و شيعي مذهب آل بويه
بود كه ميان سالهاي 322- 448 هجري قمري بر بخش بزرگي از ايران و عراق و جزيره تا مرزهاي شمالي
شام فرمان راندند. هجرت شيخ صدوق از قم به ري و اقامت در آنجا نيز به درخواست يكي از حاكمان اين
سلسه «ركن الدين ديلمي» بوده است.به نظر مي رسد علت اصلي اين دعوت و عزيمت، خلايي بود كه از
هجرت شيخ كليني (نويسنده اولين كتاب حديثي شيعي به نام اصول كافي) از ري به بغداد و سپس رحلت او
پيش آمده بوده است.
در حقيقت وجود شيخ صدوق در ري مي توانست منشا بركات فراوان باشد و آن بزرگوار نيز با توجه به
اهميت موضوع دعوت ركن الدوله را پذيرفت.... و بحثهاي بسياري در موضوعات مختلف اسلامي به ويژه
در دو موضوع مهم امامت و غيبت حضرت ولي عصر (عج) با رهبران مذاهب مختلف انجام داد....
سفرهای علمی
ـ عشق به جمع آوري احاديث و حفظ و حراست از سخنان پيشوايان ديني و نشر و توزيع آنها مهمترين
كاري بود كه شيخ صدوق با سفرهاي متعدد به انجام رسانيد. براي رسيدن به اين هدف، از بلخ و بخارا
تا كوفه و بغداد و از آنجا تا مكه و مدينه سفر كرده و با تمام مراكز اسلامي آن زمان اعم از شيعه و سني
ارتباط برقرار كرده است....
مقام علمی
ـ شيخ صدوق را نمي توان تنها يك محدث يا فقيه يا اصولي ناميد بلكه با نظر به گوناگوني تاليفات او
سخنان عالمان ديني در حق وي پي به دانش (بسيار) او خواهيم برد.
عمر رضا كي له «از عالمان اهل سنت» در حق او نوشته است: «محمد بن علي بن الحسين .... شيعي
مفسر، فقيه، اصولي، محدث، حافظ، آشناي به رجال و ... (بوده است) ....
آثار شيخ صدوق
ـ شيخ طوسي در كتاب الفهرست نوشته است: وي نزديك به سيصد كتاب تاليف كرده است...
مشهورترين و بزرگترين كتاب صدوق، پس از مدينه العلم (كه مفقود شده است) كتاب «من لا يحضره
الفقيه» مي باشد كه نزديك، شش هزار حديث در موضوعات مختلف فقهي در آن جمع آوري شده است.
برخی ازآثار وی
ـ كمال الدين و تمام النعمه: در مورد امام زمان (عج) و پاسخ به شبهات و اشكالات مخالفين در مورد
غيبت آن بزرگوار.ـ معاني الاخبار: حاوي رواياتي كه موارد ابهام و مشكل احاديث و آيات قرآن را
توضيح داده است.ـ عيون اخبار الرضا: اين كتاب را براي صاحب بن عباد وزير دانشمند و دين پرور
آل بويه نگاشته و به وي اهدا كرده است و در آن رواياتي كه از امام هشتم (ع) نقل شده گرد آمده است .
ـ خصال: اين كتاب كه در بردارندة نكات اخلاقي، علمي،تاريخي و فقهي و پنداري درس آموز مي باشد.
براساس سلسه اعداد ترتيب يافته است... او در هر باب رواياتي كه مطابق همان عدد نكته يا مطلبي را در
بردارد آورده است.ـ امالي (مجالس): مجموعه درسها و سخنرانيهاي شيخ صدوق كه مطالب آن را شاگردان
وي تحرير كرده اند. علل الشرايع: شامل علتها و فلسفه احكام است.
شاگردان وی
ـ از ميان شاگردان وي كه سرآمد همة آنهاست مي توان دانشمند بلند آوازة شيعه محمد بن محمد بن لغمان
معروف به «شيخ مفيد» را نام برد كه بحق برازنده اين لقب بود و خدمت بسياري به دين و ديانت كرد ......
سال وفات
ـ شيخ صدوق سرانجام پس از عمري تلاش و تحقيق در سنگر علم و فرهنگ اسلامي در سال 381 ق
در 75 سالگي دعوت پروردگار خويش را لبيك گفت و در جوار رحمت بي منتهاي او جاي گرفت. آرامگاه
وي در نزديكي مرقد حضرت عبدالعظيم حسني (ع) در شهر ري به نام «ابن بابويه» زيارتگاه مسلمانان
است....
تلخيص از كتاب گلشن ابرار/ ج اول / ص 22
جمعي از پژوهشگران حوزه علميه قم/ نشر معروف/ سال 1379
بزرگداشت شيخ صدوق ره
شناسنامه
ـ محمد بن علي بن بابويه معروف به شيخ صدوق در حدود سال 306 ق در شهر قم متولد شد... يكي از
معروف ترين خاندانهاي بزرگ كه بيش از سيصد سال در مركز ايران دانشمندان نامور از آن برخاسته
از خاندان «بابويه» است كه «صدوق» بزرگترين شخصيت اين خاندان به شمار ميرود....
ـ شيخ طوسي در كتاب غيبت دربارة تولد «صدوق» چنين نگاشته است:«بسياري ازبزرگان قم نقل كرده اند
كه علي بن حسين بن بابويه (پدر شيخ صدوق) با دختر عموي خود ازدواج كرد ولي از وي صاحب فرزند
نشد نامه اي به شيخ ابوالقاسم حسين بن روح (يكي از نائبان امام عصر (عج) در زمان غيبت صغري) نوشت
كه از حضرت ولي عصر (عج) بخواهد تا براي او دعا كند كه خداوند به او فرزند عطا فرمايد. از حضرت
جواب آمد كه از اين همسر صاحب فرزند نمي شوي ولي بزودي با كنيزي ديلمي (نام طائقه اي كه در شمال
ايران مي زيسته و مدتي بر قسمتهاي عمدة ايران حكمراني داشتند و به آنها ديليمان مي گويند) ازدواج
خواهي كرد كه خداوند از او دو فرزند فقيه به تو خواهد داد. ـ شيخ صدوق خود نيز ماجراي دعاي حضرت
ولي عصر (عج) و ولادت خود را در كتاب «اكمال الدين» آورده است و در ادامه نوشته است كه هر گاه
«ابو جعفر محمد بن علي اسود» (كسي كه نامه پدر شيخ صدوق را به نائب امام زمان (عج) رسانده است)
مرا مي ديد كه براي آموختن حديث و علوم اهل بيت (ع) با اشتياق تمام به درس اساتيد مي رفتم، مي فرمود:
اين ميل و اشتياق به علم آموزي كه تو داري جاي تعجب نيست زيرا تو به دعاي امام زمان متولد شده اي ....
دوران پرورش و تحصيل
«محمد» در سنين كودكي فراگيري دانش ديني از نزد پدر آغاز كرد و تحصيلات ابتدايي و رشد اوليه او در
علوم در شهر قم كه آن روز محضر دانشمندان و محدثان بود به انجام رسيد....
جامعه اي كه او در آن مي زيست
ـ يكي از حوادث مهم دوران زندگي شيخ صدوق روي كار آمدن سلسلة ايراني نژاد و شيعي مذهب آل بويه
بود كه ميان سالهاي 322- 448 هجري قمري بر بخش بزرگي از ايران و عراق و جزيره تا مرزهاي شمالي
شام فرمان راندند. هجرت شيخ صدوق از قم به ري و اقامت در آنجا نيز به درخواست يكي از حاكمان اين
سلسه «ركن الدين ديلمي» بوده است.به نظر مي رسد علت اصلي اين دعوت و عزيمت، خلايي بود كه از
هجرت شيخ كليني (نويسنده اولين كتاب حديثي شيعي به نام اصول كافي) از ري به بغداد و سپس رحلت او
پيش آمده بوده است.
در حقيقت وجود شيخ صدوق در ري مي توانست منشا بركات فراوان باشد و آن بزرگوار نيز با توجه به
اهميت موضوع دعوت ركن الدوله را پذيرفت.... و بحثهاي بسياري در موضوعات مختلف اسلامي به ويژه
در دو موضوع مهم امامت و غيبت حضرت ولي عصر (عج) با رهبران مذاهب مختلف انجام داد....
سفرهای علمی
ـ عشق به جمع آوري احاديث و حفظ و حراست از سخنان پيشوايان ديني و نشر و توزيع آنها مهمترين
كاري بود كه شيخ صدوق با سفرهاي متعدد به انجام رسانيد. براي رسيدن به اين هدف، از بلخ و بخارا
تا كوفه و بغداد و از آنجا تا مكه و مدينه سفر كرده و با تمام مراكز اسلامي آن زمان اعم از شيعه و سني
ارتباط برقرار كرده است....
مقام علمی
ـ شيخ صدوق را نمي توان تنها يك محدث يا فقيه يا اصولي ناميد بلكه با نظر به گوناگوني تاليفات او
سخنان عالمان ديني در حق وي پي به دانش (بسيار) او خواهيم برد.
عمر رضا كي له «از عالمان اهل سنت» در حق او نوشته است: «محمد بن علي بن الحسين .... شيعي
مفسر، فقيه، اصولي، محدث، حافظ، آشناي به رجال و ... (بوده است) ....
آثار شيخ صدوق
ـ شيخ طوسي در كتاب الفهرست نوشته است: وي نزديك به سيصد كتاب تاليف كرده است...
مشهورترين و بزرگترين كتاب صدوق، پس از مدينه العلم (كه مفقود شده است) كتاب «من لا يحضره
الفقيه» مي باشد كه نزديك، شش هزار حديث در موضوعات مختلف فقهي در آن جمع آوري شده است.
برخی ازآثار وی
ـ كمال الدين و تمام النعمه: در مورد امام زمان (عج) و پاسخ به شبهات و اشكالات مخالفين در مورد
غيبت آن بزرگوار.ـ معاني الاخبار: حاوي رواياتي كه موارد ابهام و مشكل احاديث و آيات قرآن را
توضيح داده است.ـ عيون اخبار الرضا: اين كتاب را براي صاحب بن عباد وزير دانشمند و دين پرور
آل بويه نگاشته و به وي اهدا كرده است و در آن رواياتي كه از امام هشتم (ع) نقل شده گرد آمده است .
ـ خصال: اين كتاب كه در بردارندة نكات اخلاقي، علمي،تاريخي و فقهي و پنداري درس آموز مي باشد.
براساس سلسه اعداد ترتيب يافته است... او در هر باب رواياتي كه مطابق همان عدد نكته يا مطلبي را در
بردارد آورده است.ـ امالي (مجالس): مجموعه درسها و سخنرانيهاي شيخ صدوق كه مطالب آن را شاگردان
وي تحرير كرده اند. علل الشرايع: شامل علتها و فلسفه احكام است.
شاگردان وی
ـ از ميان شاگردان وي كه سرآمد همة آنهاست مي توان دانشمند بلند آوازة شيعه محمد بن محمد بن لغمان
معروف به «شيخ مفيد» را نام برد كه بحق برازنده اين لقب بود و خدمت بسياري به دين و ديانت كرد ......
سال وفات
ـ شيخ صدوق سرانجام پس از عمري تلاش و تحقيق در سنگر علم و فرهنگ اسلامي در سال 381 ق
در 75 سالگي دعوت پروردگار خويش را لبيك گفت و در جوار رحمت بي منتهاي او جاي گرفت. آرامگاه
وي در نزديكي مرقد حضرت عبدالعظيم حسني (ع) در شهر ري به نام «ابن بابويه» زيارتگاه مسلمانان
است....
تلخيص از كتاب گلشن ابرار/ ج اول / ص 22
جمعي از پژوهشگران حوزه علميه قم/ نشر معروف/ سال 1379
اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۱
گوش کنيد ودانلود کنيد
زيارت عاشورارا گوش کنيد ودانلود کنيد
چند مرثيه
مرثيه کاروان اسيران
مرثيه لالايي
واين مرثيه باصداي کويتي پور
اين تصاوير زيبا را حتما ببينيد
اولي تصوير دومين تصوير
وسومين تصوير
سلام بر اسير گرفتاريها و كشته شده اشكها
سلام بر وارث انبيا
سلام بر دليل خداوند بر خلق
سلام بر نجات بخش بندگان خدا از جهل و
سرگردانی و گمراهی
سلام بر بنده صابر و خير خواه
سلام بر كسي كه با سعادت زيست و ستوده درگذشت
سلام بر مظلوم شهيد
خدايا دوست دار آنكه دوستش دارد و
دشمن دار هركه را كه دشمن اوست
اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۱
سلام
هر کی از گل و گياه سر دار مياره بخواند
يک عزيزي از سرزمين گل وگاو و يهود براي من هديه(خودش را کشته) آورده
يک گلدان بامبو که چهل، پنجاه تا بامبو داره، خيلي قشنگ است ولي من اصلا نميدانم با اين بامبو ها چه کار کنم شما لطف کنيد
آدرس سايتي يا اگر ميدانيد يک راهنمايي براي نگهداري اين بامبوها بفرماييد
هر کی از گل و گياه سر دار مياره بخواند
يک عزيزي از سرزمين گل وگاو و يهود براي من هديه(خودش را کشته) آورده
يک گلدان بامبو که چهل، پنجاه تا بامبو داره، خيلي قشنگ است ولي من اصلا نميدانم با اين بامبو ها چه کار کنم شما لطف کنيد
آدرس سايتي يا اگر ميدانيد يک راهنمايي براي نگهداري اين بامبوها بفرماييد
اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۱
اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۱
خبر مرگ مرا ميرسانند بتو و نگاهت آرام شانه انداختنت را بي قيد كه عجب پس فلاني هم مرد!!!
وكسي هم نشده با خبر از قصه ي ما كه من از لحظه ي ديدار تو بيمار شدم من به دام تو گرفتار شدم...
خوب ميدانم تو بيخيالي نازنين!!
خنده هايت بيخيال فارغ از رنج و ملال تو كجاوخبراز عشق كجا
خبر از عاشق درمانده كجا؟؟؟
خبراز درد كجا؟؟؟
من تورا در شعرم من تورا در افق افكارم
بردمت تا ليلي بردمت تا شيرين
و تو آسان همه را پس گرفتي از من
به نگاهي سنگين بيخيالي نازنين!!
تو شدي كعبه ي من قبله ي من
ومن و اين رويا كه شبي
سينه ي سنگ تو را دست مشتاق دلم بشكافد
تيشه ي من برسد بر قلبت وتو ميدانستي كه چه دردي دارم
وتو ميدانستي نوشداروي مني اما تو...
بيخيالي نازنين!!
من شدم چشم انتظار عاشقي ديوانه وار
شعر گفتند همه ي هذيان تب دوري تو را
شعر گفتند طپش هق هق احساس مرا
من شدم شاعروتو بيخيالي نازنين!!
ومن از آن شب شوم آن شب تلخ
همه فكرم اينست شايد آن لحظه كه ميآيد زود
خبر مرگ مرا برسانند بتو وبگردند در اعماق دلت
پي يك ثانيه اندوه،پي يك لحظه درنگ
پي شايد طپشي دردل سنگ
وبجويند كه شايد شده اشكي مهمان
چشم عاشق كش زيباي تورا
خوب درمي يابند كه چه ميگويم من
بيخيالي نازنين!!
سالها ميگذرد ومن از پنجره بيداري
كوچه ي ياد تو را مينگرم ميبويم
وچنان آرامم كه كسي فكر نكرد
زير خاكستر آرامش من چه هياهويي هست..!؟
عاشقي هم دردي است و من از لحظه ي ديدار تو ميدانستم
كه به اين درد شبي خواهم مرد...!؟
اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۱
سلام
عارفان چون خواستند عشق حقيقى وخالص را به تمثيل در آورند ماجراى پروانه وشمع را آفريدند،
پروانه اى كه براى درك شمع واثبات عشق خود به او، بال وپر به آستان شعله ها تقديم كرد و سراپا سرخ شد
وسوخت ودر وصفش سرودند آنكه شد هم بى خبر هم بى اثر از ميان جمله او دارد خبر، وچنين شد كه عشق به تصوير در آمد
و تصوير عشق عيان گشت، دلدادگانى كه از شدت عشق به ساحت خالق خويش خود را فراموش كردند
عارفان چون خواستند عشق حقيقى وخالص را به تمثيل در آورند ماجراى پروانه وشمع را آفريدند،
پروانه اى كه براى درك شمع واثبات عشق خود به او، بال وپر به آستان شعله ها تقديم كرد و سراپا سرخ شد
وسوخت ودر وصفش سرودند آنكه شد هم بى خبر هم بى اثر از ميان جمله او دارد خبر، وچنين شد كه عشق به تصوير در آمد
و تصوير عشق عيان گشت، دلدادگانى كه از شدت عشق به ساحت خالق خويش خود را فراموش كردند
اردیبهشت ۰۶، ۱۳۸۱
تنهاي هم بد دردي است.من هر وقت تنها ميشم در حد مرگ تنبل ميشم
جلوي کامپيوتر خودم را خفه ميکنم.ناهار، شام و صبحانه همه ميشن يکي
پنج وعده است
،که فقط کباب خوردم با کرم کارامل فقط تصور کنيد من را در حالي که يک لقمه براي خودم درست کردم
پاي کامپيوتر نشستم لقمه گاهي تو دهن ميره گاهي تو چشمم. نميدانم تا به حال کباب کوبيده صبحانه خورديد
يا نه يک بار امتحان کنيد به امتحانش مي ارزه بعد جاي قهوه يا چاي کرم کارامل بخوريد . چه شود
امروز يک کلاس با حال دارم آموزش مکانيکي خدا کنه براي ناهار قورمه سبزي.يا هر چيز ديگه غير از کباب بدهند.
الحمدالله سردردم بهتر شده است. ولي نميدانم چرا ورثه محترم ناراحت هستند.
جلوي کامپيوتر خودم را خفه ميکنم.ناهار، شام و صبحانه همه ميشن يکي
پنج وعده است
،که فقط کباب خوردم با کرم کارامل فقط تصور کنيد من را در حالي که يک لقمه براي خودم درست کردم
پاي کامپيوتر نشستم لقمه گاهي تو دهن ميره گاهي تو چشمم. نميدانم تا به حال کباب کوبيده صبحانه خورديد
يا نه يک بار امتحان کنيد به امتحانش مي ارزه بعد جاي قهوه يا چاي کرم کارامل بخوريد . چه شود
امروز يک کلاس با حال دارم آموزش مکانيکي خدا کنه براي ناهار قورمه سبزي.يا هر چيز ديگه غير از کباب بدهند.
الحمدالله سردردم بهتر شده است. ولي نميدانم چرا ورثه محترم ناراحت هستند.
اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۱
سلام
اول ازهمه اميدوارم جمعه خوبي داشته باشيد
اگر فردا پس فردا دید اين وب لاگ گوشه اش يک نوار سياه است تعجب نکنيد
چون اينطور که بويش مي آید صداي الرحمن وبويي حلوا من در حال بلند شدن است
اين سردرد عزيز باز سراغ من آمده من هم ديگه نه تحملش را دارم نه حال حوصله دکتر رفتن را
حالا اين گفتم اگر ديد من ديگه نمي نويسم بدانيد ديگه رفتم و جاييم را دادم به جوان تر ها
شايد تو آن دنيا يک گروه وب لاگ نويس راه انداختم .پنجشنبه جمعه ها فاتحه يادتان نرود
سری هم به بزنيد خوشحال مي شم بهشت زهرا قطعه وب لاگ نويسان
فکر کنم اولين وب لاگ نويس باشم که دارم اون دنيا ميرم شايد هم الان که داريد
اين متن را مي خوانيد من اون دنيا باشم.در ضمن خوش به حال ورثه من چه ارث وميراثي بهشون مي رسد
تا بعد يا اين دنيا يا اون دنيا
ديروز يکي از وب لاگ ها را مي ديدم و اين باعث شد تا فيل من دوباره ياد سرزمين روياها
ايتاليا بيفتد من هميشه يک جوري عاَشق هنر و معماري وادبيات ايتاليا بودم وهستم
کليسا هاي باشکوه نقاشيهاي ديواري(آفرسکو) ستون هاي بلند و نور پردازي
چشم گير انسان را برابر آن زيبايي بي همتا چنان قرار ميدهد که از خود بيخود مي شود گويي در دنياي ديگر قدم بر ميدارد.
دانته ، داوينچي، برنيني، ميکل آنژ، بوناروتي، بوکاچو، امبرتو اکو، دينو بوتزاتي وايتالو کالوينو، پراندلو،ناتالياگينزبورگ و........براي من قابل ستايش هستنند
اول ازهمه اميدوارم جمعه خوبي داشته باشيد
اگر فردا پس فردا دید اين وب لاگ گوشه اش يک نوار سياه است تعجب نکنيد
چون اينطور که بويش مي آید صداي الرحمن وبويي حلوا من در حال بلند شدن است
اين سردرد عزيز باز سراغ من آمده من هم ديگه نه تحملش را دارم نه حال حوصله دکتر رفتن را
حالا اين گفتم اگر ديد من ديگه نمي نويسم بدانيد ديگه رفتم و جاييم را دادم به جوان تر ها
شايد تو آن دنيا يک گروه وب لاگ نويس راه انداختم .پنجشنبه جمعه ها فاتحه يادتان نرود
سری هم به بزنيد خوشحال مي شم بهشت زهرا قطعه وب لاگ نويسان
فکر کنم اولين وب لاگ نويس باشم که دارم اون دنيا ميرم شايد هم الان که داريد
اين متن را مي خوانيد من اون دنيا باشم.در ضمن خوش به حال ورثه من چه ارث وميراثي بهشون مي رسد
تا بعد يا اين دنيا يا اون دنيا
ديروز يکي از وب لاگ ها را مي ديدم و اين باعث شد تا فيل من دوباره ياد سرزمين روياها
ايتاليا بيفتد من هميشه يک جوري عاَشق هنر و معماري وادبيات ايتاليا بودم وهستم
کليسا هاي باشکوه نقاشيهاي ديواري(آفرسکو) ستون هاي بلند و نور پردازي
چشم گير انسان را برابر آن زيبايي بي همتا چنان قرار ميدهد که از خود بيخود مي شود گويي در دنياي ديگر قدم بر ميدارد.
دانته ، داوينچي، برنيني، ميکل آنژ، بوناروتي، بوکاچو، امبرتو اکو، دينو بوتزاتي وايتالو کالوينو، پراندلو،ناتالياگينزبورگ و........براي من قابل ستايش هستنند
اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۱
سلام به همگی
اول از همه ازآقا مجيد به خاطر لطف شان ممنون
بعدش از از وب لاگ تارداشت به خاطر همراهی اش ممنون انکار اينجا من تنها نيستم
اول از همه ازآقا مجيد به خاطر لطف شان ممنون
بعدش از از وب لاگ تارداشت به خاطر همراهی اش ممنون انکار اينجا من تنها نيستم
اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۱
سلام
سه شنبه روز بزرگداشت شيخ بهایی است
بهاء الدين محمد پسر عزالدين حسين بن عبدالصمد بن شمس الدين محمد جبل عاملي حارثي همداني معروف به شيخ بهايي از بزرگان علماي شيعه و فقها و محدثين عصر صفوي است
شيخ در روز چهارشنبه بيست و ششم ذيحجه سال 953 هـ.ق هنگامي كه پدرش ترك وطن گفته بود در بعلبك متولد گرديد و در 13 سالگي به همراه پدر به وطن بازگشت و زير نظر استادان فن به آموختن علوم مختلف آنزمان پرداخت، سپس عزم سفر كرد و به سير و سياحت پرداخت و چندين سال در بلاد عراق، شام، مصر، حجاز و آسياي صغير گردش كرد. در بيشتر اين سفرها شيخ با لباس مبدل و در كسوت درويشان به ميان مردم مي رفت و چنان رفتار مينمودكه او را نشناسند تا بتواند با هر طبقه و صنفي از مردم كه مايل است آميزش نمايد. سپس دوباره عزم وطن نمود و با كوله باري از علم و دانش به ايران بازگشت
در عصر شاه عباس كه همت به آباداني كشور گذاشته بود و فن معماري رواج و شيوع تمام داشت شيخ بهايي كه در هندسه و رياضيات تبحر بسزايي داشت تنها پاسخگوي معماران و مهندسان آن زمان يود
خدمات شيخ بهايي در نشر علوم بسيار زياد است و از او كتابها و مقالات بسياري بجا مانده است. او در شعر و ادب نيز دستي قوي داشته و اشعار بسياري از او به زبان فارسي و عربي ثبت كرده اند
شيخ بهايي بنا به مشهورترين و صحيح ترين روايات در شب دوزادهم شوال 1030 هـ.ق در اصفهان دار فاني را وداع گفت و بنا بر وصيتش او را به مشهد مقدس برده و در خانه خودش كه متصل به صحن مقدس رضوي و مسجد گوهرشاد است بخاك سپردند
روحش شاد و يادش پاينده
سه شنبه روز بزرگداشت شيخ بهایی است
بهاء الدين محمد پسر عزالدين حسين بن عبدالصمد بن شمس الدين محمد جبل عاملي حارثي همداني معروف به شيخ بهايي از بزرگان علماي شيعه و فقها و محدثين عصر صفوي است
شيخ در روز چهارشنبه بيست و ششم ذيحجه سال 953 هـ.ق هنگامي كه پدرش ترك وطن گفته بود در بعلبك متولد گرديد و در 13 سالگي به همراه پدر به وطن بازگشت و زير نظر استادان فن به آموختن علوم مختلف آنزمان پرداخت، سپس عزم سفر كرد و به سير و سياحت پرداخت و چندين سال در بلاد عراق، شام، مصر، حجاز و آسياي صغير گردش كرد. در بيشتر اين سفرها شيخ با لباس مبدل و در كسوت درويشان به ميان مردم مي رفت و چنان رفتار مينمودكه او را نشناسند تا بتواند با هر طبقه و صنفي از مردم كه مايل است آميزش نمايد. سپس دوباره عزم وطن نمود و با كوله باري از علم و دانش به ايران بازگشت
در عصر شاه عباس كه همت به آباداني كشور گذاشته بود و فن معماري رواج و شيوع تمام داشت شيخ بهايي كه در هندسه و رياضيات تبحر بسزايي داشت تنها پاسخگوي معماران و مهندسان آن زمان يود
خدمات شيخ بهايي در نشر علوم بسيار زياد است و از او كتابها و مقالات بسياري بجا مانده است. او در شعر و ادب نيز دستي قوي داشته و اشعار بسياري از او به زبان فارسي و عربي ثبت كرده اند
شيخ بهايي بنا به مشهورترين و صحيح ترين روايات در شب دوزادهم شوال 1030 هـ.ق در اصفهان دار فاني را وداع گفت و بنا بر وصيتش او را به مشهد مقدس برده و در خانه خودش كه متصل به صحن مقدس رضوي و مسجد گوهرشاد است بخاك سپردند
روحش شاد و يادش پاينده
فروردین ۳۱، ۱۳۸۱
سعديا مرد نيكو نام نميرد هرگز مرده آن است كه نامش به نكويي نبرند
اول ارديبهشت روز سعدي نامگذاري شده است اين روز را به همه ادب دوستان تبريك ميگويم
سعدي، سرود عشق و رندي
درباره سعدي چه ميتوان گفت؟ شاعري بزرگ در عرصه اجمال و راز يا نويسندهاي نوآور و خلاق! مردي فرهيخته و فرهنگمند كه سوداي معرفتش از كويي به كويي و از شهري به شهري ميكشاند و درد دوري و اشتياق ديدار غزلخوانش ميكند! و يا سياحي كه آرزومند ديدار آثار بديع جهان است و طبعي خوش و روحي سركش دارد!... باري... سعدي نيز زندگي را در سايه نام دوست محو كرده است...
سعدي تخلص و شهرت «ابوعبدالله مشرف به مصلح» يا «مشرف الدين بن مصلح الدين»، مشهور به «شيخ سعدي» يا «شيخ شيراز» و يا «شيخ» و همچنين معروف به «افصح المتكلمين» است.
درباره نام و نام پدر شاعر و همچنين تاريخ تولد سعدي اختلاف بسيار است. سال تولد او را از 571 تا 606 هجري قمري احتمال دادهاند و درباره تاريخ درگذشتش هم سالهاي 690 تا 695 را نوشتهاند.
سعدي در شيراز پاي به دايره هستي نهاد. هنوز كودكي بيش نبود كه پدرش درگذشت. آن چه مسلم است اين كه اغلب افراد خانواده وي اهل علم و دين و دانش بودند. سعدي پس از تحصيل مقدمات علوم از شيراز به بغداد رفت و در مدرسه نظاميه به تكميل دانش خود پرداخت.
از محضر ابوالفرج بن الجوزي و همچنين شهاب الدين عمر سهروردي استفادهها سپس به حجاز و شام رفت و زيارت حج به جا آورد. در شهر شام به وعظ و سياحت و عبادت پرداخت. در روزگار سلطنت اتابك ابوبكر بن سعد به شيراز بازگشت و در همين ايام دو اثر جاودان بوستان و گلستان را آفريد و به نام «اتابك» و پسرش سعد بن ابوبكر كرد.
پس از زوال حكومت سلغريان، سعدي بار ديگر از شيراز خارج شد و به بغداد و حجاز رفت. در بازگشت به شيراز، با آن كه مورد احترام و تكريم بزرگان فارس بود، بنابر مشهور عزلت گزيد و در زاويهاي به خلوت و رياضت مشغول شد.
آثار سعدي بسيارند و اغلب در مجموعهاي كه كليات ديوان سعدي ناميده ميشود؛ به چاپ رسيده است. بوستان، گلستان و ديوان غزليات و قصايد از معروفترين آنها به شمار ميروند.
سعدي، شاعر جهانديده، جهانگرد و سالك سرزمينهاي دور و غريب بود؛ او خود را با تاجران ادويه و كالا و زوار اماكن مقدس همراه ميكرد. از پادشاهان حكايتها شنيده و روزگار را با آنان به مدارا ميگذراند.
سفاكي و سخاوتمندان را نيك ميشناخت و گاه عطايشان را به لقايشان ميبخشيد. با عاشقان و پهلوانان و مدعيان و شيوخ و صوفيان و رندان به جبر و اختيار همنشين ميشدو خامي روزگار جواني را به تجربه سفرههاي مكرر به پختگي دوران پيري پيوند ميزد.
سفرهاي سعدي تنها جستجوي تنوع، طلب دانش و آگاهي از رسوم و فرهنگهاي مختلف نبود؛ بلكه هر سفر تجربهاي معنوي نيز به شمار ميآمد.
سنت تصوف اسلامي همواره مبتني بر سير و سلوك عارف در جهان آفاق و انفس بود و سالك، مسافري است كه بايد در هر دو وادي، سيري درخور استعداد داشته باشد؛ يعني سفري در درون و سفري در بيرون.
وارد شدن سعدي به حلقه شيخ شهاب الدين عمر سهروردي خود گواه اين مدعاست.
رهآورد اين سفرها براي شاعر، علاوه بر تجارت معنوي و دنيوي، انبوهي از روايات، قصهها و مشاهدات بود كه ريشه در واقعيت زندگي داشت؛ چنان كه هر حكايت گلستان، پنجرهاي رو به زندگي ميگشايد و گويي هر عبارتش از پس هزاران تجربه و آزمايش به شيوهاي يقيني بيان ميشود. گويي، هر حكايت پيش از آن كه وابسته به دنياي تخيل و نظر باشد، حاصل دنياي تجارب عملي است.
شايد يكي از مهمترين عوامل دلنشيني پندها و اندرزهاي سعدي در ميان عوام و خواص، وجه عيني بودن آنهاست. اگر چه لحن كلام و نحوه بيان هنرمندانه آنها نيز سهمي عمده در ماندگاري اين نوع از آثارش دارد.
از سويي، بنا بر روايت خود سعدي، خلق آثار جاوداني همچون گلستان و بوستان در چند ماه، بيانگر اين نكته است كه اين شاعر بزرگ از چه مايه دانايي، توانايي، تجارب اجتماعي و عرفاني و ادبي برخوردار بوده است.
باري، آثار سعدي علاوه بر آن كه عصاره و چكيده انديشهها و تأملات عرفاني و ا جتماعي و تربيتي وي است، آيينه خصايل و خلق و خوي و منش ملتي كهنسال است و از همين رو هيچ وقت شكوه و درخشش خود را از دست نخواهد داد.
شعر سعدي، شعر استحكام و ظرافت و استواري و زيبايي است. زبان فاخر سعدي هيچ گاه كمال خود را به رخ مخاطبانش نميكشد. همچون سالاري بلند منزلت، در عين كمال و برتري متواضع و خاشع است و به همين دليل دل هر صاحبدلي را ميربايد و در گوشه خاطر هر كسي، جايي براي خويش باز ميكند.
شعرش به ديدار اول، ساده و صميمي و بيتكلف جلوه ميكند؛ روان و زلال است و بيهيچ تمهيد و مقدمهاي، برقراري ارتباط با ديگران را جستجو ميكند.
فخر نميفروشد و تكبر نميورزد. دست دوستي و ارادت به سويمان دراز ميكند و سلام ميدهد...
اما چون پرده احساس را به كنار ميزنيم و از سر عقل و تأمل در اشعارش ـ كه عاطفه محضند!ـ درنگ ميكنيم، درمييابيم كه شفافيت عنصر زبان در شعر او سهل و ساده امكان وجود نيافته است؛ بلكه صيقل مداوم شعر، كوشش بيوقفه در عرصه زبان، و استفاده از تمام عناصر كه تعالي شعر را دامن ميزنند، به آثار او چنين سلامت و رواني سحرآفرين بخشيده است.
توفيق سعدي و اكسير شعر او در اين دقيقه نهفته است؛ يعني در تلفيق صنايع لفظي و بياني با حال و احساس دروني در طبيعيترين حالت ممكن. سعدي مبدع و آغازگر اين راه نيست، بلكه از استادان و كاملان چنين سبكي در شعر است.
پيش از وي، غزل فارسي در كوره تلاش شاعراني همچون فرخي، سنايي، خاقاني، انوري و عطار گداخته بود، اما سعدي آن را چنان آبديده و صيقلي كرد كه نه پيش از وي قرينه و مشابهي برايش ميتوان يافت و نه بعد از وي، كسي گامي بيشتر و پيشتر نهاد.
ويژگيهاي سبكي زبان شعر سعدي و هر شاعر ديگري را تنها با تأمل و تفكر در اشعارش ميتوان كشف كرد، آموخت و به كار برد. آثار هنري بر اساس فرمول و اصولي ثابت و مشخص پديد نميآيند تا هنگام نياز به آثار جديد بتوان به آنها رجوع كرد.
با اين همه، برخي از ويژگيها به خاطر تكرار مكرر در آثار هنرمند ما را به بعضي از خصوصيات مشترك آن آثار و به تبع آن به نوع برخورد و بهرهگيريهاي هنرمند از آن عناصر رهنمون ميشوند. با توجه به چنين پيش زمينهاي، معدودي از ويژگيهاي سبكي شعر سعدي چنينند:
1 ـ ساختار نحوي جملات در ابيات به صحيحترين شكل ممكن است. عنصر وزن و موسيقي، منجر به نقص يا پيش و پس شدن حاد دستوري در جملات نميشود و سعدي به ظريفترين و طبيعيترين حالت ممكن در لحن و زبان، با وجود تنگناي وزن، از عهده اين مهم برآيد.
ديوان غزليات سعدي را به تفال باز ميكنيم:
اي كه گفتي هيچ مشكل چون فراق يار نيست
گر اميد وصل باشد، همچنان دشوار نيست
نوك مژگانم به سرخي بر بياض روي زرد
قصه دل مينويسد حاجت گفتار نيست
در آن نفس كه بميرم در آرزوي تو باشم
بدان اميد دهم جان كه خاك كوي تو باشم
به وقت صبح قيامت، كه سر ز خاك برآرم
به گفتگوي تو خيزم، به جستجوي تو باشم
حديث روضه نگويم، گل بهشت نبويم
جمال حور نجويم، دوان به سوي تو باشم
2 ـ ايجاز و يا پيراستن شعر از كلمات زايد و اضافي و دوري از عبارت پردازيهاي بيهودهاي كه نه تنها نقش خاصي در ساختار كلي شعر ندارند، بلكه باعث پريشاني در روابط كلمات با يكديگر و نهايتاً جملات ميشوند و به نحو چشمگيري از زيبايي كلام ميكاهند، در شعر و كلام سعدي نقش ويژهاي دارد.
ساختار شعر سعدي كم كردن يا افزودن كلمهاي را خارج از قاعده و بيتوجه به بافت كلي كلام برنميتابد. از سويي اين ايجاز كه در نهايت زيبايي و اعتدال است، منجر به اغراقهاي ظريف تخيلي و تغزلي ميشود و زبان شعر را از غنايي بيشتر برخوردار ميكند:
گفتم آهن دلي كنم چندي
ندهم دل به هيچ دلبندي
به دلت كز دلت به در نكنم
سختتر زين مخواه سوگندي
ريش فرهاد بهترك ميبود
گر نه شيرين نمك پراكندي
كاشكي خاك بودمي در راه
تا مگر سايه بر من افكندي...
ايجاز سعدي، ايجاز ميان تهي و سبك نيست، بلكه پرمايه و گرانبار از انديشه و درد است. بيفايده نيست اگر حكايتي را از «گلستان» نيز نقل كنيم و به عيان ببينيم كه خداوند سخن چه مايه از معني را در چه مقدار از سخن ميگنجاند:
حكايت: پادشاهي پارسايي را ديد، گفت: «هيچت از ما ياد آيد؟» گفت: «بلي، وقتي كه خدا را فراموش ميكنم.»
حكايت: هندويي نفط اندازي همي آموخت. حكيمي گفت: «تو را كه خانه نئين است، بازي نه اين است.»
3 ـ سعدي از موسيقي و عوامل موسيقي ساز در سبك و زبان اشعارش سود ميجويد. وي اغلب از اوزان عروضي جويباري مدد ميگيرد؛ اوزاني كه لطافت موسيقيايي در آنها بر ضربي بودن آن ميچربد.
علاوه بر اوزان عروضي، شاعر به شيوه مؤثري از عواملي بهره ميبرد كه هر كدام به نوعي موسيقي كلام او را افزايش ميدهند، عواملي همچون انواع جناس، همحروفيهاي آشكار و پنهان، واج آرايي، تكرار كلمات، تكيههاي مناسب، موازنههاي هماهنگ لفظي در ابيات و لف و نشرهاي مرتب و ...
همان طور كه پيشتر يادآور شديم، استفاده از اين عناصر به گونهاي هنرمندانه و زيركانه صورت ميگيرد كه شنونده يا خواننده شعر او پيش از آن كه متوجه صنايع به كار رفته در شعر او شود، مسحور زيبايي و هماهنگي و لطافت آنها ميشود.
در غزلي كه آوردهايم، سعدي نهايت استفاده را از عوامل موسيقيزاي زبان برده است، بيآن كه سخنش رنگ تكلف و تصنع به خود بگيرد. تكرارهاي هنرمندانه كلمات، همحروفيها و وزن مناسب شعر و همچنين لحن عاطفي و تغزلي همچون شكري هستند كه در اين شعر و اشعار ديگر او به صورت شربتي گوارا درميآيند تا ما جز شيريني كلام، چيز ديگر ننوشيم:
بگذار تا مقابل روي تو بگذريم
دزديده در شمايل خوب تو بنگريم
شوق است در جدايي و جور است در نظر
هم جور به كه طاقت شوقت نياوريم
روي ار به روي ما نكني حكم از آن تست
بازآ كه روي در قدمانت بگستريم
ما را سري است با تو كه گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سريم
گفتي ز خاك بيشتر نه كه از خاك كمتريم
ما با توايم و با تو نهايم اينت بوالعجب
در حلقهايم با تو و چون حلقه بر دريم
از دشمنان شكايت برند به دوستان
چون دوست دشمن است شكايت كجا بريم؟
4 ـ طنز و ظرافت جايگاه ويژهاي در ساختار سبكي آثار سعدي دارد. البته خاستگاه اين طنز به نوع نگاه و تفكر اين شاعر بزرگ برميگردد. طنز سعدي، سرشار از روح حيات و سرزندگي است.
سعدي به ياري لحن طنز، عبوسي و خشكي را از كلام خويش پس ميزند و شور و حركت را بدان بازميگرداند. با همين طنز، تيغ كلامش را تيز و برنده و اثرگذار ميكند. طنز، نيش همراه با نوش است؛ زخمي در كنار مرهم. سالها بعد، لسانالغيب، حافظ شيرازي ابعاد عميق ديگري به طنز شاعرانه بخشيد و از آن در زبان شعر خود استفادهها برد:
با محتسب شهر بگوييد كه زنهار
در مجلس ما سنگ مينداز كه جام است
كسان عتاب كنندم كه ترك عشق بگوي
به نقد اگر نكشد عشقم، اين سخن بكشد
يارا! بهشت، صحبت ياران همدم است
ديدار يار نامتناسب جهنم است
آن است آدمي كه درو حسن سيرتي
يا لطف صورتي است، دگر حشو عالم است
اين حكايات را نيز از گلستان سعدي برميچينيم، به اميد بوييدن رايحه طنز و ظرافت از آنها: حكايت: يكي از صاحبدلان، زورآزمايي را ديد برآمده و كف بر دماغ انداخته. گفت:«اين چه حالت است؟» گفتند: «فلان، دشنام دادش». گفت: «اين فرومايه هزار من سنگ برميدارد و طاقت سخني نميآرد؟»
حكايت: يكي از ملوك بيانصاف، پارسايي را پرسيد: «از عبادتها كدام فاضلتر است؟» گفت: «تو را خواب نيمروز، تا در آن يك نفس خلق را نيازاري.»
سعدي به روايت آثارش، گاه ناصحي دردمند است كه كجراهان ظلمت انديش را به راستي و درستي ميخواند و گاه منتقدي اجتماعي است كه به انتقاد از زمانه بدكنش ميپردازد. اگر به ناگزير مداح شاهان روزگار بوده، تا آن جا كه توانسته به حق سخن گفته و همواره مستبدان لاقيد را به تفكر در مرگ و عدل و انصاف ترغيب كرده است. غم زمانه، غم دائمي و مشغله ذهني سعدي بوده است:
غم زمانه خورم يا فراق يار كشم
به طاقتي كه ندارم كدام بار كشم
سعدي كه سوداي اصلاح و تربيت دارد، با تكيه بر زبان طنز، رياكاران نيرنگباز و زاهدان دو رو و گندم نمايان جو فروش را رسوا ميكند و بر مالاندوزان حريص و تنگ چشم و بخيل طعنه ميزند.
لاف زنان و مدعيان ناپارسا را به سخره ميگيرد و به اقتضاي جوهر هنرمندي و قلندري خود به اندازهاي كه بشايد، در گفتن حقايق و تاختن به علل مصايب، جسور و گستاخ و دلاور است. همان قدر كه در بيان انتقاد به كار و كيا و منش ملوك بيانصاف جرأت ميورزد، درويشي و قناعت و آزردگي و پارسايي را ميستايد و با جماعت بيريايي درويشان كه دلي جز براي حق ندارند، هم رأي و هم عقيده ميشوند.
با تظاهر و ريا نسبتي ندارد و آن را كفر مضاعف ميداند. با قشرياني كه از دين جز پوست و ظاهر آن را نديدهاند و نميفهمند، همان قدر در نزاع است كه با اهل تساهل و آسان گير در امر دين.
تعبد قشريان را كودكانه و سادهانگارانه مييابد و تساهل مدعيان را در امر شريعت از سر تنبلي و بيايماني و در گريز از تعهد عملي دين.
زبان سعدي در انتقاد، زباني گزيده و گزنده است. با اين همه، از نزاع و صلح همواره صلح را برميگزيند و پند پيران پارسا را خاطرنشان ميكند كه فاسدان را بايد به صلاح و نيكرفتاري با آنان خجل كرد.
عشق سعدي، نفس پرستي نيست، بلكه او در گريز از شيطان اماره به عشق رو ميكند؛ عشقي كه او را از مايي و مني و به قول عارفان از «انانيت» «نحنانيت» برميكشد و رستن و رهايي را براي وي به ارمغان ميآورد.
در افق سعدي: هر كسي را نتوان گفت كه صاحبنظر است، عشق بازي دگر و نفس پرستي دگر است. عاشق پاكباز تعالي را در عشق ميجويد و همين بهانه برايش كافي است تا جان و تن را به تمامي فداي مهر نگاه معشوق كند.
در اين معامله، عاشق نه به فكر سود و زيان خويش كه در سوداي رضايت يار است:
حرام باد بر آن كس نشست با معشوق
كه از سر همه برخاستن نمييارد
شاعر، شور ديدار دارد و هر موجودي در منظر او جلوهاي از وجود حقيقت عالم است. شاعر، تاب فراق ندارد، پس به تماشاي هر جلوهاي از آن جمال، ازخود به در ميشود و هر مشاهدهاي او را از جهاني به جهاني ديگر سير ميدهد:
از در درآمدي و من از خود به در شدم
گويي از اين جهان به جهاني دگر شدم
كثرت مخلوقات اگر به چشم وحدت بين ديده آيد، نه تنها حايل ديدار نيست، بلكه جلوهزار ناپيدا كران است و عارف عاشق از همين روي خرسند و خرم است و دم به دم در تماشايي تازه سلوك ميكند؛ چرا كه هستي موجودات را در حقيقت هستي، يعني وجود حضرت حق مستحيل ميبيند:
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
سيماي معشوق در غزل سعدي در هالهاي از نورانيت و روحانيت محصور است.
اگر چه يار گاهي به صورت ملموس و در دسترس و در صورت تعينات عالم جسماني ظاهر ميشود، اما در حقيقت شاهد سعدي به صورتي مثالي در غزلهاي وي ظاهر ميشود و گاه پيوند با معشوق ازلي و ابدي:
دمادم حوريان از خلد رضوان ميفرستندت
كه اي حوري انساني، دمي در باغ رضوان آي
دريچهاي ز بهشتش به روي بگشايي
كه بامداد پگاهش تو روي بنمايي
سعدي از آن تنگ چشماني نيست كه فقط ناظر ميوه باشد، بلكه وي به بوستان نظر دارد و همواره براي تفسير جزء، به كل ميانديشد. او عاشق زيباييها و نيكوييهاست و در اين عشق بيش از آن كه حظ نفساني و مورد نظر وي باشد، طالب لذات روحاني است:
گفتم اي بوستان روحاني
ديدن ميوه چون گزيدن نيست
گفت سعدي خيال خيره مبند
سيب سيمين براي چيدن نيست
باري، سرود سعدي، سرود مهر و مهرباني و محبت و يگانگي و يكرنگي است…
نمونه اثر
چه نماز باشد آن را، كه تو در خيال باشي؟
شب عاشقان بيدل، چه شبي دراز باشد
تو بيا كز اول شب، در صبح باز باشد
عجب است اگر توانم، كه سفر كنم ز دستت
به كجا رود كبوتر، كه اسير باز باشد؟
ز محبتت نخواهم، كه نظر كنم به رويت
كه محبت صادق آن است كه پاكباز باشد
به كرشمه عنايت، نگهي به سوي ما كن
كه دعاي دردمندان، ز سر نياز باشد
سخني كه نيست طاقت، كه ز خويشتن بپوشم
به كدام دوست گويم، كه محل راز باشد؟
چه نماز باشد آن را، كه تو در خيال باشي؟
تو صنم نميگذاري، كه مرا نماز باشد
نه چنين حساب كردم، چو تو دوست ميگرفتم
كه ثنا و حمد گوييم و، جفا و ناز باشد
دگرش چو بازبيني، غم دل مگوي سعدي
كه شب وصال كوتاه و، سخن دراز باشد
قدمي كه برگرفتي، به وفا و عهد ياران
اگر از بلا بترسي، قدم مجاز باشد
. نكتههايي چند
دست و پا بريدهاي، هزار پايي را بكشت. صاحبدلي بر او گذر كرد و گفت: «سبحان الله! با هزار پاي كه داشت، چون اجلش فرا رسيد از بيدست و پايي گريختن نتوانست!»
پارسايي را ديدم بر كنار دريا كه زخم پلنگ داشت و به هيچ دارو، به نميشد. مدتها در آن رنجور بود و همچنان شكر حق تعالي ميگفت كه به مصيبتي گرفتارم، نه به معصيتي!
اعرابي را ديدم در حلقه جوهريان بصره، حكايت همي كرد كه وقتي در بياباني راه گم كرده بودم و از زاد معني چيزي با من نمانده و دل بر هلاك نهاده، ناگاه كيسهاي يافتم پر از مرواريد! هرگز آن ذوق و شادي فراموش نكنم كه پنداشتم گندم بريانست؛ باز آن تلخي و نوميدي كه بدانستم كه مرواريد است!
هرگز از دور زمان نناليده بودم و روي از گردش آسمان درهم نكشيده، مگر وقتي كه پايم برهنه بود و استطاعت پاي پوشي نداشتم. به جامع كوفه درآمدم دلتنگ. يكي را ديدم كه پاي نداشت؛ سپاس نعمت حق به جاي آوردم و بر بيكفشي صبر كردم.
مرغ بريان به چشم مردم سير كمتر از برگ تره برخوانست
وانكه را دستگاه و قوت نيست شلغم پخته مرغ بريانست
درويشي را ضرورتي پيش آمد. كسي گفت: «فلان، نعمتي دارد بيقياس. اگر بر حاجت تو واقف گردد، همانا كه در قضاي آن توقف ندارد.» گفت: «من، او را ندانم.» گفت: «منت رهبري كنم.»
دستش گرفت تا به منزل آن شخص در آورد. يكي را ديد لب فروهشته و تند نشسته. برگشت و سخن نگفت. كسي گفتش چه كردي؟ گفت: «عطاي او را به لقاي او بخشيدم»
درويشي مجرد به گوشه صحرايي نشسته بود. پادشاهي بر او بگذشت. درويش از آنجا كه فراغ ملك قناعت است، سر بر نياورد و التفات نكرد. سلطان از آنجا كه سطوت سلطنت است برنجيد و گفت: «اين طايفه خرقه پوشان بر مثال حيواناند و اهليت آدميت ندارند.» وزير نزديكش آمد و گفت: «اي جوانمرد! سلطان روي زمين بر تو گذر كرد، چرا خدمت نكردي و شرط ادب بجا نياوردي؟» گفت: «سلطان را بگوي توقع خدمت از كسي دار كه توقع نعمت از تو دارد. و ديگر بدان كه ملوك از بهر پاس رعيتاند، نه رعيت از بهر طاعت ملوك!»
سعدي
اول ارديبهشت روز سعدي نامگذاري شده است اين روز را به همه ادب دوستان تبريك ميگويم
سعدي، سرود عشق و رندي
درباره سعدي چه ميتوان گفت؟ شاعري بزرگ در عرصه اجمال و راز يا نويسندهاي نوآور و خلاق! مردي فرهيخته و فرهنگمند كه سوداي معرفتش از كويي به كويي و از شهري به شهري ميكشاند و درد دوري و اشتياق ديدار غزلخوانش ميكند! و يا سياحي كه آرزومند ديدار آثار بديع جهان است و طبعي خوش و روحي سركش دارد!... باري... سعدي نيز زندگي را در سايه نام دوست محو كرده است...
سعدي تخلص و شهرت «ابوعبدالله مشرف به مصلح» يا «مشرف الدين بن مصلح الدين»، مشهور به «شيخ سعدي» يا «شيخ شيراز» و يا «شيخ» و همچنين معروف به «افصح المتكلمين» است.
درباره نام و نام پدر شاعر و همچنين تاريخ تولد سعدي اختلاف بسيار است. سال تولد او را از 571 تا 606 هجري قمري احتمال دادهاند و درباره تاريخ درگذشتش هم سالهاي 690 تا 695 را نوشتهاند.
سعدي در شيراز پاي به دايره هستي نهاد. هنوز كودكي بيش نبود كه پدرش درگذشت. آن چه مسلم است اين كه اغلب افراد خانواده وي اهل علم و دين و دانش بودند. سعدي پس از تحصيل مقدمات علوم از شيراز به بغداد رفت و در مدرسه نظاميه به تكميل دانش خود پرداخت.
از محضر ابوالفرج بن الجوزي و همچنين شهاب الدين عمر سهروردي استفادهها سپس به حجاز و شام رفت و زيارت حج به جا آورد. در شهر شام به وعظ و سياحت و عبادت پرداخت. در روزگار سلطنت اتابك ابوبكر بن سعد به شيراز بازگشت و در همين ايام دو اثر جاودان بوستان و گلستان را آفريد و به نام «اتابك» و پسرش سعد بن ابوبكر كرد.
پس از زوال حكومت سلغريان، سعدي بار ديگر از شيراز خارج شد و به بغداد و حجاز رفت. در بازگشت به شيراز، با آن كه مورد احترام و تكريم بزرگان فارس بود، بنابر مشهور عزلت گزيد و در زاويهاي به خلوت و رياضت مشغول شد.
آثار سعدي بسيارند و اغلب در مجموعهاي كه كليات ديوان سعدي ناميده ميشود؛ به چاپ رسيده است. بوستان، گلستان و ديوان غزليات و قصايد از معروفترين آنها به شمار ميروند.
سعدي، شاعر جهانديده، جهانگرد و سالك سرزمينهاي دور و غريب بود؛ او خود را با تاجران ادويه و كالا و زوار اماكن مقدس همراه ميكرد. از پادشاهان حكايتها شنيده و روزگار را با آنان به مدارا ميگذراند.
سفاكي و سخاوتمندان را نيك ميشناخت و گاه عطايشان را به لقايشان ميبخشيد. با عاشقان و پهلوانان و مدعيان و شيوخ و صوفيان و رندان به جبر و اختيار همنشين ميشدو خامي روزگار جواني را به تجربه سفرههاي مكرر به پختگي دوران پيري پيوند ميزد.
سفرهاي سعدي تنها جستجوي تنوع، طلب دانش و آگاهي از رسوم و فرهنگهاي مختلف نبود؛ بلكه هر سفر تجربهاي معنوي نيز به شمار ميآمد.
سنت تصوف اسلامي همواره مبتني بر سير و سلوك عارف در جهان آفاق و انفس بود و سالك، مسافري است كه بايد در هر دو وادي، سيري درخور استعداد داشته باشد؛ يعني سفري در درون و سفري در بيرون.
وارد شدن سعدي به حلقه شيخ شهاب الدين عمر سهروردي خود گواه اين مدعاست.
رهآورد اين سفرها براي شاعر، علاوه بر تجارت معنوي و دنيوي، انبوهي از روايات، قصهها و مشاهدات بود كه ريشه در واقعيت زندگي داشت؛ چنان كه هر حكايت گلستان، پنجرهاي رو به زندگي ميگشايد و گويي هر عبارتش از پس هزاران تجربه و آزمايش به شيوهاي يقيني بيان ميشود. گويي، هر حكايت پيش از آن كه وابسته به دنياي تخيل و نظر باشد، حاصل دنياي تجارب عملي است.
شايد يكي از مهمترين عوامل دلنشيني پندها و اندرزهاي سعدي در ميان عوام و خواص، وجه عيني بودن آنهاست. اگر چه لحن كلام و نحوه بيان هنرمندانه آنها نيز سهمي عمده در ماندگاري اين نوع از آثارش دارد.
از سويي، بنا بر روايت خود سعدي، خلق آثار جاوداني همچون گلستان و بوستان در چند ماه، بيانگر اين نكته است كه اين شاعر بزرگ از چه مايه دانايي، توانايي، تجارب اجتماعي و عرفاني و ادبي برخوردار بوده است.
باري، آثار سعدي علاوه بر آن كه عصاره و چكيده انديشهها و تأملات عرفاني و ا جتماعي و تربيتي وي است، آيينه خصايل و خلق و خوي و منش ملتي كهنسال است و از همين رو هيچ وقت شكوه و درخشش خود را از دست نخواهد داد.
شعر سعدي، شعر استحكام و ظرافت و استواري و زيبايي است. زبان فاخر سعدي هيچ گاه كمال خود را به رخ مخاطبانش نميكشد. همچون سالاري بلند منزلت، در عين كمال و برتري متواضع و خاشع است و به همين دليل دل هر صاحبدلي را ميربايد و در گوشه خاطر هر كسي، جايي براي خويش باز ميكند.
شعرش به ديدار اول، ساده و صميمي و بيتكلف جلوه ميكند؛ روان و زلال است و بيهيچ تمهيد و مقدمهاي، برقراري ارتباط با ديگران را جستجو ميكند.
فخر نميفروشد و تكبر نميورزد. دست دوستي و ارادت به سويمان دراز ميكند و سلام ميدهد...
اما چون پرده احساس را به كنار ميزنيم و از سر عقل و تأمل در اشعارش ـ كه عاطفه محضند!ـ درنگ ميكنيم، درمييابيم كه شفافيت عنصر زبان در شعر او سهل و ساده امكان وجود نيافته است؛ بلكه صيقل مداوم شعر، كوشش بيوقفه در عرصه زبان، و استفاده از تمام عناصر كه تعالي شعر را دامن ميزنند، به آثار او چنين سلامت و رواني سحرآفرين بخشيده است.
توفيق سعدي و اكسير شعر او در اين دقيقه نهفته است؛ يعني در تلفيق صنايع لفظي و بياني با حال و احساس دروني در طبيعيترين حالت ممكن. سعدي مبدع و آغازگر اين راه نيست، بلكه از استادان و كاملان چنين سبكي در شعر است.
پيش از وي، غزل فارسي در كوره تلاش شاعراني همچون فرخي، سنايي، خاقاني، انوري و عطار گداخته بود، اما سعدي آن را چنان آبديده و صيقلي كرد كه نه پيش از وي قرينه و مشابهي برايش ميتوان يافت و نه بعد از وي، كسي گامي بيشتر و پيشتر نهاد.
ويژگيهاي سبكي زبان شعر سعدي و هر شاعر ديگري را تنها با تأمل و تفكر در اشعارش ميتوان كشف كرد، آموخت و به كار برد. آثار هنري بر اساس فرمول و اصولي ثابت و مشخص پديد نميآيند تا هنگام نياز به آثار جديد بتوان به آنها رجوع كرد.
با اين همه، برخي از ويژگيها به خاطر تكرار مكرر در آثار هنرمند ما را به بعضي از خصوصيات مشترك آن آثار و به تبع آن به نوع برخورد و بهرهگيريهاي هنرمند از آن عناصر رهنمون ميشوند. با توجه به چنين پيش زمينهاي، معدودي از ويژگيهاي سبكي شعر سعدي چنينند:
1 ـ ساختار نحوي جملات در ابيات به صحيحترين شكل ممكن است. عنصر وزن و موسيقي، منجر به نقص يا پيش و پس شدن حاد دستوري در جملات نميشود و سعدي به ظريفترين و طبيعيترين حالت ممكن در لحن و زبان، با وجود تنگناي وزن، از عهده اين مهم برآيد.
ديوان غزليات سعدي را به تفال باز ميكنيم:
اي كه گفتي هيچ مشكل چون فراق يار نيست
گر اميد وصل باشد، همچنان دشوار نيست
نوك مژگانم به سرخي بر بياض روي زرد
قصه دل مينويسد حاجت گفتار نيست
در آن نفس كه بميرم در آرزوي تو باشم
بدان اميد دهم جان كه خاك كوي تو باشم
به وقت صبح قيامت، كه سر ز خاك برآرم
به گفتگوي تو خيزم، به جستجوي تو باشم
حديث روضه نگويم، گل بهشت نبويم
جمال حور نجويم، دوان به سوي تو باشم
2 ـ ايجاز و يا پيراستن شعر از كلمات زايد و اضافي و دوري از عبارت پردازيهاي بيهودهاي كه نه تنها نقش خاصي در ساختار كلي شعر ندارند، بلكه باعث پريشاني در روابط كلمات با يكديگر و نهايتاً جملات ميشوند و به نحو چشمگيري از زيبايي كلام ميكاهند، در شعر و كلام سعدي نقش ويژهاي دارد.
ساختار شعر سعدي كم كردن يا افزودن كلمهاي را خارج از قاعده و بيتوجه به بافت كلي كلام برنميتابد. از سويي اين ايجاز كه در نهايت زيبايي و اعتدال است، منجر به اغراقهاي ظريف تخيلي و تغزلي ميشود و زبان شعر را از غنايي بيشتر برخوردار ميكند:
گفتم آهن دلي كنم چندي
ندهم دل به هيچ دلبندي
به دلت كز دلت به در نكنم
سختتر زين مخواه سوگندي
ريش فرهاد بهترك ميبود
گر نه شيرين نمك پراكندي
كاشكي خاك بودمي در راه
تا مگر سايه بر من افكندي...
ايجاز سعدي، ايجاز ميان تهي و سبك نيست، بلكه پرمايه و گرانبار از انديشه و درد است. بيفايده نيست اگر حكايتي را از «گلستان» نيز نقل كنيم و به عيان ببينيم كه خداوند سخن چه مايه از معني را در چه مقدار از سخن ميگنجاند:
حكايت: پادشاهي پارسايي را ديد، گفت: «هيچت از ما ياد آيد؟» گفت: «بلي، وقتي كه خدا را فراموش ميكنم.»
حكايت: هندويي نفط اندازي همي آموخت. حكيمي گفت: «تو را كه خانه نئين است، بازي نه اين است.»
3 ـ سعدي از موسيقي و عوامل موسيقي ساز در سبك و زبان اشعارش سود ميجويد. وي اغلب از اوزان عروضي جويباري مدد ميگيرد؛ اوزاني كه لطافت موسيقيايي در آنها بر ضربي بودن آن ميچربد.
علاوه بر اوزان عروضي، شاعر به شيوه مؤثري از عواملي بهره ميبرد كه هر كدام به نوعي موسيقي كلام او را افزايش ميدهند، عواملي همچون انواع جناس، همحروفيهاي آشكار و پنهان، واج آرايي، تكرار كلمات، تكيههاي مناسب، موازنههاي هماهنگ لفظي در ابيات و لف و نشرهاي مرتب و ...
همان طور كه پيشتر يادآور شديم، استفاده از اين عناصر به گونهاي هنرمندانه و زيركانه صورت ميگيرد كه شنونده يا خواننده شعر او پيش از آن كه متوجه صنايع به كار رفته در شعر او شود، مسحور زيبايي و هماهنگي و لطافت آنها ميشود.
در غزلي كه آوردهايم، سعدي نهايت استفاده را از عوامل موسيقيزاي زبان برده است، بيآن كه سخنش رنگ تكلف و تصنع به خود بگيرد. تكرارهاي هنرمندانه كلمات، همحروفيها و وزن مناسب شعر و همچنين لحن عاطفي و تغزلي همچون شكري هستند كه در اين شعر و اشعار ديگر او به صورت شربتي گوارا درميآيند تا ما جز شيريني كلام، چيز ديگر ننوشيم:
بگذار تا مقابل روي تو بگذريم
دزديده در شمايل خوب تو بنگريم
شوق است در جدايي و جور است در نظر
هم جور به كه طاقت شوقت نياوريم
روي ار به روي ما نكني حكم از آن تست
بازآ كه روي در قدمانت بگستريم
ما را سري است با تو كه گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سريم
گفتي ز خاك بيشتر نه كه از خاك كمتريم
ما با توايم و با تو نهايم اينت بوالعجب
در حلقهايم با تو و چون حلقه بر دريم
از دشمنان شكايت برند به دوستان
چون دوست دشمن است شكايت كجا بريم؟
4 ـ طنز و ظرافت جايگاه ويژهاي در ساختار سبكي آثار سعدي دارد. البته خاستگاه اين طنز به نوع نگاه و تفكر اين شاعر بزرگ برميگردد. طنز سعدي، سرشار از روح حيات و سرزندگي است.
سعدي به ياري لحن طنز، عبوسي و خشكي را از كلام خويش پس ميزند و شور و حركت را بدان بازميگرداند. با همين طنز، تيغ كلامش را تيز و برنده و اثرگذار ميكند. طنز، نيش همراه با نوش است؛ زخمي در كنار مرهم. سالها بعد، لسانالغيب، حافظ شيرازي ابعاد عميق ديگري به طنز شاعرانه بخشيد و از آن در زبان شعر خود استفادهها برد:
با محتسب شهر بگوييد كه زنهار
در مجلس ما سنگ مينداز كه جام است
كسان عتاب كنندم كه ترك عشق بگوي
به نقد اگر نكشد عشقم، اين سخن بكشد
يارا! بهشت، صحبت ياران همدم است
ديدار يار نامتناسب جهنم است
آن است آدمي كه درو حسن سيرتي
يا لطف صورتي است، دگر حشو عالم است
اين حكايات را نيز از گلستان سعدي برميچينيم، به اميد بوييدن رايحه طنز و ظرافت از آنها: حكايت: يكي از صاحبدلان، زورآزمايي را ديد برآمده و كف بر دماغ انداخته. گفت:«اين چه حالت است؟» گفتند: «فلان، دشنام دادش». گفت: «اين فرومايه هزار من سنگ برميدارد و طاقت سخني نميآرد؟»
حكايت: يكي از ملوك بيانصاف، پارسايي را پرسيد: «از عبادتها كدام فاضلتر است؟» گفت: «تو را خواب نيمروز، تا در آن يك نفس خلق را نيازاري.»
سعدي به روايت آثارش، گاه ناصحي دردمند است كه كجراهان ظلمت انديش را به راستي و درستي ميخواند و گاه منتقدي اجتماعي است كه به انتقاد از زمانه بدكنش ميپردازد. اگر به ناگزير مداح شاهان روزگار بوده، تا آن جا كه توانسته به حق سخن گفته و همواره مستبدان لاقيد را به تفكر در مرگ و عدل و انصاف ترغيب كرده است. غم زمانه، غم دائمي و مشغله ذهني سعدي بوده است:
غم زمانه خورم يا فراق يار كشم
به طاقتي كه ندارم كدام بار كشم
سعدي كه سوداي اصلاح و تربيت دارد، با تكيه بر زبان طنز، رياكاران نيرنگباز و زاهدان دو رو و گندم نمايان جو فروش را رسوا ميكند و بر مالاندوزان حريص و تنگ چشم و بخيل طعنه ميزند.
لاف زنان و مدعيان ناپارسا را به سخره ميگيرد و به اقتضاي جوهر هنرمندي و قلندري خود به اندازهاي كه بشايد، در گفتن حقايق و تاختن به علل مصايب، جسور و گستاخ و دلاور است. همان قدر كه در بيان انتقاد به كار و كيا و منش ملوك بيانصاف جرأت ميورزد، درويشي و قناعت و آزردگي و پارسايي را ميستايد و با جماعت بيريايي درويشان كه دلي جز براي حق ندارند، هم رأي و هم عقيده ميشوند.
با تظاهر و ريا نسبتي ندارد و آن را كفر مضاعف ميداند. با قشرياني كه از دين جز پوست و ظاهر آن را نديدهاند و نميفهمند، همان قدر در نزاع است كه با اهل تساهل و آسان گير در امر دين.
تعبد قشريان را كودكانه و سادهانگارانه مييابد و تساهل مدعيان را در امر شريعت از سر تنبلي و بيايماني و در گريز از تعهد عملي دين.
زبان سعدي در انتقاد، زباني گزيده و گزنده است. با اين همه، از نزاع و صلح همواره صلح را برميگزيند و پند پيران پارسا را خاطرنشان ميكند كه فاسدان را بايد به صلاح و نيكرفتاري با آنان خجل كرد.
عشق سعدي، نفس پرستي نيست، بلكه او در گريز از شيطان اماره به عشق رو ميكند؛ عشقي كه او را از مايي و مني و به قول عارفان از «انانيت» «نحنانيت» برميكشد و رستن و رهايي را براي وي به ارمغان ميآورد.
در افق سعدي: هر كسي را نتوان گفت كه صاحبنظر است، عشق بازي دگر و نفس پرستي دگر است. عاشق پاكباز تعالي را در عشق ميجويد و همين بهانه برايش كافي است تا جان و تن را به تمامي فداي مهر نگاه معشوق كند.
در اين معامله، عاشق نه به فكر سود و زيان خويش كه در سوداي رضايت يار است:
حرام باد بر آن كس نشست با معشوق
كه از سر همه برخاستن نمييارد
شاعر، شور ديدار دارد و هر موجودي در منظر او جلوهاي از وجود حقيقت عالم است. شاعر، تاب فراق ندارد، پس به تماشاي هر جلوهاي از آن جمال، ازخود به در ميشود و هر مشاهدهاي او را از جهاني به جهاني ديگر سير ميدهد:
از در درآمدي و من از خود به در شدم
گويي از اين جهان به جهاني دگر شدم
كثرت مخلوقات اگر به چشم وحدت بين ديده آيد، نه تنها حايل ديدار نيست، بلكه جلوهزار ناپيدا كران است و عارف عاشق از همين روي خرسند و خرم است و دم به دم در تماشايي تازه سلوك ميكند؛ چرا كه هستي موجودات را در حقيقت هستي، يعني وجود حضرت حق مستحيل ميبيند:
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
سيماي معشوق در غزل سعدي در هالهاي از نورانيت و روحانيت محصور است.
اگر چه يار گاهي به صورت ملموس و در دسترس و در صورت تعينات عالم جسماني ظاهر ميشود، اما در حقيقت شاهد سعدي به صورتي مثالي در غزلهاي وي ظاهر ميشود و گاه پيوند با معشوق ازلي و ابدي:
دمادم حوريان از خلد رضوان ميفرستندت
كه اي حوري انساني، دمي در باغ رضوان آي
دريچهاي ز بهشتش به روي بگشايي
كه بامداد پگاهش تو روي بنمايي
سعدي از آن تنگ چشماني نيست كه فقط ناظر ميوه باشد، بلكه وي به بوستان نظر دارد و همواره براي تفسير جزء، به كل ميانديشد. او عاشق زيباييها و نيكوييهاست و در اين عشق بيش از آن كه حظ نفساني و مورد نظر وي باشد، طالب لذات روحاني است:
گفتم اي بوستان روحاني
ديدن ميوه چون گزيدن نيست
گفت سعدي خيال خيره مبند
سيب سيمين براي چيدن نيست
باري، سرود سعدي، سرود مهر و مهرباني و محبت و يگانگي و يكرنگي است…
نمونه اثر
چه نماز باشد آن را، كه تو در خيال باشي؟
شب عاشقان بيدل، چه شبي دراز باشد
تو بيا كز اول شب، در صبح باز باشد
عجب است اگر توانم، كه سفر كنم ز دستت
به كجا رود كبوتر، كه اسير باز باشد؟
ز محبتت نخواهم، كه نظر كنم به رويت
كه محبت صادق آن است كه پاكباز باشد
به كرشمه عنايت، نگهي به سوي ما كن
كه دعاي دردمندان، ز سر نياز باشد
سخني كه نيست طاقت، كه ز خويشتن بپوشم
به كدام دوست گويم، كه محل راز باشد؟
چه نماز باشد آن را، كه تو در خيال باشي؟
تو صنم نميگذاري، كه مرا نماز باشد
نه چنين حساب كردم، چو تو دوست ميگرفتم
كه ثنا و حمد گوييم و، جفا و ناز باشد
دگرش چو بازبيني، غم دل مگوي سعدي
كه شب وصال كوتاه و، سخن دراز باشد
قدمي كه برگرفتي، به وفا و عهد ياران
اگر از بلا بترسي، قدم مجاز باشد
. نكتههايي چند
دست و پا بريدهاي، هزار پايي را بكشت. صاحبدلي بر او گذر كرد و گفت: «سبحان الله! با هزار پاي كه داشت، چون اجلش فرا رسيد از بيدست و پايي گريختن نتوانست!»
پارسايي را ديدم بر كنار دريا كه زخم پلنگ داشت و به هيچ دارو، به نميشد. مدتها در آن رنجور بود و همچنان شكر حق تعالي ميگفت كه به مصيبتي گرفتارم، نه به معصيتي!
اعرابي را ديدم در حلقه جوهريان بصره، حكايت همي كرد كه وقتي در بياباني راه گم كرده بودم و از زاد معني چيزي با من نمانده و دل بر هلاك نهاده، ناگاه كيسهاي يافتم پر از مرواريد! هرگز آن ذوق و شادي فراموش نكنم كه پنداشتم گندم بريانست؛ باز آن تلخي و نوميدي كه بدانستم كه مرواريد است!
هرگز از دور زمان نناليده بودم و روي از گردش آسمان درهم نكشيده، مگر وقتي كه پايم برهنه بود و استطاعت پاي پوشي نداشتم. به جامع كوفه درآمدم دلتنگ. يكي را ديدم كه پاي نداشت؛ سپاس نعمت حق به جاي آوردم و بر بيكفشي صبر كردم.
مرغ بريان به چشم مردم سير كمتر از برگ تره برخوانست
وانكه را دستگاه و قوت نيست شلغم پخته مرغ بريانست
درويشي را ضرورتي پيش آمد. كسي گفت: «فلان، نعمتي دارد بيقياس. اگر بر حاجت تو واقف گردد، همانا كه در قضاي آن توقف ندارد.» گفت: «من، او را ندانم.» گفت: «منت رهبري كنم.»
دستش گرفت تا به منزل آن شخص در آورد. يكي را ديد لب فروهشته و تند نشسته. برگشت و سخن نگفت. كسي گفتش چه كردي؟ گفت: «عطاي او را به لقاي او بخشيدم»
درويشي مجرد به گوشه صحرايي نشسته بود. پادشاهي بر او بگذشت. درويش از آنجا كه فراغ ملك قناعت است، سر بر نياورد و التفات نكرد. سلطان از آنجا كه سطوت سلطنت است برنجيد و گفت: «اين طايفه خرقه پوشان بر مثال حيواناند و اهليت آدميت ندارند.» وزير نزديكش آمد و گفت: «اي جوانمرد! سلطان روي زمين بر تو گذر كرد، چرا خدمت نكردي و شرط ادب بجا نياوردي؟» گفت: «سلطان را بگوي توقع خدمت از كسي دار كه توقع نعمت از تو دارد. و ديگر بدان كه ملوك از بهر پاس رعيتاند، نه رعيت از بهر طاعت ملوك!»
سعدي
فروردین ۳۰، ۱۳۸۱
ميلاد هفتمين اختر آسمان امامت و ولايت مبارک باد
ابوالحسن موسي بن جعفر (ع) امام هفتم از ائمه اثني عشر (ع) و نهمين معصوم از چهارده معصوم (ع) تولد آن حضرت در ابواء (محلي ميان مكه و مدينه) به روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ق واقع شد. به جهت كثرت زهد و عبادتش معروف به (العبد الصالح) و به جهت علم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به (الكاظم) گرديد. آن حضرت به كنيه هاي ابو ابراهيم و ابو علي نيز معروف بوده است. مادر آن حضرت حميده كنيزي از اهل مغرب يا اندلس (اسپانيا) بوده است و نام پدر او را صاعد مغربي (بربري) گفته اند ..... برادران ديگر امام از اين بانو اسحاق و محمد ديباج بوده اند. امام موسي الكاظم (ع) هنوز كودك بود كه فقهاي مشهور مثل ابوحنيفه از او مسئله مي پرسيدند و كسب علم مي كردند بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق (ع) (148 ق) در بيست سالگي به امامت رسيد و 35 سال رهبري و ولايت شيعيان را برعهده داشت....
اين هم سايت امام کاظم است
ابوالحسن موسي بن جعفر (ع) امام هفتم از ائمه اثني عشر (ع) و نهمين معصوم از چهارده معصوم (ع) تولد آن حضرت در ابواء (محلي ميان مكه و مدينه) به روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ق واقع شد. به جهت كثرت زهد و عبادتش معروف به (العبد الصالح) و به جهت علم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به (الكاظم) گرديد. آن حضرت به كنيه هاي ابو ابراهيم و ابو علي نيز معروف بوده است. مادر آن حضرت حميده كنيزي از اهل مغرب يا اندلس (اسپانيا) بوده است و نام پدر او را صاعد مغربي (بربري) گفته اند ..... برادران ديگر امام از اين بانو اسحاق و محمد ديباج بوده اند. امام موسي الكاظم (ع) هنوز كودك بود كه فقهاي مشهور مثل ابوحنيفه از او مسئله مي پرسيدند و كسب علم مي كردند بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق (ع) (148 ق) در بيست سالگي به امامت رسيد و 35 سال رهبري و ولايت شيعيان را برعهده داشت....
اين هم سايت امام کاظم است
فروردین ۲۹، ۱۳۸۱
امروز روز جمعه است و متعلق به آقا امام زمان(عج)دو تا دعا فرج که بسيار زيبا خوانده شده است
تقديم به همه منتظران آقا
دعاي فرج
دعاي فرج
دعاي سمات راگوش کنيد
دانلود کنيد
دعاي سمات را بصورت ام پی تري گوش کنيد
اين مرثيه براي حضرت رقيه
التماس دعا
تقديم به همه منتظران آقا
دعاي فرج
دعاي فرج
دعاي سمات راگوش کنيد
دانلود کنيد
دعاي سمات را بصورت ام پی تري گوش کنيد
اين مرثيه براي حضرت رقيه
التماس دعا
فروردین ۲۸، ۱۳۸۱
سلام
اول از همه از آقا محمد صاحب وب لاگ شفا تشکر کنم که ما را تحويل گرفتن
بعدش هم وب لاگ اسب آتش ديشب داشتم مي خوندم کلی خوشحال شدم يکي مثل من پيدا شده
ماجراي برنادت را در وب لاگ جزيره بخوانيد براي من که جالب بود
ماجراي دعواي اسب آتش با پدر بچه هاي و سرانجام آشتي آقا و خانم خيلي جالب بود ولي من آخر قضيه را نفهميدم نقل از آقاي اسب آتش
حواست رو خوب جمع كن ، اعصاب من و خودت رو خورد نكن . از اين به بعد هر غلطي كه ميخواهي توي اين اينترنت لعنتي بكني ، يه جوري بكن كه من نفهمم . چون من ديگه تحمل اينجور چيزها رو ندارم ! ولي اين مطلب باعث شد تا قدر پدر محترم خانواده را بدانيم به قول خودشان يک نون بخور صدتا خيرات کن آقا به اين خوبي داري
مخلص کلام اين که ما تو اينترنت آب هم بخوريم به آقا مون مي گيم
از وب گردي تا چت کردنمان با افراد مختلف. امروز يکي از دوستان
بهش گير داده بود که گلنار خوبي خوشي چرا حرف نميزني
بيچاره هر چي گفته با با من گلنار نيستم انکار طرف باورش نشده بود
اين گفتم که بدانيد اگه من را آنلاين ديد بعد گفتم من نيستم بدانيد که آقامون اذيتش نکنيد
اين حديث براي خودم
امام على عليه السّلام
إنَّما الكَيِّسُ مَن إذا أساءَ استَغفَرَ وإذا أذنَبَ نَدِمَ .
زيرك ، تنها كسى است كه وقتى بدى كرد ، آمرزش طلبد و هنگامى كه گناهى از او سر زد ، پشيمان گردد .به يک بنده خداِي دوتا دروغ شاخ دار گفته بودم داشتم از وجدان درد مي مردم
راستش را به هر جون کندي بود ديشب گفتم حالا يا ناراحت ميشه يا دوتا فحش به من ميدهد يا ميگه عيب نداره
خودم که راحت شدم ديگه ازاين غلط ها نمي کنم
آخيش داشتم خفه مي شدم
اول از همه از آقا محمد صاحب وب لاگ شفا تشکر کنم که ما را تحويل گرفتن
بعدش هم وب لاگ اسب آتش ديشب داشتم مي خوندم کلی خوشحال شدم يکي مثل من پيدا شده
ماجراي برنادت را در وب لاگ جزيره بخوانيد براي من که جالب بود
ماجراي دعواي اسب آتش با پدر بچه هاي و سرانجام آشتي آقا و خانم خيلي جالب بود ولي من آخر قضيه را نفهميدم نقل از آقاي اسب آتش
حواست رو خوب جمع كن ، اعصاب من و خودت رو خورد نكن . از اين به بعد هر غلطي كه ميخواهي توي اين اينترنت لعنتي بكني ، يه جوري بكن كه من نفهمم . چون من ديگه تحمل اينجور چيزها رو ندارم ! ولي اين مطلب باعث شد تا قدر پدر محترم خانواده را بدانيم به قول خودشان يک نون بخور صدتا خيرات کن آقا به اين خوبي داري
مخلص کلام اين که ما تو اينترنت آب هم بخوريم به آقا مون مي گيم
از وب گردي تا چت کردنمان با افراد مختلف. امروز يکي از دوستان
بهش گير داده بود که گلنار خوبي خوشي چرا حرف نميزني
بيچاره هر چي گفته با با من گلنار نيستم انکار طرف باورش نشده بود
اين گفتم که بدانيد اگه من را آنلاين ديد بعد گفتم من نيستم بدانيد که آقامون اذيتش نکنيد
اين حديث براي خودم
امام على عليه السّلام
إنَّما الكَيِّسُ مَن إذا أساءَ استَغفَرَ وإذا أذنَبَ نَدِمَ .
زيرك ، تنها كسى است كه وقتى بدى كرد ، آمرزش طلبد و هنگامى كه گناهى از او سر زد ، پشيمان گردد .به يک بنده خداِي دوتا دروغ شاخ دار گفته بودم داشتم از وجدان درد مي مردم
راستش را به هر جون کندي بود ديشب گفتم حالا يا ناراحت ميشه يا دوتا فحش به من ميدهد يا ميگه عيب نداره
خودم که راحت شدم ديگه ازاين غلط ها نمي کنم
آخيش داشتم خفه مي شدم
فروردین ۲۷، ۱۳۸۱
چند روزي بود که ذهنم پر بود ولی نمیدانستم از کجا شروع کنم
عده زیادی از دوستان وب لاگ نویس به بررسی وتجزیه وتحلیل اوضاع
فلسطین پرداختند که الحق سنگ تمام گذاشتند چه در مخالفت و موافقت با
اوضاع فلسطین
وقتی به اوضاع امروز فلسطین نگاه میکنم یاد خاطرات تلخ دوران جنگ
می افتم افکار عجیب وغریبی به ذهنم هجوم میآورند یاد رزمندگان وسربازانی می افتم
که هشت سال تمام جنگ کردند ونگذاشتند امروز ما مانند امروز فلسطین و افغانستا ن بشود
به یاد معلولین ومجروحین جنگ می افتم افرادی که برای من ووطنم سلامتی خودشان
رااز دست دادند کسانی که الان در آسایشگاه ها بسر می برند
عزیزی که جانباز نخاعی است وتا پایان عمر باید روی تخت باشد
جانباز شیمیایی ای که نفسش ممد حیات نیست
کسانی که آرام آرام به بوته فراموشی سپرده میشوند
شهیدان که رفتند وظیفه ما در قبال مجروحین جنگ چیست؟؟
اندکی تفکر بد نیست
نظرات خود برای من بفرستید
ممنون
عده زیادی از دوستان وب لاگ نویس به بررسی وتجزیه وتحلیل اوضاع
فلسطین پرداختند که الحق سنگ تمام گذاشتند چه در مخالفت و موافقت با
اوضاع فلسطین
وقتی به اوضاع امروز فلسطین نگاه میکنم یاد خاطرات تلخ دوران جنگ
می افتم افکار عجیب وغریبی به ذهنم هجوم میآورند یاد رزمندگان وسربازانی می افتم
که هشت سال تمام جنگ کردند ونگذاشتند امروز ما مانند امروز فلسطین و افغانستا ن بشود
به یاد معلولین ومجروحین جنگ می افتم افرادی که برای من ووطنم سلامتی خودشان
رااز دست دادند کسانی که الان در آسایشگاه ها بسر می برند
عزیزی که جانباز نخاعی است وتا پایان عمر باید روی تخت باشد
جانباز شیمیایی ای که نفسش ممد حیات نیست
کسانی که آرام آرام به بوته فراموشی سپرده میشوند
شهیدان که رفتند وظیفه ما در قبال مجروحین جنگ چیست؟؟
اندکی تفکر بد نیست
نظرات خود برای من بفرستید
ممنون
فروردین ۲۶، ۱۳۸۱
حضرت باقر (ع) در سال 57 هجرى در شهر «مدينه» چشم به جهان گشود. او هنگام وفات پدر خود امام زين العابدين (ع) كه در سال 94 رخ داد، سى و نه سال داشت. نام او «محمد» و كنيهاش «ابوجعفر» است و «باقر» و «باقر العلوم» لقب او مىباشد
مادر حضرت «ام عبدالله» دختر امام حسن مجتبى (ع) و از اين جهت
نخستين كسى بود كه هم از نظر پدر و هم از نظر مادر فاطمى و علوى بوده است.
امام باقر در سال 114 هجرى در شهر مدينه درگذشت و در قبرستان معروف بقيع،
كنار قبر پدر و جدش، به خاك سپده شد. دوران امامت آن حضرت هيجده سال بود
فروردین ۲۳، ۱۳۸۱
فروردین ۲۱، ۱۳۸۱
سلام
چون قبلا قول داده بودم يک هديه به شما عزيزان تقديم کنم
اين هديه بسيار قابل دار به همه شما تقديم مي کنم
صوت وتصوير جزء 30قرآن با حجم 4.8 مگ
چون قبلا قول داده بودم يک هديه به شما عزيزان تقديم کنم
اين هديه بسيار قابل دار به همه شما تقديم مي کنم
صوت وتصوير جزء 30قرآن با حجم 4.8 مگ
فروردین ۲۰، ۱۳۸۱
فروردین ۱۹، ۱۳۸۱
سلام
امروز چند تا لينک ميدهم از بچه هاي وب لاگ نويس خودتان بخوانيد
اوليش لينک جناب سالکاست
دوميش وبلاگ واينک ما
بعدش وب لاگ هپلي
خودتان بخوانيد بعد نظر بدهيد
-------------------------------------------------
اين سايت قشنگ را ببيند به ديدنش مي ارزد
اين هم هديه اين سايـت به شما
امروز چند تا لينک ميدهم از بچه هاي وب لاگ نويس خودتان بخوانيد
اوليش لينک جناب سالکاست
دوميش وبلاگ واينک ما
بعدش وب لاگ هپلي
خودتان بخوانيد بعد نظر بدهيد
-------------------------------------------------
اين سايت قشنگ را ببيند به ديدنش مي ارزد
اين هم هديه اين سايـت به شما
فروردین ۱۸، ۱۳۸۱
سلام
امروزاز سر درد دارم ميميرم
يك درگيري جديد بين وب نويسان پيش آمده است
مسئله اسرائيل و فلسطين پاش اينجا هم كشيده شد
يكي حمايت مي كنه يكي هم مگه به ما چه از امروز ميخواهم
مقالات شما وب لاگ نويسان عزيز را اينجا بگذارم
اوليش مال حسين آقا است
Thursday, March 28, 2002
:: چه کسی به اين جوان احساساتی ساده گفته که اگر به خودش بمب ببندد و به يک رستوران برود
و خودش و ۲۰ نفر آدم بیگناه ديگر را متلاشی کند، به بهشت میرود؟ خدا ذليل و خوار کند کسی
را که تخم اين «عمليات انتحاری» را در خاورميانه کاشت و دهها جوان خام و صدها نفر آدم بیگناه
را بخاطر منافع مادی خودش از بين برد. يک نفر آدم بالای بیست و پنج سال ديدهايد که از این کارها بکند؟
هر چه هستند، جوانان ساده و احساساتی زیر بيست و پنج سالهاند. خود آقایان -
چه در ايران، چه در لبنان و چه در فلسطين- ارزش جان خود را بالاتر از اين حرفها میدانند
که بمب به خود ببندند/ روی مين بروند/ زير تانک بروند/
و... «ای مرد جوان! تو برو خودت را تکهتکه کن تا ما بمانيم و زمین/ پول/ قدرت بيشتری بدست بياوريم»
اين جوابش از بچه جنوب شهرنامه آريل شارون به حسين درخشان
سلام داش حسين !خوفي با با ئي؟ دمت گرم به موسي!! خوشم مياد که متوجهي
اوضاع از چه قراره !! آخه اين فلسطينيای عجق وجق رو هر چي مثل پشه ميکشيم
مگه تموم ميشن .اين گازای عقيم کننده رو هم که ميزنيم فقط زنا رو عقيم ميکنه
و لي باز مردای عرب کار خودشون رو ميکنن!! اين حزب الله هم که تا ما رو مونم رو اون ور
ميکنيم يه سيخونک به ماميزنه. تازگيهام که هر بچه ای از خونه ننه اش قهر ميکنه
يه تانک به خودش ميبنده ميره زير نارنجک( ای با با انگار قاط زديما).خلاصه بد گيری
کرديم داش. ولي باز حرفای شما خودش دلگرميه.اگه کاری نداری من برم يه چن نفر ديگه رو دراز کنم .
موسي يارت !
اين از سپيده خانم است
همه درباره فلسطين مي نويسند ، دلم مي خواد حرفي بزنم ولي من با كتاب كليد بزرگ شدم
و مسلما ديدگاهم جهت گرفته است . امروز يك مهماني آشنايي دانشجويان مهندسي بود
در دانشگاه كلمبيا ، وارد كه شدم توي صف پذيرش يك دختر و پسر جلوم بودن كه طبيعتا به هم سلامي كرديم
و پسره از من پرسيد كجايي هستم ، گفتم ايراني، تعجب كرد و يك جوري چهره اش باز شد
، گفت من فلسطيني هستم و من هم باهاش دست دادم، اسمشو پرسيدم گفت علي و گفت كشور شما
به فلسطين كمك زيادي مي كنه. لبخند زدم . دوست داشتم بهش مي گفتم
كه با كتاب كليد بزرگ شده ام و با هر كس خانه اي دارد اما خلق فلسطين خانه ندارد.....
اين هم از جناب سهراب خان
ما.ايران.فلسطين.اسرائيل.سپيده و کليد.
نظر به اينکه بحث جنگ تو خاورميانه بالا گرفته.و وبلاگ نويس هاي داخل ايران.از خود
فلسطينی ها .فلسطينی تر شدن!! و ما که اينطرف هستيم.هر وقت يک برنامه تو کانالهای تلويزيون
اينجاها باشه.ما هم طبق سليقه نويسنده آن برنامه فکر ميکنيم! و از آنجا که تو جامعه ايرانی اگر حرف
نزنی ممکن هست که به لال بودن متهم بشی!{همانطور که زنهای ايرانی وقتی نميخوان چند سال
اول زندگی بچه دار بشوند به نازايی متهم ميشوند} من هم تصميم گرفتم
چند خط بنويسم.و احتمال داره که طولانی بشه.ولی اگر حالش را داشتيد بخوانيد.
سپيده تو مطلبی که روز ۴ مارت نوشته.اشاره کرده به اينکه تو دانشگاه يک فلسطينی را ديده.و از
اين فلسطينی شنيده که ايران خيلی کمک ميکنه به فلسطين و فلسطينيها
.و سپيده هم ياد کتاب دوران تحصيلش افتاده و چيزي نتوانسته که بگه!! من اگر به جای سپيده بودم.
به آن فلسطينی ميگفتم که .بله من ميدانم.و همينطور ميگفتم که کاش شما فلسطيني ها هم ميدانستيد!
که دولت ما هدفش در اصل کمک به شما نيست.چون اگر بود فقط به مرده ها و مرده شورهای شم
ا.(مثل حماس.و جهاد اسلامی) کمک نميکرد.و يک جورهايی به فکر زنده هاتون
(که رهبرشون ياسر عرفات هست) بود.من اگر به جای سپيده بودم.به آن فلسطينی
يادآوری ميکردم.همان زمان که ما در مدرسه داشتيم.«کليد» را ميخوانديم.رهبر شما.
(يعنی رهبر زنده هاتون) داشت با قاتل جوانهای ما يعنی «صدام حسين» روبوسی ميکرد.
و برای بيروزی اعراب مسلمان.بر ما کفار «فارس».دعا ميکرد.باز هم اگر من به جای سپيده بودم
.به آن شخص ميگفتم که ما فراموش نخواهيم کرد اسرای فلسطينی را که در جنگ بر عليه ايران
.به کشور برادرشان عراق آمده بودند.وآرزو داشتند.که در بيروزی بر عليه ما کفار«فارس» شريک باشند.
و به آن شخص ميگفتم که حکومتگران بر ما برای اينکه جلوی آبروريزی را بگيرند.
مليت آنها را هنگام «اسير» شدن چيز ديگری به ثبت ميرساند.و فقط خود آن «فلسطينی»
و سازمان ملل ميدانستند که اين شخص عراقی نيست و يک برادر !! «فلسطينی» هست.
و باز هم من اگر به جای سپيده بودم.از آن فلسطينی ميپرسيدم که آيا ماجرای شما
به همان سادگی که در کتابهای ما نوشته شده است ميباشد؟؟ يعنی اينکه در زمانهای نه
چندان دور «حدود ۱۰۰ سال» قبل.بعضی از يهوديها شروع کردند به مهاجرت به فلسطين.و بعد
از حدودا ۵۰ سال شما ديديد که مهمان شما .يعني « يهوديها» شده اند.صاحبخانه و شما را
از خانه خودتان بيرون کردند؟!! آيا موضوع کشور شما واقعا به همين سادگی ميباشد؟!!
و من اگر به جای سپيده بودم.به آن شخص ميگفتم شما که آن زمان «بين ۱۰۰ تا ۵۰ سال قبل»
و زمانی که دنيا برايش فرقي نميکرد که شما صاحب خانه باشيد يا يهودها.نتوانستيد خانه خود را پس بگيريد.!
حالا که بزرگترين قدرتها بشت سر آن يهودي هستند.چگونه ميخواهيد آن را پس بگيريد؟
و اگر آن فلسطينی که سپيده در دانشگاه ديده.جواب ميداد که ما ميجنگيم و پس ميگيريم.
من به جای سپيده ميگفتم.اگر اين هنر را داشتيد خانه را از دست نميداديد.و براي آن فلسطينی مملکت خودم
و مردم خودم «ايران و ايرانی»را مثال ميزدم.و ميگفتم وقتی دنيا «به حق يا ناحق» پشت سر دشمن
مملکت ما ايستاده بود.ما با چنگ و دندان.از خانه خود پاسداری کرديم.زيرا داشتن يک خانه و
نگهداری از يک خانه پول و غيرت ميخواهد که شما « فلسطيني ها» فعلا کمبود اين دو را داريد.
و سپيده و من و همه ايرانيها بايد بدانيم و به ياد داشته باشيم که امروز در مملکت ما ۳ ميليون معتاد
« به اندازه کل جمعيت فلسطين» و ۳۰ ميليون فقير وجود دارد.پس بيايم به جای نگاه کردن به فلسطين
و اسرائيل.اول به فکر مملکت خودمان باشيم.و بدانيم که اگر « خدای نکرده» روزی آن مملکت طوری بشو
د ما نيز مثل فلسطينی ها خواهيم شد.و يقين داشته باشيد که هيچ عرب و کشور عربی داستان «بي کليد» شدن
ما را نخواهد نوشت.همانطور که دو هفته قبل ۳ باغچه کشور ما را عربی
خواندند«تنب بزرگ کوچک و ابوموسی» و بی شرمی را به اعلا رساندند
اين هم روزنامه كيهان
رضاي خدا (گفت و شنود)
گفت: رئيس جمهور رژيم صهيونيستي در مصاحبه با بخش فارسي راديو اسرائيل گفته است
من اطمينان دارم عمليات استشهادي مبارزان فلسطيني
كه باعث مرگ تعدادي از شهروندان اسرائيلي مي شود مورد رضاي خدا نيست!
گفتم: راست مي گويد!
گفت: چرا؟
گفتم: رضايت خدا در آن است كه هيچيك از صهيونيست هاي ساكن
فلسطين اشغالي زنده نمانند و رضايت كامل هنگامي است كه كره زمين از لوث وجود اين جرثومه هاي فساد پاك شود.
امروزاز سر درد دارم ميميرم
يك درگيري جديد بين وب نويسان پيش آمده است
مسئله اسرائيل و فلسطين پاش اينجا هم كشيده شد
يكي حمايت مي كنه يكي هم مگه به ما چه از امروز ميخواهم
مقالات شما وب لاگ نويسان عزيز را اينجا بگذارم
اوليش مال حسين آقا است
Thursday, March 28, 2002
:: چه کسی به اين جوان احساساتی ساده گفته که اگر به خودش بمب ببندد و به يک رستوران برود
و خودش و ۲۰ نفر آدم بیگناه ديگر را متلاشی کند، به بهشت میرود؟ خدا ذليل و خوار کند کسی
را که تخم اين «عمليات انتحاری» را در خاورميانه کاشت و دهها جوان خام و صدها نفر آدم بیگناه
را بخاطر منافع مادی خودش از بين برد. يک نفر آدم بالای بیست و پنج سال ديدهايد که از این کارها بکند؟
هر چه هستند، جوانان ساده و احساساتی زیر بيست و پنج سالهاند. خود آقایان -
چه در ايران، چه در لبنان و چه در فلسطين- ارزش جان خود را بالاتر از اين حرفها میدانند
که بمب به خود ببندند/ روی مين بروند/ زير تانک بروند/
و... «ای مرد جوان! تو برو خودت را تکهتکه کن تا ما بمانيم و زمین/ پول/ قدرت بيشتری بدست بياوريم»
اين جوابش از بچه جنوب شهرنامه آريل شارون به حسين درخشان
سلام داش حسين !خوفي با با ئي؟ دمت گرم به موسي!! خوشم مياد که متوجهي
اوضاع از چه قراره !! آخه اين فلسطينيای عجق وجق رو هر چي مثل پشه ميکشيم
مگه تموم ميشن .اين گازای عقيم کننده رو هم که ميزنيم فقط زنا رو عقيم ميکنه
و لي باز مردای عرب کار خودشون رو ميکنن!! اين حزب الله هم که تا ما رو مونم رو اون ور
ميکنيم يه سيخونک به ماميزنه. تازگيهام که هر بچه ای از خونه ننه اش قهر ميکنه
يه تانک به خودش ميبنده ميره زير نارنجک( ای با با انگار قاط زديما).خلاصه بد گيری
کرديم داش. ولي باز حرفای شما خودش دلگرميه.اگه کاری نداری من برم يه چن نفر ديگه رو دراز کنم .
موسي يارت !
اين از سپيده خانم است
همه درباره فلسطين مي نويسند ، دلم مي خواد حرفي بزنم ولي من با كتاب كليد بزرگ شدم
و مسلما ديدگاهم جهت گرفته است . امروز يك مهماني آشنايي دانشجويان مهندسي بود
در دانشگاه كلمبيا ، وارد كه شدم توي صف پذيرش يك دختر و پسر جلوم بودن كه طبيعتا به هم سلامي كرديم
و پسره از من پرسيد كجايي هستم ، گفتم ايراني، تعجب كرد و يك جوري چهره اش باز شد
، گفت من فلسطيني هستم و من هم باهاش دست دادم، اسمشو پرسيدم گفت علي و گفت كشور شما
به فلسطين كمك زيادي مي كنه. لبخند زدم . دوست داشتم بهش مي گفتم
كه با كتاب كليد بزرگ شده ام و با هر كس خانه اي دارد اما خلق فلسطين خانه ندارد.....
اين هم از جناب سهراب خان
ما.ايران.فلسطين.اسرائيل.سپيده و کليد.
نظر به اينکه بحث جنگ تو خاورميانه بالا گرفته.و وبلاگ نويس هاي داخل ايران.از خود
فلسطينی ها .فلسطينی تر شدن!! و ما که اينطرف هستيم.هر وقت يک برنامه تو کانالهای تلويزيون
اينجاها باشه.ما هم طبق سليقه نويسنده آن برنامه فکر ميکنيم! و از آنجا که تو جامعه ايرانی اگر حرف
نزنی ممکن هست که به لال بودن متهم بشی!{همانطور که زنهای ايرانی وقتی نميخوان چند سال
اول زندگی بچه دار بشوند به نازايی متهم ميشوند} من هم تصميم گرفتم
چند خط بنويسم.و احتمال داره که طولانی بشه.ولی اگر حالش را داشتيد بخوانيد.
سپيده تو مطلبی که روز ۴ مارت نوشته.اشاره کرده به اينکه تو دانشگاه يک فلسطينی را ديده.و از
اين فلسطينی شنيده که ايران خيلی کمک ميکنه به فلسطين و فلسطينيها
.و سپيده هم ياد کتاب دوران تحصيلش افتاده و چيزي نتوانسته که بگه!! من اگر به جای سپيده بودم.
به آن فلسطينی ميگفتم که .بله من ميدانم.و همينطور ميگفتم که کاش شما فلسطيني ها هم ميدانستيد!
که دولت ما هدفش در اصل کمک به شما نيست.چون اگر بود فقط به مرده ها و مرده شورهای شم
ا.(مثل حماس.و جهاد اسلامی) کمک نميکرد.و يک جورهايی به فکر زنده هاتون
(که رهبرشون ياسر عرفات هست) بود.من اگر به جای سپيده بودم.به آن فلسطينی
يادآوری ميکردم.همان زمان که ما در مدرسه داشتيم.«کليد» را ميخوانديم.رهبر شما.
(يعنی رهبر زنده هاتون) داشت با قاتل جوانهای ما يعنی «صدام حسين» روبوسی ميکرد.
و برای بيروزی اعراب مسلمان.بر ما کفار «فارس».دعا ميکرد.باز هم اگر من به جای سپيده بودم
.به آن شخص ميگفتم که ما فراموش نخواهيم کرد اسرای فلسطينی را که در جنگ بر عليه ايران
.به کشور برادرشان عراق آمده بودند.وآرزو داشتند.که در بيروزی بر عليه ما کفار«فارس» شريک باشند.
و به آن شخص ميگفتم که حکومتگران بر ما برای اينکه جلوی آبروريزی را بگيرند.
مليت آنها را هنگام «اسير» شدن چيز ديگری به ثبت ميرساند.و فقط خود آن «فلسطينی»
و سازمان ملل ميدانستند که اين شخص عراقی نيست و يک برادر !! «فلسطينی» هست.
و باز هم من اگر به جای سپيده بودم.از آن فلسطينی ميپرسيدم که آيا ماجرای شما
به همان سادگی که در کتابهای ما نوشته شده است ميباشد؟؟ يعنی اينکه در زمانهای نه
چندان دور «حدود ۱۰۰ سال» قبل.بعضی از يهوديها شروع کردند به مهاجرت به فلسطين.و بعد
از حدودا ۵۰ سال شما ديديد که مهمان شما .يعني « يهوديها» شده اند.صاحبخانه و شما را
از خانه خودتان بيرون کردند؟!! آيا موضوع کشور شما واقعا به همين سادگی ميباشد؟!!
و من اگر به جای سپيده بودم.به آن شخص ميگفتم شما که آن زمان «بين ۱۰۰ تا ۵۰ سال قبل»
و زمانی که دنيا برايش فرقي نميکرد که شما صاحب خانه باشيد يا يهودها.نتوانستيد خانه خود را پس بگيريد.!
حالا که بزرگترين قدرتها بشت سر آن يهودي هستند.چگونه ميخواهيد آن را پس بگيريد؟
و اگر آن فلسطينی که سپيده در دانشگاه ديده.جواب ميداد که ما ميجنگيم و پس ميگيريم.
من به جای سپيده ميگفتم.اگر اين هنر را داشتيد خانه را از دست نميداديد.و براي آن فلسطينی مملکت خودم
و مردم خودم «ايران و ايرانی»را مثال ميزدم.و ميگفتم وقتی دنيا «به حق يا ناحق» پشت سر دشمن
مملکت ما ايستاده بود.ما با چنگ و دندان.از خانه خود پاسداری کرديم.زيرا داشتن يک خانه و
نگهداری از يک خانه پول و غيرت ميخواهد که شما « فلسطيني ها» فعلا کمبود اين دو را داريد.
و سپيده و من و همه ايرانيها بايد بدانيم و به ياد داشته باشيم که امروز در مملکت ما ۳ ميليون معتاد
« به اندازه کل جمعيت فلسطين» و ۳۰ ميليون فقير وجود دارد.پس بيايم به جای نگاه کردن به فلسطين
و اسرائيل.اول به فکر مملکت خودمان باشيم.و بدانيم که اگر « خدای نکرده» روزی آن مملکت طوری بشو
د ما نيز مثل فلسطينی ها خواهيم شد.و يقين داشته باشيد که هيچ عرب و کشور عربی داستان «بي کليد» شدن
ما را نخواهد نوشت.همانطور که دو هفته قبل ۳ باغچه کشور ما را عربی
خواندند«تنب بزرگ کوچک و ابوموسی» و بی شرمی را به اعلا رساندند
اين هم روزنامه كيهان
رضاي خدا (گفت و شنود)
گفت: رئيس جمهور رژيم صهيونيستي در مصاحبه با بخش فارسي راديو اسرائيل گفته است
من اطمينان دارم عمليات استشهادي مبارزان فلسطيني
كه باعث مرگ تعدادي از شهروندان اسرائيلي مي شود مورد رضاي خدا نيست!
گفتم: راست مي گويد!
گفت: چرا؟
گفتم: رضايت خدا در آن است كه هيچيك از صهيونيست هاي ساكن
فلسطين اشغالي زنده نمانند و رضايت كامل هنگامي است كه كره زمين از لوث وجود اين جرثومه هاي فساد پاك شود.
فروردین ۱۵، ۱۳۸۱
آري به اتفاق جهان ميتوان گرفت
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آري به اتفاق جهان ميتوان گرفت
افشاي راز خلوتيان خواست كرد شمع
شكر خدا كه سر دلش در زبان گرفت
زين آتش نهفته كه در سينه من است
خورشيد شعلهايست كه در آسمان گرفت
ميخواست گل كه دم زند از رنگ و بوي دوست
از غيرت صبا نفسش در دهان گرفت
آسوده بر كنار چو پرگار ميشدم
دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت
آن روز شوق ساغر مي خرمنم بسوخت
كاتش ز عكس عارض ساقي در آن گرفت
خواهم شدن به كوي مغان آستين فشان
زين فتنهها كه دامن آخر زمان گرفت
مي خور كه هر كه آخر كار جهان بديد
از غم سبك برآمد و رطل گران گرفت
بر برگِ گل به خون شقايق نوشتهاند
كانكس كه پخته شد مي چون از ارغوان گرفت
حافظ چو آب لطف ز نظم تو ميچكد
حاسد چگونه نكته تواند بر آن گرفت؟
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آري به اتفاق جهان ميتوان گرفت
افشاي راز خلوتيان خواست كرد شمع
شكر خدا كه سر دلش در زبان گرفت
زين آتش نهفته كه در سينه من است
خورشيد شعلهايست كه در آسمان گرفت
ميخواست گل كه دم زند از رنگ و بوي دوست
از غيرت صبا نفسش در دهان گرفت
آسوده بر كنار چو پرگار ميشدم
دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت
آن روز شوق ساغر مي خرمنم بسوخت
كاتش ز عكس عارض ساقي در آن گرفت
خواهم شدن به كوي مغان آستين فشان
زين فتنهها كه دامن آخر زمان گرفت
مي خور كه هر كه آخر كار جهان بديد
از غم سبك برآمد و رطل گران گرفت
بر برگِ گل به خون شقايق نوشتهاند
كانكس كه پخته شد مي چون از ارغوان گرفت
حافظ چو آب لطف ز نظم تو ميچكد
حاسد چگونه نكته تواند بر آن گرفت؟
فروردین ۱۳، ۱۳۸۱
چرا همه نقشههاي جغرافيا دو قسمت دارند؟
چرا همه چيز به دو قسمت شمالي و جنوبي تقسيم ميشود؟
چرا رنگ آسمان در شمال شهر آبي و در جنوب شهر خاكستري است؟
چرا پرندگان جنوب شهري با بالهاي وصلهدار پرواز ميكنند؟
چرا بهار در جنوب شهر زرد است؟
چرا برف در جنوب شهر سياه است؟
چرا مگسهاي شمال شهري زبالههاي بهداشتي و بستهبندي شده ميخورند؟
چرا پشههاي شمال شهري اگر به زبالههاي جنوب شهر دست بزنند مسموم ميشوند؟
چرا گربههاي شمال شهري شير پاستوريزه ميخورند؟
چرا بچههاي شمال شهر وقتي كه فوتبال بازي ميكنند،
گلهاي تازه و قشنگ و رنگارنگ به يكديگر ميزنند.
چرا دنياي بچههاي جنوب شهر سياه و سفيد است؟
چرا دنياي بچههاي شمال شهر رنگي است:
سفرههاي رنگين، خوابهاي رنگين، لباسهاي رنگي، فيلمهاي رنگي؟
مگر خون آنها رنگينتر است؟
چرا آنها در شمال به دنيا ميآيند؟ در شمال گهواره ميخوابند؟ در شمال ميز مينشينند؟
شمال غذا را ميخورند؟ قطب شمالي ميوه را گاز ميزنند
و قطب جنوبي آن را دور ميريزند؟ براي مسافرت به شمال ميروند؟
در شمال زندگي ميكنند؟ و وصيت ميكنند كه آنها را در شمال قبرستان به خاك بسپارند؟
اگر شمال بهتر است، چرا جهت قبله به سمت جنوب است؟
چرا خدا خانه خود را در جهت جنوب ساخته است؟
من به سمت جنوب نماز ميخوانم.
خدا در همسايگي ماست.
خدا در همه جاست! خدا بايد در همه جا باشد!
من اين نقشهها را قبول ندارم.
چه كسي اين نقشهها را براي ما كشيده است؟
وقتي كه باران بهاري ببارد،
همه نقشههاي كاغذي را خراب ميكند و همه اين نقشهها را نقش برآب ميكند.
بي بال پريدن
كتابها مثل آدمها هستند
آدمها مثل كتابها هستند
زندگي در حاشيه
تقسيم عادلانه
خدا در همسايگي ما
مثل كوچههاي روستا
مثل جادههاي شهر
سرودي براي پاكي
پيش از آفتاب
فروردین ۱۱، ۱۳۸۱
سلام به همگي
امروز چند تا آدرس ميدهم بد نيست يک نگاهي بيندازيد
اين مطلب درمورد شام غريبان و عيد است عکس هاي جالبي هم دارد
اين يک مژده به کاربران اينترنت
يار علي پور مقدم ( نويسنده ) در گفتگو با پندار : ادبيات جديدي در وبلاگها در حال شکل گيري و گسترش است .
و اين يک مصاحبه جالب با جناب نبوي
امروز چند تا آدرس ميدهم بد نيست يک نگاهي بيندازيد
اين مطلب درمورد شام غريبان و عيد است عکس هاي جالبي هم دارد
اين يک مژده به کاربران اينترنت
يار علي پور مقدم ( نويسنده ) در گفتگو با پندار : ادبيات جديدي در وبلاگها در حال شکل گيري و گسترش است .
و اين يک مصاحبه جالب با جناب نبوي
فروردین ۰۶، ۱۳۸۱
سلام
امروز تفالی به حافظ زديم اين اشعار آمد
يـک دو جـامم دی سـحـرگه اتـفـاق افـتـاده بـود
و از لـب سـاقـی شـرابـم در مـذاق افـتـاده بـود
از سـر مـسـتـی دگـر بـا شـاهــد عـهـد شـبـاب
رجـعتـی مـیخـواستـم لـيـکن طـلـاق افـتاده بود
در مــقـامـات طــريـقـت هــر کـجـا کـرديـم سـيــر
عــافــيــت را بــا نــظـربــازی فــراق افــتــاده بــود
سـاقـيـا جــام دمــادم ده کـه در ســيــر طـريــق
هر کـه عاشق وش نـيامد در نـفـاق افـتاده بود
ای مــعــبــر مــژدهای فـرمــا کــه دوشــم آفــتـاب
در شـکرخـواب صـبـوحـی هـم وثـاق افـتـاده بـود
نقش میبستم که گيرم گوشهای زان چشم مست
طـاقـت و صـبـر از خم ابروش طـاق افـتـاده بـود
گـر نـکـردی نــصـرت ديـن شـاه يــحــيـی از کـرم
کـار مـلک و ديـن ز نـظـم و اتساق افـتـاده بود
حافظ آن ساعت که اين نظم پريشان مینوشت
طـايـر فـکــرش بــه دام اشــتــيــاق افـتــاده بــود
سلام
توي اين چند روز کلي نامه تشکرودعا و همچنين لعن نفرين داشتم
تاره يکي از بچه ها خورش قيمه مي خواست ناچارا برايشان خورشت قيمه اينترنتي فرستاديم از همتون ممنون
ممنون از همراهي همه شما
عاشورا در نظر ديگران
تأثيرى كه حادثه كربلا و قيام حسين بن على«ع»بر انديشه مردم جهان،حتى غير مسلمانان داشته،بسيار است.عظمت قيام و اوج فداكارى و ويژگيهاى ديگر امام و يارانش سبب شده كه اظهار نظرهاى بسيارى درباره اين نهضت و حماسه آفرينان عاشورا داشته باشند.نقل سخنان همه آن كسان كتاب قطورى مىشود.بويژه كه برخى از نويسندگان غير مسلمان مستقلا كتاب درباره اين حادثه نوشتهاند .در اينجا تنها تعدادى اندك از اين نظرها(از مسلمانان و غير مسلمانان)آورده مىشود:. (1)
مهاتما گاندى(رهبر استقلال هند) :من زندگى امام حسين،آن شهيد بزرگ اسلام را بدقت خواندهام و توجه كافى به صفحات كربلا نمودهام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد،بايستى از سرمشق امام حسين پيروى كند.
محمد على جناح(قاعد اعظم پاكستان) :هيچ نمونهاى از شجاعت،بهتر از آنكه امام حسين از لحاظ فداكارى و تهور نشان داد در عالم پيدا نمىشود.به عقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدى كه خود را در سرزمين عراق قربان كرد پيروى نمايند.
چارلز ديكنز(نويسنده معروف انگليسى) :اگر منظور امام حسين جنگ در راه خواستههاى دنيايى بود،من نمىفهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟پس عقل چنين حكم مىنمايد كه او فقط بخاطر اسلام،فداكارى خويش راانجام داد.
توماس كارلايل(فيلسوف و مورخ انگليسى) :بهترين درسى كه از تراژدى كربلا مىگيريم،اينست كه حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند.آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوق عددى در جايى كه حق با باطل روبرو مىشود اهميتندارد و پيروزى حسين با وجود اقليتى كه داشت،باعث شگفتى من است.
ادوارد براون(مستشرق معروف انگليسى) :آيا قلبى پيدا مىشود كه وقتى درباره كربلا سخن مىشنود،آغشته با حزن و الم نگردد؟حتى غير مسلمانان نيز نمىتوانند پاكى روحى را كه در اين جنگ اسلامى در تحت لواى آن انجام گرفت انكار كنند.
فردريك جمس :درس امام حسين و هر قهرمان شهيد ديگرى اين است كه در دنيا اصول ابدى عدالت و ترحم و محبت وجود دارد كه تغيير ناپذيرند و همچنين مىرساند كه هر گاه كسى براى اين صفات مقاومت كند و بشر در راه آن پافشارى نمايد،آن اصول هميشه در دنيا باقى و پايدار خواهد ماند.
ل.م.بويد :در طى قرون،افراد بشر هميشه جرأت و پردلى و عظمت روح،بزرگى قلب و شهامت روانى را دوست داشتهاند و در همينهاست كه آزادى و عدالت هرگز به نيروى ظلم و فساد تسليم نمىشود .اين بود شهامت و اين بود عظمت امام حسين.و من مسرورم كه با كسانى كه اين فداكارى عظيم را از جان و دل ثنا مىگويند شركت كردهام،هر چند كه 1300 سال از تاريخ آن گذشته است .
واشنگتن ايروينگ(مورخ مشهور آمريكايى) :براى امام حسين«ع»ممكن بود كه زندگى خود را با تسليم شدن اراده يزيد نجات بخشد،ليكن مسؤوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمىداد كه او يزيد را بعنوان خلافت بشناسد.او بزودى خود را براى قبول هر ناراحتى و فشارى به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنى اميه آماده ساخت.در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روى ريگهاى تفتيده عربستان،.(2)روح حسين فنا ناپذير است.اى پهلوان و اى نمونه شجاعت و اى شهسوار من،اى حسين!
توماس ماساريك :گر چه كشيشان ما هم از ذكر مصائب حضرت مسيح مردم را متأثر مىسازند،ولى آن شور و هيجانى كه در پيروان حسين«ع»يافت مىشود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب حسين«ع»مانند پر كاهى است در مقابل يك كوه عظيم پيكر.
موريس دوكبرى :در مجالس عزادارى حسين گفته مىشود كه حسين،براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام،از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويى يزيد نرفت.پس بياييد ما هم شيوه او را سرمشق قرار داده از زيردستى استعمارگران خلاصى يابيم و مرگ با عزت را بر زندگى با ذلت ترجيح دهيم.
ماربين آلمانى(خاور شناس) :حسين«ع»با قربانى كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيت خود،به دنيا درس فداكارى و جانبازى آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت.اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگرى پايدار نيست و بناى ستم هر چه ظاهرا عظيم و استوار باشد،در برابر حق و حقيقت چون پر كاهى بر باد خواهد رفت.
بنت الشاطى :زينب،خواهر حسين بن على«ع»لذت پيروزى را در كام ابن زياد و بنى اميه خراب كرد و در جام پيروزى آنان قطرات زهر ريخت،در همه حوادث سياسى پس از عاشورا،همچون قيام مختار و عبد الله بن زبير و سقوط دولت امويان و برپايى حكومت عباسيان و ريشه دواندن مذهب تشيع،زينب قهرمان كربلا نقش برانگيزنده داشت.
لياقت على خان(نخستين نخست وزير پاكستان) :اين روز محرم،براى مسلمانان سراسر جهان معنى بزرگى دارد.در اين روز،يكى از حزن آورترين و تراژديكترين وقايع اسلام اتفاق افتاد،شهادت حضرت امام حسين«ع»در عين حزن،نشانه فتح نهايى روح واقعى اسلامى بود،زيرا تسليم كامل به اراده الهى به شمار مىرفت.اين درس به ما مىآموزد كه مشكلات و خطرها هر چه باشد،نبايستى ما پروا كنيم و از راه حق و عدالت منحرف شويم.
جرج جرداق(دانشمند و اديب مسيحى) :وقتى يزيد،مردم را تشويق به قتل حسين و مأمور به خونريزى مىكرد،آنها مىگفتند:«چه مبلغ مىدهى؟»اما انصار حسين به او گفتند:ما با تو هستيم.اگر هفتاد بار كشته شويم،باز مىخواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم.
عباس محمود عقاد(نويسنده و اديب مصرى) :جنبش حسين،يكى از بى نظيرترين جنبشهاى تاريخى است كه تاكنون در زمينه دعوتهاى دينى يا نهضتهاى سياسى پديدار گشته است...دولت اموى پس از اين جنبش،به قدر عمر يك انسان طبيعى دوام نكرد و از شهادت حسين تا انقراض آنان بيش از شصت و اندى سال نگذشت.
احمد محمود صبحى :اگر چه حسين بن على«ع»در ميدان نظامى يا سياسى شكست خورد،اما تاريخ،هرگز شكستى را سراغ ندارد كه مثل خون حسين«ع»به نفع شكست خوردگان تمام شده باشد.خون حسين،انقلاب پسر زبير و خروج مختار و نهضتهاى ديگر را در پى داشت،تا آنجا كه حكومت اموى ساقط شد و نداى خونخواهى حسين،فريادى شد كه آن تختها و حكومتها را به لرزه درآورد.
آنطون بارا(مسيحى) :اگر حسين از آن ما بود،در هر سرزمينى براى او بيرقى بر مىافراشتيم و در هر روستايى براى او منبرى بر پا مىنموديم و مردم را با نام حسين به مسيحيت فرا مىخوانديم.
گيبون(مورخ انگليسى) :با آنكه مدتى از واقعه كربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نيستيم،مع ذلك مشقات و مشكلاتى كه حضرت حسين«ع»تحمل نموده،احساسات سنگين دلترين خواننده را بر مىانگيزد،چندانكه يك نوع عطوفت و مهربانى نسبت به آن حضرت در خود مىيابد.
نيكلسون(خاورشناس معروف) :بنى اميه،سركش و مستبد بودند،قوانين اسلامى را ناديده انگاشتند و مسلمين را خوار نمودند...و چون تاريخ را بررسى كنيم،گويد:
دين بر ضد فرمانفرمايى تشريفاتى قيام كرد و حكومت دينى در مقابل امپراتورى ايستادگى نمود.بنابر اين،تاريخ از روى انصاف حكم مىكند كه خون حسين«ع»به گردن بنى اميه است.
سر پرسى سايكس(خاور شناس انگليسى) :حقيقتا آن شجاعت و دلاورى كه اين عده قليل از خود بروز دادند،به درجهاى بوده است كه در تمام اين قرون متمادى هر كسى كه آن را شنيد،بى اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود.اين يك مشت مردم دلير غيرتمند،مانند مدافعان ترموپيل،نامى بلند غير قابل زوال براى خود تا ابد باقى گذاشتند.
تاملاس توندون(هندو،رئيس سابق كنگره ملى هندوستان) :اين فداكاريهاى عالى از قبيل شهادت امام حسين«ع»،سطح فكر بشريت را ارتقا بخشيده است و خاطره آن شايسته است هميشه باقى بماند و يادآورى شود. محمد زغلول پاشا(در مصر،در تكيه ايرانيان) :حسين«ع»در اين كار،به واجب دينى و سياسى خود قيام كرده و اينگونه مجالس عزادارى،روح شهامت را در مردم پرورش مىدهد و مايه قوت اراده آنها در راه حق و حقيقت مىگردد.
عبد الرحمان شرقاوى(نويسنده مصرى) :حسين«ع»،شهيد راه دين و آزادگى است.نه تنها شيعه بايد به نام حسين ببالد،بلكه تمام آزاد مردان دنيا بايد به اين نام شريف افتخار كنند .
طه حسين(دانشمند و اديب مصرى) :حسين«ع»براى به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال كردن از جايى كه پدرش رها كرده بود،در آتش شوق مىسوخت.او زبان را درباره معاويه و عمالش آزاد كرد،تا به حدى كه معاويه تهديدش نمود.اما حسين،حزب خود را وادار كرد كه در طرفدارى حق سختگير باشند.
عبد الحميد جودة السحار(نويسنده مصرى) :حسين«ع»نمىتوانست با يزيد بيعت كند و به حكومت او تن بدهد،زيرا در آن صورت،بر فسق و فجور،صحه مىگذاشت و اركان ظلم و طغيان را محكم مىكرد و بر فرمانروايى باطل تمكين مىنمود.امام حسين به اين كارها راضى نمىشد،گر چه اهل و عيالش به اسارت افتند و خود و يارانش كشته شوند.
علامه طنطاوى(دانشمند و فيلسوف مصرى) :(داستان حسينى)عشق آزادگان را به فداكارى در راه خدا بر مىانگيزد و استقبال مرگ را بهترين آرزوها به شمار مىآورد،چندانكه براى شتاب به قربانگاه،بر يكديگر پيشى جويند.
العبيدى(مفتى موصل) :فاجعه كربلا در تاريخ بشر نادرهاى است،همچنان كه مسببين آن نيز نادرهاند...حسين بن على«ع»سنت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پيمبر اكرم وظيفه خويش ديد و از اقدام به آن تسامحى نورزيد.هستى خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا كرد و بدين سبب نزد پروردگار،«سرور شهيدان»محسوب شد و در تاريخ ايام،«پيشواى اصلاح طلبان»
به شمار رفت.آرى،به آنچه خواسته بود و بلكه برتر از آن،كامياب گرديد.
امروز تفالی به حافظ زديم اين اشعار آمد
يـک دو جـامم دی سـحـرگه اتـفـاق افـتـاده بـود
و از لـب سـاقـی شـرابـم در مـذاق افـتـاده بـود
از سـر مـسـتـی دگـر بـا شـاهــد عـهـد شـبـاب
رجـعتـی مـیخـواستـم لـيـکن طـلـاق افـتاده بود
در مــقـامـات طــريـقـت هــر کـجـا کـرديـم سـيــر
عــافــيــت را بــا نــظـربــازی فــراق افــتــاده بــود
سـاقـيـا جــام دمــادم ده کـه در ســيــر طـريــق
هر کـه عاشق وش نـيامد در نـفـاق افـتاده بود
ای مــعــبــر مــژدهای فـرمــا کــه دوشــم آفــتـاب
در شـکرخـواب صـبـوحـی هـم وثـاق افـتـاده بـود
نقش میبستم که گيرم گوشهای زان چشم مست
طـاقـت و صـبـر از خم ابروش طـاق افـتـاده بـود
گـر نـکـردی نــصـرت ديـن شـاه يــحــيـی از کـرم
کـار مـلک و ديـن ز نـظـم و اتساق افـتـاده بود
حافظ آن ساعت که اين نظم پريشان مینوشت
طـايـر فـکــرش بــه دام اشــتــيــاق افـتــاده بــود
سلام
توي اين چند روز کلي نامه تشکرودعا و همچنين لعن نفرين داشتم
تاره يکي از بچه ها خورش قيمه مي خواست ناچارا برايشان خورشت قيمه اينترنتي فرستاديم از همتون ممنون
ممنون از همراهي همه شما
عاشورا در نظر ديگران
تأثيرى كه حادثه كربلا و قيام حسين بن على«ع»بر انديشه مردم جهان،حتى غير مسلمانان داشته،بسيار است.عظمت قيام و اوج فداكارى و ويژگيهاى ديگر امام و يارانش سبب شده كه اظهار نظرهاى بسيارى درباره اين نهضت و حماسه آفرينان عاشورا داشته باشند.نقل سخنان همه آن كسان كتاب قطورى مىشود.بويژه كه برخى از نويسندگان غير مسلمان مستقلا كتاب درباره اين حادثه نوشتهاند .در اينجا تنها تعدادى اندك از اين نظرها(از مسلمانان و غير مسلمانان)آورده مىشود:. (1)
مهاتما گاندى(رهبر استقلال هند) :من زندگى امام حسين،آن شهيد بزرگ اسلام را بدقت خواندهام و توجه كافى به صفحات كربلا نمودهام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد،بايستى از سرمشق امام حسين پيروى كند.
محمد على جناح(قاعد اعظم پاكستان) :هيچ نمونهاى از شجاعت،بهتر از آنكه امام حسين از لحاظ فداكارى و تهور نشان داد در عالم پيدا نمىشود.به عقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدى كه خود را در سرزمين عراق قربان كرد پيروى نمايند.
چارلز ديكنز(نويسنده معروف انگليسى) :اگر منظور امام حسين جنگ در راه خواستههاى دنيايى بود،من نمىفهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟پس عقل چنين حكم مىنمايد كه او فقط بخاطر اسلام،فداكارى خويش راانجام داد.
توماس كارلايل(فيلسوف و مورخ انگليسى) :بهترين درسى كه از تراژدى كربلا مىگيريم،اينست كه حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند.آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوق عددى در جايى كه حق با باطل روبرو مىشود اهميتندارد و پيروزى حسين با وجود اقليتى كه داشت،باعث شگفتى من است.
ادوارد براون(مستشرق معروف انگليسى) :آيا قلبى پيدا مىشود كه وقتى درباره كربلا سخن مىشنود،آغشته با حزن و الم نگردد؟حتى غير مسلمانان نيز نمىتوانند پاكى روحى را كه در اين جنگ اسلامى در تحت لواى آن انجام گرفت انكار كنند.
فردريك جمس :درس امام حسين و هر قهرمان شهيد ديگرى اين است كه در دنيا اصول ابدى عدالت و ترحم و محبت وجود دارد كه تغيير ناپذيرند و همچنين مىرساند كه هر گاه كسى براى اين صفات مقاومت كند و بشر در راه آن پافشارى نمايد،آن اصول هميشه در دنيا باقى و پايدار خواهد ماند.
ل.م.بويد :در طى قرون،افراد بشر هميشه جرأت و پردلى و عظمت روح،بزرگى قلب و شهامت روانى را دوست داشتهاند و در همينهاست كه آزادى و عدالت هرگز به نيروى ظلم و فساد تسليم نمىشود .اين بود شهامت و اين بود عظمت امام حسين.و من مسرورم كه با كسانى كه اين فداكارى عظيم را از جان و دل ثنا مىگويند شركت كردهام،هر چند كه 1300 سال از تاريخ آن گذشته است .
واشنگتن ايروينگ(مورخ مشهور آمريكايى) :براى امام حسين«ع»ممكن بود كه زندگى خود را با تسليم شدن اراده يزيد نجات بخشد،ليكن مسؤوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمىداد كه او يزيد را بعنوان خلافت بشناسد.او بزودى خود را براى قبول هر ناراحتى و فشارى به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنى اميه آماده ساخت.در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روى ريگهاى تفتيده عربستان،.(2)روح حسين فنا ناپذير است.اى پهلوان و اى نمونه شجاعت و اى شهسوار من،اى حسين!
توماس ماساريك :گر چه كشيشان ما هم از ذكر مصائب حضرت مسيح مردم را متأثر مىسازند،ولى آن شور و هيجانى كه در پيروان حسين«ع»يافت مىشود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب حسين«ع»مانند پر كاهى است در مقابل يك كوه عظيم پيكر.
موريس دوكبرى :در مجالس عزادارى حسين گفته مىشود كه حسين،براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام،از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويى يزيد نرفت.پس بياييد ما هم شيوه او را سرمشق قرار داده از زيردستى استعمارگران خلاصى يابيم و مرگ با عزت را بر زندگى با ذلت ترجيح دهيم.
ماربين آلمانى(خاور شناس) :حسين«ع»با قربانى كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيت خود،به دنيا درس فداكارى و جانبازى آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت.اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگرى پايدار نيست و بناى ستم هر چه ظاهرا عظيم و استوار باشد،در برابر حق و حقيقت چون پر كاهى بر باد خواهد رفت.
بنت الشاطى :زينب،خواهر حسين بن على«ع»لذت پيروزى را در كام ابن زياد و بنى اميه خراب كرد و در جام پيروزى آنان قطرات زهر ريخت،در همه حوادث سياسى پس از عاشورا،همچون قيام مختار و عبد الله بن زبير و سقوط دولت امويان و برپايى حكومت عباسيان و ريشه دواندن مذهب تشيع،زينب قهرمان كربلا نقش برانگيزنده داشت.
لياقت على خان(نخستين نخست وزير پاكستان) :اين روز محرم،براى مسلمانان سراسر جهان معنى بزرگى دارد.در اين روز،يكى از حزن آورترين و تراژديكترين وقايع اسلام اتفاق افتاد،شهادت حضرت امام حسين«ع»در عين حزن،نشانه فتح نهايى روح واقعى اسلامى بود،زيرا تسليم كامل به اراده الهى به شمار مىرفت.اين درس به ما مىآموزد كه مشكلات و خطرها هر چه باشد،نبايستى ما پروا كنيم و از راه حق و عدالت منحرف شويم.
جرج جرداق(دانشمند و اديب مسيحى) :وقتى يزيد،مردم را تشويق به قتل حسين و مأمور به خونريزى مىكرد،آنها مىگفتند:«چه مبلغ مىدهى؟»اما انصار حسين به او گفتند:ما با تو هستيم.اگر هفتاد بار كشته شويم،باز مىخواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم.
عباس محمود عقاد(نويسنده و اديب مصرى) :جنبش حسين،يكى از بى نظيرترين جنبشهاى تاريخى است كه تاكنون در زمينه دعوتهاى دينى يا نهضتهاى سياسى پديدار گشته است...دولت اموى پس از اين جنبش،به قدر عمر يك انسان طبيعى دوام نكرد و از شهادت حسين تا انقراض آنان بيش از شصت و اندى سال نگذشت.
احمد محمود صبحى :اگر چه حسين بن على«ع»در ميدان نظامى يا سياسى شكست خورد،اما تاريخ،هرگز شكستى را سراغ ندارد كه مثل خون حسين«ع»به نفع شكست خوردگان تمام شده باشد.خون حسين،انقلاب پسر زبير و خروج مختار و نهضتهاى ديگر را در پى داشت،تا آنجا كه حكومت اموى ساقط شد و نداى خونخواهى حسين،فريادى شد كه آن تختها و حكومتها را به لرزه درآورد.
آنطون بارا(مسيحى) :اگر حسين از آن ما بود،در هر سرزمينى براى او بيرقى بر مىافراشتيم و در هر روستايى براى او منبرى بر پا مىنموديم و مردم را با نام حسين به مسيحيت فرا مىخوانديم.
گيبون(مورخ انگليسى) :با آنكه مدتى از واقعه كربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نيستيم،مع ذلك مشقات و مشكلاتى كه حضرت حسين«ع»تحمل نموده،احساسات سنگين دلترين خواننده را بر مىانگيزد،چندانكه يك نوع عطوفت و مهربانى نسبت به آن حضرت در خود مىيابد.
نيكلسون(خاورشناس معروف) :بنى اميه،سركش و مستبد بودند،قوانين اسلامى را ناديده انگاشتند و مسلمين را خوار نمودند...و چون تاريخ را بررسى كنيم،گويد:
دين بر ضد فرمانفرمايى تشريفاتى قيام كرد و حكومت دينى در مقابل امپراتورى ايستادگى نمود.بنابر اين،تاريخ از روى انصاف حكم مىكند كه خون حسين«ع»به گردن بنى اميه است.
سر پرسى سايكس(خاور شناس انگليسى) :حقيقتا آن شجاعت و دلاورى كه اين عده قليل از خود بروز دادند،به درجهاى بوده است كه در تمام اين قرون متمادى هر كسى كه آن را شنيد،بى اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود.اين يك مشت مردم دلير غيرتمند،مانند مدافعان ترموپيل،نامى بلند غير قابل زوال براى خود تا ابد باقى گذاشتند.
تاملاس توندون(هندو،رئيس سابق كنگره ملى هندوستان) :اين فداكاريهاى عالى از قبيل شهادت امام حسين«ع»،سطح فكر بشريت را ارتقا بخشيده است و خاطره آن شايسته است هميشه باقى بماند و يادآورى شود. محمد زغلول پاشا(در مصر،در تكيه ايرانيان) :حسين«ع»در اين كار،به واجب دينى و سياسى خود قيام كرده و اينگونه مجالس عزادارى،روح شهامت را در مردم پرورش مىدهد و مايه قوت اراده آنها در راه حق و حقيقت مىگردد.
عبد الرحمان شرقاوى(نويسنده مصرى) :حسين«ع»،شهيد راه دين و آزادگى است.نه تنها شيعه بايد به نام حسين ببالد،بلكه تمام آزاد مردان دنيا بايد به اين نام شريف افتخار كنند .
طه حسين(دانشمند و اديب مصرى) :حسين«ع»براى به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال كردن از جايى كه پدرش رها كرده بود،در آتش شوق مىسوخت.او زبان را درباره معاويه و عمالش آزاد كرد،تا به حدى كه معاويه تهديدش نمود.اما حسين،حزب خود را وادار كرد كه در طرفدارى حق سختگير باشند.
عبد الحميد جودة السحار(نويسنده مصرى) :حسين«ع»نمىتوانست با يزيد بيعت كند و به حكومت او تن بدهد،زيرا در آن صورت،بر فسق و فجور،صحه مىگذاشت و اركان ظلم و طغيان را محكم مىكرد و بر فرمانروايى باطل تمكين مىنمود.امام حسين به اين كارها راضى نمىشد،گر چه اهل و عيالش به اسارت افتند و خود و يارانش كشته شوند.
علامه طنطاوى(دانشمند و فيلسوف مصرى) :(داستان حسينى)عشق آزادگان را به فداكارى در راه خدا بر مىانگيزد و استقبال مرگ را بهترين آرزوها به شمار مىآورد،چندانكه براى شتاب به قربانگاه،بر يكديگر پيشى جويند.
العبيدى(مفتى موصل) :فاجعه كربلا در تاريخ بشر نادرهاى است،همچنان كه مسببين آن نيز نادرهاند...حسين بن على«ع»سنت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پيمبر اكرم وظيفه خويش ديد و از اقدام به آن تسامحى نورزيد.هستى خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا كرد و بدين سبب نزد پروردگار،«سرور شهيدان»محسوب شد و در تاريخ ايام،«پيشواى اصلاح طلبان»
به شمار رفت.آرى،به آنچه خواسته بود و بلكه برتر از آن،كامياب گرديد.
فروردین ۰۳، ۱۳۸۱
السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين ايها المظلوم وابن المظلوم
سلام
مي دانيد اگر امام حسين(ع)تو اين زمان زندگي مي کرد همان هفتاد ودو يار را هم نداشت
اين هم يک مرثيه براي شما
اين هم مرثيه حضرت زينب گوش دهيدودانلود کنید
آقا حامد از لطف شما ممنون جناب مهندس ممنون از همراهی شما
فروردین ۰۲، ۱۳۸۱
السلام عليك يا أبا عبدالله
السلام عليك يا أبا عبدالله، وعلى الأرواحِ التي حَلَّتْ بفِنائك، عليك منّي سلام الله أبداً ما بقيتُ وبقيَ الليلُ والنهار.
السلام عليك يا مَن جعلَ اللهُ الشفاءَ في تربتِك، واستجابةَ الدعاء تحت قبّتِك، والأئمّة الهُداة مِن ذريّتِك.
السلام عليك يا مَن بعثتَ دينَ جَدِّك المصطفى صلّى الله عليه وآله بمهجتِك،
وقدّمتَ لله كلَّ ما عندك من أعزّ أجّتِك، ومضيتَ شهيداً تعلّم الآجيالَ معاني العزِّ والفداء، والكرامةِ والإباء،
والإخلاصِ والتضحية والوفاء.. فأنت بحقّ ـ يا مولانا ـ سيّدُ الشهداء.
السلامُ عليك مِن قتيلٍ يُحيي الأموات، ويبعث الروحَ الناهضة لله
تعالى بالعبادة والجهاد، ويقود الأجيال إلى ساحة الإسلام الحنيف.
السلام عليك محزوناً عليك أبدَ الدهر، مُفتخَراً بك في كلّ عصر،
منقادةً لك النفوس والقلوب، وساكبةً لك العيونُ أعزَّ الدموع.
السلام على مَن أذهل العوالم، وحيّر الألباب، وعجزت عن وصف كنههِ القدسيِّ الأقلامُ
والألسن، وأذعن الإعجابُ له وسجد على عتبة محضره الشريف المهيب.
السلام عليك أيُّها العَلَمُ الإلهيّ، تَشْرأبُّ لك الأعناق، وتتطلّع إليك العيونُ المشتاقة،
وتتلهّف عليك الآمالُ والأمانيّ أن تحظى منك بالرضى، وتنالَ منك القبولَ لأحزانٍ انصرفت إليك.
السلام عليك يا سليلَ النبوّة، ووريثَ الإمامة.. يا حفيدَ أشرفِ الخَلْق وسيّدِ الرسُّل حبيبِ الله محمّدٍ صلّى الله عليه وآله،
يا ابنَ أميرِ المؤمنين وسيّد الوصيّين عليّ عليه الصلاة والسلام، ويا مهجةَ قلبِ الصديّقةِ الزهراء فاطمة
صلوات الله عليها، ويا مَن هو وأخوه السبطُ المجتبى سيّدا شبابِ أهلِ الجنّة.
لِحفيدِك الباكي عليك بدلَ الدموع دماً، والنادبِ عليك
صباحاً ومساءاً، بقيّةِ الله الحجّةِ المهديّ، وللموالين المتفجّعين عليك.. أحرُّ العزاء.
وإنا للهِ وإنّا إليه راجعون
السلام عليك يا أبا عبدالله، وعلى الأرواحِ التي حَلَّتْ بفِنائك، عليك منّي سلام الله أبداً ما بقيتُ وبقيَ الليلُ والنهار.
السلام عليك يا مَن جعلَ اللهُ الشفاءَ في تربتِك، واستجابةَ الدعاء تحت قبّتِك، والأئمّة الهُداة مِن ذريّتِك.
السلام عليك يا مَن بعثتَ دينَ جَدِّك المصطفى صلّى الله عليه وآله بمهجتِك،
وقدّمتَ لله كلَّ ما عندك من أعزّ أجّتِك، ومضيتَ شهيداً تعلّم الآجيالَ معاني العزِّ والفداء، والكرامةِ والإباء،
والإخلاصِ والتضحية والوفاء.. فأنت بحقّ ـ يا مولانا ـ سيّدُ الشهداء.
السلامُ عليك مِن قتيلٍ يُحيي الأموات، ويبعث الروحَ الناهضة لله
تعالى بالعبادة والجهاد، ويقود الأجيال إلى ساحة الإسلام الحنيف.
السلام عليك محزوناً عليك أبدَ الدهر، مُفتخَراً بك في كلّ عصر،
منقادةً لك النفوس والقلوب، وساكبةً لك العيونُ أعزَّ الدموع.
السلام على مَن أذهل العوالم، وحيّر الألباب، وعجزت عن وصف كنههِ القدسيِّ الأقلامُ
والألسن، وأذعن الإعجابُ له وسجد على عتبة محضره الشريف المهيب.
السلام عليك أيُّها العَلَمُ الإلهيّ، تَشْرأبُّ لك الأعناق، وتتطلّع إليك العيونُ المشتاقة،
وتتلهّف عليك الآمالُ والأمانيّ أن تحظى منك بالرضى، وتنالَ منك القبولَ لأحزانٍ انصرفت إليك.
السلام عليك يا سليلَ النبوّة، ووريثَ الإمامة.. يا حفيدَ أشرفِ الخَلْق وسيّدِ الرسُّل حبيبِ الله محمّدٍ صلّى الله عليه وآله،
يا ابنَ أميرِ المؤمنين وسيّد الوصيّين عليّ عليه الصلاة والسلام، ويا مهجةَ قلبِ الصديّقةِ الزهراء فاطمة
صلوات الله عليها، ويا مَن هو وأخوه السبطُ المجتبى سيّدا شبابِ أهلِ الجنّة.
لِحفيدِك الباكي عليك بدلَ الدموع دماً، والنادبِ عليك
صباحاً ومساءاً، بقيّةِ الله الحجّةِ المهديّ، وللموالين المتفجّعين عليك.. أحرُّ العزاء.
وإنا للهِ وإنّا إليه راجعون
اسفند ۲۹، ۱۳۸۰
الهي! آن چه بر ما آراستي، خريديم و از دو جهان، محبت تو گزيديم و جامه بلا بر تن خود بريديم و پرده عافيت دريديم.
الهي! از پيش خطر، از پس راهم نيست، دستم گير كه جز فضل تو پشت و پناهم نيست.
يكي را دوست ميخواند و يكي را ميراند و كسي سر قبول و ردّ او نميداند.
سلام
عجب آدم نميداند تبريک بگوييد يا تسليت
خلاصه بعد از کلي فسسفر سوزوندن ديديم اينجوري بگيم بهتر است
ماه محرم ماه احيا دين است و امام حسين(ع) احيا کنند دين بهار هم آغار احيا مجدد طبيعت است
پس تقارن اين دو احيا به دوستان عزيز و وب لاگ نويسان محترم تبريک ميگوييم
تقارن ماه احيا دين محمدي واحيا طبيعت بر شما مبارک باد
اسفند ۲۱، ۱۳۸۰
سلام به همه دوستان
رقيب ايرانی 'باربی' به بازار آمد
ايران برای رقابت با عروسک "باربی" که مشهور ترين عروسک غربی بين کودکان جهان است،
دو نمونه عروسک را با ويژگی کودکان ايرانی و حجاب اسلامی به مرحله توليد رسانده است.ـ
اين دو عروسک "دارا" و "سارا" نام دارند و
نهادی موسوم به كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان ايران مجری طراحی و توليد آنها است.ـ
محسن چينی فروشان، مدير عامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
روز سه شنبه در جريان يک مصاحبه مطبوعاتی خبر عرضه اين
عروسک ها به بازار را اعلام کرد و گفت: "هدف از توليد اين عروسك ها،
ارايه عروسكهايی با ويژگی های ملی و اسلامی برای كودكان و نوجوانان است."ـ
کانون پرورش فکری، در کنار فعاليت های هنری و سرگرمی برای کودکان و نوجوانان،
مجموعه ای از کتابخانه ها را نيز که به همين رده های سنی خدمات می دهند، اداره می کندـ.ـ
به گفته مديرعامل کانون پرورش فکری، تا کنون هشتاد هزار عروسك سارا و بيست هزار عروسك دارا توليد شده است.ـ
اما کانون ياد شده، تنها به توليد عروسک اکتفا نکرده، بلکه وسايل جنبی عروسكهای دارا و سارا مثل
لوازم تحرير، نوار سرود، تقويم، پوستر و جوراب نيز توليد و آماده عرضه کرده است.ـ
عروسک مشهور باربی
فکر توليد عروسک هايی با ويژگی های ايرانی - اسلامی تازگی ندارد و در واقع از
مدتی پس از پيروزی انقلاب اسلامی، بسياری از روحانيون همواره از اينکه کودکان ايرانی
با عروسک های "بی حجاب" و يا "بدحجاب" غربی و در راس آنها عروسک بلند بالا،
با موهای بور و لباس های کوتاه يعنی "باربی" بازی می کنند، گلايه داشته اندـ.ـ
به ويژه اينکه تصور بر اين است که "باربی" عروسکی آمريکايی است و نمونه ای از يک نوجوان کاملا غربیـ!ـ
در عين حال عروسک تنها بخشی از مساله مورد توجه مقام های ايرانی است و
تا کنون تلاش های گستردهای نيز برای توليد فيلم ها، نمايش ها، انيميشن ها و
داستان های ايرانی - اسلامی توسط نهاد ها و سازمان های مختلف،
از جمله کانون پروش فکری و راديو تلويزيون ايران صورت گرفته است.ـ
عروسک ايرانی، سازنده چينی
يک ويژگی ديگر عروسک های دارا و سارا اين است
که از قرار معلوم اين عروسک ها ساخت خود ايران نيست.ـ
بحث توليد دارا و سارا حدود شش سال قبل مطرح شد اما اقدام موثری در اين زمينه صورت نگرفت
تا دو سال قبل که تلاش هايی برای توليد اين عروسک ها در ايران به اجرا در آمد
اما اين بار اين مشکل پيش آمد که عروسک ها از کيفيت بالايی برخوردار نبودند.ـ
به گفته آقای چينی فروشان، به دليل كيفيت نامرغوب عروسک های ايرانی، ساخت اين عروسك ها به چين واگذار شد.ـ
وی می گويد: البته چين تنها مجری طرح توليد است و هيچ نظارتی بر طراحی و ساخت اين عروسكها نداشته است.ـ
به نظر می رسد هدف مجريان طراحی عروسک ها از سفارش دادن توليد آنها به توليد کنندگان چينی،
افزايش کيفيت و شکل عروسک ها به اميد جلب توجه کودکان ايرانی باشد اما به نظر می رسد کيفيت تنها يک بخش از مشکل است.ـ
موضوع مهم ديگر، چگونگی استقبال کودکان و خانواده های آنان از اين عروسک هاست.ـ
به نظر می رسد دارا و سارا اگرچه خواهر و برادر دوقلويی هستند که دونفری برای
رقابت با "باربی" به ميدان آمده اند، اما تبليغات گسترده ای که باربی را به مشهور ترين
عروسک جهان مبدل ساخته، کار را برای دوقلو های ايرانی مثل بسياری ديگر از شخصيت های
عروسکی کشورهای ديگر که قبلا به اين عرصه وارد شده اند، بسيار دشوار خواهد ساخت
رقيب ايرانی 'باربی' به بازار آمد
ايران برای رقابت با عروسک "باربی" که مشهور ترين عروسک غربی بين کودکان جهان است،
دو نمونه عروسک را با ويژگی کودکان ايرانی و حجاب اسلامی به مرحله توليد رسانده است.ـ
اين دو عروسک "دارا" و "سارا" نام دارند و
نهادی موسوم به كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان ايران مجری طراحی و توليد آنها است.ـ
محسن چينی فروشان، مدير عامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
روز سه شنبه در جريان يک مصاحبه مطبوعاتی خبر عرضه اين
عروسک ها به بازار را اعلام کرد و گفت: "هدف از توليد اين عروسك ها،
ارايه عروسكهايی با ويژگی های ملی و اسلامی برای كودكان و نوجوانان است."ـ
کانون پرورش فکری، در کنار فعاليت های هنری و سرگرمی برای کودکان و نوجوانان،
مجموعه ای از کتابخانه ها را نيز که به همين رده های سنی خدمات می دهند، اداره می کندـ.ـ
به گفته مديرعامل کانون پرورش فکری، تا کنون هشتاد هزار عروسك سارا و بيست هزار عروسك دارا توليد شده است.ـ
اما کانون ياد شده، تنها به توليد عروسک اکتفا نکرده، بلکه وسايل جنبی عروسكهای دارا و سارا مثل
لوازم تحرير، نوار سرود، تقويم، پوستر و جوراب نيز توليد و آماده عرضه کرده است.ـ
عروسک مشهور باربی
فکر توليد عروسک هايی با ويژگی های ايرانی - اسلامی تازگی ندارد و در واقع از
مدتی پس از پيروزی انقلاب اسلامی، بسياری از روحانيون همواره از اينکه کودکان ايرانی
با عروسک های "بی حجاب" و يا "بدحجاب" غربی و در راس آنها عروسک بلند بالا،
با موهای بور و لباس های کوتاه يعنی "باربی" بازی می کنند، گلايه داشته اندـ.ـ
به ويژه اينکه تصور بر اين است که "باربی" عروسکی آمريکايی است و نمونه ای از يک نوجوان کاملا غربیـ!ـ
در عين حال عروسک تنها بخشی از مساله مورد توجه مقام های ايرانی است و
تا کنون تلاش های گستردهای نيز برای توليد فيلم ها، نمايش ها، انيميشن ها و
داستان های ايرانی - اسلامی توسط نهاد ها و سازمان های مختلف،
از جمله کانون پروش فکری و راديو تلويزيون ايران صورت گرفته است.ـ
عروسک ايرانی، سازنده چينی
يک ويژگی ديگر عروسک های دارا و سارا اين است
که از قرار معلوم اين عروسک ها ساخت خود ايران نيست.ـ
بحث توليد دارا و سارا حدود شش سال قبل مطرح شد اما اقدام موثری در اين زمينه صورت نگرفت
تا دو سال قبل که تلاش هايی برای توليد اين عروسک ها در ايران به اجرا در آمد
اما اين بار اين مشکل پيش آمد که عروسک ها از کيفيت بالايی برخوردار نبودند.ـ
به گفته آقای چينی فروشان، به دليل كيفيت نامرغوب عروسک های ايرانی، ساخت اين عروسك ها به چين واگذار شد.ـ
وی می گويد: البته چين تنها مجری طرح توليد است و هيچ نظارتی بر طراحی و ساخت اين عروسكها نداشته است.ـ
به نظر می رسد هدف مجريان طراحی عروسک ها از سفارش دادن توليد آنها به توليد کنندگان چينی،
افزايش کيفيت و شکل عروسک ها به اميد جلب توجه کودکان ايرانی باشد اما به نظر می رسد کيفيت تنها يک بخش از مشکل است.ـ
موضوع مهم ديگر، چگونگی استقبال کودکان و خانواده های آنان از اين عروسک هاست.ـ
به نظر می رسد دارا و سارا اگرچه خواهر و برادر دوقلويی هستند که دونفری برای
رقابت با "باربی" به ميدان آمده اند، اما تبليغات گسترده ای که باربی را به مشهور ترين
عروسک جهان مبدل ساخته، کار را برای دوقلو های ايرانی مثل بسياری ديگر از شخصيت های
عروسکی کشورهای ديگر که قبلا به اين عرصه وارد شده اند، بسيار دشوار خواهد ساخت
اسفند ۲۰، ۱۳۸۰
اسفند ۰۴، ۱۳۸۰
سلام به همه
اول از همه از تمام دوستاني که جواب نامه مرا دادند واظهار لطف کردن ممنون
بعدش هم اين شعر حافظ تقديم به شما
دلی که غيب نمای است و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد
به خط و خـال گـدايـان مـده خزينه دل
به دست شاهوشی ده که محترم دارد
نه هر درخت تحمل کنـد جفـای خـزان
غلـام هـمـت سـروم کـه اين قـدم دارد
رسيد موسم آن کز طرب چو نرگس مست
نهد به پای قدح هر که شش درم دارد
زر از بهای می اکنون چو گل دريغ مدار
که عقل کل به صدت عيب متهم دارد
ز سر غيب کس آگاه نيست قصه مخوان
کـدام مـحـرم دل ره در ايـن حـرم دارد
دلم که لاف تجرد زدی کنون صد شغل
بـه بـوی زلـف تـو بـا بـاد صبـحدم دارد
مراد دل ز که پرسم که نيست دلداری
کــه جـلــوه نــظــر و شــيــوه کـرم دارد
ز جيب خرقه حافـظ چه طرف بتوان بست
که مـا صمـد طلبـيديـم و او صـنم دارد
سوم هم ببخشيد که کم مي نويسم
اسفند ۰۳، ۱۳۸۰
اسفند ۰۲، ۱۳۸۰
سلام
اميدوارم حالا همه وب نويسان خوب باشد
اول از همه چشم شيطان کور گوشش کر انکار وب لاگ نويسان هم دارن
سر وسامان ميگيرن لطفا وب لاگيهای محترم
براي خودشان و وب لاگ شان کمي اسفند دود کنند همراه باکمي گلپر
بعدش هم عيد سعيد قربان را به همه اهلي لاگستان تبريک ميگويم
سوم اين سايت هاي را ببينيد بعد نيست
اولين سايت يک سايت خوب اسلامي اين هم خوبه
اين هم سايت آسمان و درياسايت بعدي عکس هاي جالبي از ايران عزيزدارد
اين جا هم دعا عرفه و ادعيه ديگر را گوش کنيد و دانلور کنيد
سرگذشت 'مرد يخی' را هم بخوانيد
بهمن ۲۹، ۱۳۸۰
جعبه سياه توپولف پيدا شد
گروههای تجسس در ايران موفق شده اند که جعبه سياه هواپيمای مسافربری ايران
که هفته پيش در ارتفاعات "سفيد کوه" در جنوب غربی تهران سقوط کرد را پيدا کنند.
از سوی ديگر به دنبال نامه 150 نفر از نمايندگان مجلس به رئيس جمهور ايران برای تحقيق
در باره حادثه سقوط اين هوپيما در مسير خرم آباد، گروهی ديگر از نمايندگان مجلس
ارسال اين نامه را مخدوش کردن اعتبار مجلس توصيف کرده اند.
نمايندگان مخالف اين اقدام می گويند مجلس نبايد
حقوق خود خود را برای سوال و تحقيق به رئيس جمهور واگذار کند.
استعفای رييس سازمان هواپيمايی کشوری ايران
در پی سقوط يک فروند هواپيمای شرکت هواپيمايی ايران اير تورز که منجر به کشته شدن
تمامی يک صد و هفده سرنشين آن شد، بهزاد مظاهری
رييس سازمان هواپيمايی کشوری ايران از مقام خود استعفا کرد.
هواپيمای توپولف 154 شرکت هواپيمايی ايران اير تورز
روز سه شنبه در ارتفاعات سفيد کوه در نزديکی خرم آباد سقوط کرد.
تحريم ايران از سوی آمريکا باعث شد که ايران برای نوسازی و توسعه ناوگان هوايی
خود به هواپيماهای اروپايی از جمله ايرباس و فوکر تمايل پيدا کند و پس از آن نيز
با تشديد تحريم های آمريکا در دهه 1990 و همزمانی آن با فروپاشی اتحاد شوروی سابق،
به اجاره و خريد تعداد زيادی هواپيمای روسی از کشورهای استقلال يافته شوروی سابق اقدام کرد.
ايران به دليل همين تحريم ها در خريد قطعات هواپيماهای بوئينگ دچار مشکل است.
بخش اعظم اين هواپيماهای بوئينگ پيش از انقلاب اسلامی سال 1979، از آمريکا خريداری شده است.
بهمن ۲۷، ۱۳۸۰
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم
دلـبـرا بـنده نـوازيـت کـه آمـوخـت بـگـو
که من اين ظن به رقيبان تو هرگز نبرم
همـتـم بـدرقـه راه کن ای طاير قـدس
که دراز است ره مقصد و من نوسفرم
ای نـسيم سـحری بندگی من برسان
کـه فراموش مـکن وقـت دعـای سحرم
خرم آن روز کز اين مرحلـه بربندم بار
و از سر کوی تو پرسند رفيقان خبرم
حافـظا شايد اگـر در طلـب گوهر وصل
ديده دريا کنم از اشک و در او غوطه خورم
پايه نظم بـلند است و جهان گير بگو
تـا کـنـد پـادشـه بـحـر دهـان پـرگـهــرم
لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم
دلـبـرا بـنده نـوازيـت کـه آمـوخـت بـگـو
که من اين ظن به رقيبان تو هرگز نبرم
همـتـم بـدرقـه راه کن ای طاير قـدس
که دراز است ره مقصد و من نوسفرم
ای نـسيم سـحری بندگی من برسان
کـه فراموش مـکن وقـت دعـای سحرم
خرم آن روز کز اين مرحلـه بربندم بار
و از سر کوی تو پرسند رفيقان خبرم
حافـظا شايد اگـر در طلـب گوهر وصل
ديده دريا کنم از اشک و در او غوطه خورم
پايه نظم بـلند است و جهان گير بگو
تـا کـنـد پـادشـه بـحـر دهـان پـرگـهــرم
بهمن ۲۵، ۱۳۸۰
چرا اينهمه هواپيماهاي ايراني سقوط ميكند؟
عمليات تجسس هواپيماي توپولف متوقف شد
در پي افزايش بارش برف و نامناسب بودن امكان عمليات تجسس، جمعآوري و انتقال اجساد مسافران هواپيما توپولف متوقف شد.
در صورت مناسب شدن هوا احتمالاً عمليات نجات فردا ادامه خواهد يافت.
اين هواپيماي مسافربري توپولف 154 كه مربوط به شركت هواپيمايي ايران ايرتور است
در هنگام عبور در مسير تهران - خرمآباد صبح ديروز در اطراف بخش چگيني خرمآباد سقوط كرد.
در جريان سقوط اين هواپيما «سيد ابراهيم اصغرزاده» مستندساز، دستيار كارگردان و بازيگر فيلمهاي جنگي ايراني،
كه در فيلم از كرخه تا راين هم بازي كرده بود كشته شد.
مجموع قربانيان اين حادثه تا كنون 117 نفر اعلام شده است.
اعظم ناصريپور نمايندة مجلس كه بدبختانه فكر ميكند كسي ارزش براي جان مردم قائل است
گفت: در ايران اين همه هواپيما سقوط كرده ولي هيچكس حاضر نيست مسئوليت آن را بر عهده بگيرد.
به دنبال سقوط اين هواپيما برخي نمايندگان خواستار استعفا يا استيضاح احمد خرم وزير راه و ترابري شدند.
كروبي گفت: حادثة سقوط هواپيماي توپولف 154 به طور جدي رسيدگي شود.
وزير راه و ترابري كه مورد سئوال قرار گرفته است
هرگونه قضاوت در مورد علت سقوط هواپيما را قبل از يافتن جعبة سياه نادرست خواند.
در پی سقوط هواپيمای توپولوف 154 صورت گرفت
در خواست 150 نماينده مجلس از خاتمی برای تجديد نظر در مديريت ناوگان هوايی
مظاهری رئيس سازمان هواپيمايی کشور استعفا کرد خرم استيضاح می شود
بهمن ۲۴، ۱۳۸۰
ما، ولنتاين
.
ولنتاين
تاريخچه كامل و دقيق Valentine در دست نيست و آنچه از پيشينه اين روز مىدانيم با افسانه درآميخته است. امروزه كليساى كاتوليك به اين نتيجه رسيده است كه حداقل سه قديس به نامهاى Valentine يا Valentinuseوجود داشته كه همگى به شهادت رسيدهاند. به همين دليل جندين افسانه سعى در بازگوئى تاريخچه اين آئين دارند اما آنچه كه بيش از همه قابل باورتر و نزديكتر به عقل مىآيد اين است كه گفته مىشود Valentinuse كشيشى بوده كه در قرن سوم ميلادى در رم زندگى مىكرده است. زمانى كه امپراتور كلوديوس دوم به اين نتيجه رسيد كه مردان مجرد نسبت به آنانى كه همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهترى هستند، وى ازدواج را براى مردان مجرد و جوانى كه در ارتش خدمت مىكردند ممنوع كرد. پدر ولنتاين بخاطر غير عادلانه بودن فرمان امپراتوربا برگزارى مخفيانه مراسم ازدواج به مخالفت با كلوديوس پرداخت
وقتى راز ولنتاين بر ملا شد امپراتور امر به اعدام او داد. با توجه به آنچه كه در افسانه آمده كشيش ولنتاين اولين كارت تبريك «ولنتاين» را زمانىكه در زندان بود، فرستاده زيرا بر اساس اين افسانه او عاشق يك دختر جوان كه احتمالا اين دختر فرزند زندانبان او بوده، همان كسى كه در طىدوران زندان به ديدار او مىرفتهاست.
گقته مىشود ولنتاين براى او نامهاى نوشته و در انتها امضاء كرده «از طرف ولنتاين تو». اصطلاحي كه تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روى كارتهاى ولنتاين به چشم .
ام
بهمن ۱۴، ۱۳۸۰
يونيورسال، کيارستمي، مخملباف و هجده کارگردان بزرگ جهان
کمپاني يونيورسال براي ساخت فيلمي به مدت 11 دقيقه و 9ثانيه و يک فريم
که سمبل 11 سپتامبر از ماه نهم در سال 2001 مي باشد از 20فيلم ساز جهان دعوت کرد
تا از نگاه خود در رابطه با اين روز به خصوص فيلمي بسازند. اسامي اين20 فيلم ساز از اين قرار است:
وودي آلن
کن لوچ
ژان لوک گدار
نيکيتا ميخالکوف
ويم وندرس
امير کاستاريکا
يوسف شاهين
جين کمپيون
سميرا مخمل باف
ناني مورتي
ژان پيرژونه
رومن پولانسکي
لارس فون ترير
آنجلوپولوس
آموس گيتاي
عباس کيارستمي
تاکشي کيتانو
آلمادوار
وانگ کارواي
سليمان سيسه
کمپاني يونيورسال به محض دريافت موافقت 15 کارگردان از اين 20 کارگردان جهان
تهيه اين فيلم را در 15 کشور جهان شروع خواهد کرد. سازمان هايي چون
صليب سرخ جهاني و سازمان يونسکو از حاميان اين طرح هستند. چنانچه
اين فيلم هاي کوتاه تا ماه مه آينده آماده شوند، نمايش اول آن در جشنواره کن سال 2002 خواهد بود.
بهمن ۱۳، ۱۳۸۰
شرايط انجام سفر توريستی به ايستگاه فضايی
از ژاپنی هر چي بگي بر مي آيد دانشمندان 'چشم مصنوعی' پديد آوردند
مغز احساس درد را با لذت همراه می کند
اين خم خبر دست اول در مورد چشنواره فيلم
در ضمن حامد آقا مبارک باشد
اين هم تقديم به همه شما
Kurdistan Postcards
Kermanshah Postcards
بهمن ۱۲، ۱۳۸۰
سلام
نمايش گوشه هايی از زندگی ديجيتالی آينده
ممکن است اين اتاق آينده شما باشد
ساعت پنج صبح است. زنگ ساعت به صدا در می آيد و صدای نرم زنی با لهجه آمريکايی روی بلندگو شنيده می شود.
صدا می گويد: "30 دقيقه زودتر از موعد بيدارت می کنم چون باران شديدی درگرفته و راه فرودگاه بند است. در ضمن دستور دادم تاکسی ساعت 5:30 اين جا باشد. اين هم آهنگ آرامی که درخواست کرده بوديد."
به آينده خوش آمديد. اين چشم اندازی از زندگی ديجيتالی در آينده است که شرکت "هيولت پاکارد" در پروژه "کول تاون" ترسيم می کند.
پاول بروود: مدير عملياتی پروژه
اين شرکت با صرف 7 ميليون پوند هزينه، مرکزی در "ووکينگهام" در برکشاير بريتانيا برای نمايش سبک زندگی ديجيتالی با وسايلی که نيازها و خواسته های انسان را برطرف می کند راه اندازی کرده است.
اينترنت، همه جا
"کول تاون" به نواحی مختلفی مانند محل سکونت، دفتر کار و فروشگاه تقسيم شده است، که زندگی روزمره يک انسان حرفه ای در شهر را شبيه سازی می کند.
"پاول بروود" مدير عملياتی "کول تاون" توضيح داد که چگونه در اين شهرک قادر خواهيد بود زمان رسيدن اتوبوس به ايستگاه را دريابيد و مجبور نباشيد مثلا 10 دقيقه زير باران انتظار بکشيد.
حرکت دايمی اطلاعات
آيا اتومبيل های آينده چنين خواهد بود
يکی از اشيای مورد نمايش در اين مرکز آينه ای با قاب آب طلاکاری شده به سبک باروک است، که می تواند به صفحه ای برای نمايش فهرست کارهای روزمره و يا صفحه ای برای فرستادن پست الکترونيک ويديويی تبديل شود.
استفاده بالقوه از اينترنت در تمامی ابعاد زندگی روزمره، مهمترين نکته ای است که در پس عناصر تشکيل دهنده "کول تاون" نهان است.
آقای بروود گفت: "نکته مهم در اين شهر اين است که اينترنت به کانون امور تبديل می شود. برای همين اطلاعات هر وقت، هرکجا و هر طور بخواهيم در اختيارمان قرار می گيرد."
وی افزود: "بعضی اوقات، روی تلفن دستی خواهد بود، گاه روی رايانه دستی يا شايد هم روی ساير وسايل عمومی. می توانيد وارد يک مرکز خريد شويد و آن جا ترمينالی برای ورود به اينترنت وجود خواهد داشت که می توانيد از طريق آن به " پستهای الکترونيک" خود، سررسيد يا هر نوع اطلاعات ديگری که نياز داريد، دسترسی پيدا کنيد."
شرکت هيولت پاکارد مطمئن است که برخی از اين تکنولوژی ها طی يک تا دو سال آينده در دسترس قرار خواهند گرفت.
...يا شايد هم دفاتر کار چنين شوند
آقای بروود می گويد که از هم اکنون می توان روزی را پيش بينی کرد که صفحه ای رايانه ای به اندازه صفحه يک رايانه کتابی (لپ تاپ) داخل ميز صبحانه در آشپزخانه ها تعبيه شود ."
چنين صفحه ای نيز به اينترنت متصل بوده و مثلا در يک روز تعطيل انسان را مرتب در جريان نتايج مسابقات فوتبال قرار می دهد.
نخستين مرکز "کول تاون" سال گذشته در کاليفرنيا ترتيب داده شد. نمونه های کوچکتر آن قرار است در آينده در نقاط مختلف جهان به نمايش گذاشته شود.
هدف از نمايش اين فن آوری اين است که سران صنايع را از فنون در حال ظهور آگاه کرده و از آنها برای تبديل اين چشم انداز به خدمات و محصولات واقعی زندگی کمک گرفته شود.
نمايش گوشه هايی از زندگی ديجيتالی آينده
ممکن است اين اتاق آينده شما باشد
ساعت پنج صبح است. زنگ ساعت به صدا در می آيد و صدای نرم زنی با لهجه آمريکايی روی بلندگو شنيده می شود.
صدا می گويد: "30 دقيقه زودتر از موعد بيدارت می کنم چون باران شديدی درگرفته و راه فرودگاه بند است. در ضمن دستور دادم تاکسی ساعت 5:30 اين جا باشد. اين هم آهنگ آرامی که درخواست کرده بوديد."
به آينده خوش آمديد. اين چشم اندازی از زندگی ديجيتالی در آينده است که شرکت "هيولت پاکارد" در پروژه "کول تاون" ترسيم می کند.
پاول بروود: مدير عملياتی پروژه
اين شرکت با صرف 7 ميليون پوند هزينه، مرکزی در "ووکينگهام" در برکشاير بريتانيا برای نمايش سبک زندگی ديجيتالی با وسايلی که نيازها و خواسته های انسان را برطرف می کند راه اندازی کرده است.
اينترنت، همه جا
"کول تاون" به نواحی مختلفی مانند محل سکونت، دفتر کار و فروشگاه تقسيم شده است، که زندگی روزمره يک انسان حرفه ای در شهر را شبيه سازی می کند.
"پاول بروود" مدير عملياتی "کول تاون" توضيح داد که چگونه در اين شهرک قادر خواهيد بود زمان رسيدن اتوبوس به ايستگاه را دريابيد و مجبور نباشيد مثلا 10 دقيقه زير باران انتظار بکشيد.
حرکت دايمی اطلاعات
آيا اتومبيل های آينده چنين خواهد بود
يکی از اشيای مورد نمايش در اين مرکز آينه ای با قاب آب طلاکاری شده به سبک باروک است، که می تواند به صفحه ای برای نمايش فهرست کارهای روزمره و يا صفحه ای برای فرستادن پست الکترونيک ويديويی تبديل شود.
استفاده بالقوه از اينترنت در تمامی ابعاد زندگی روزمره، مهمترين نکته ای است که در پس عناصر تشکيل دهنده "کول تاون" نهان است.
آقای بروود گفت: "نکته مهم در اين شهر اين است که اينترنت به کانون امور تبديل می شود. برای همين اطلاعات هر وقت، هرکجا و هر طور بخواهيم در اختيارمان قرار می گيرد."
وی افزود: "بعضی اوقات، روی تلفن دستی خواهد بود، گاه روی رايانه دستی يا شايد هم روی ساير وسايل عمومی. می توانيد وارد يک مرکز خريد شويد و آن جا ترمينالی برای ورود به اينترنت وجود خواهد داشت که می توانيد از طريق آن به " پستهای الکترونيک" خود، سررسيد يا هر نوع اطلاعات ديگری که نياز داريد، دسترسی پيدا کنيد."
شرکت هيولت پاکارد مطمئن است که برخی از اين تکنولوژی ها طی يک تا دو سال آينده در دسترس قرار خواهند گرفت.
...يا شايد هم دفاتر کار چنين شوند
آقای بروود می گويد که از هم اکنون می توان روزی را پيش بينی کرد که صفحه ای رايانه ای به اندازه صفحه يک رايانه کتابی (لپ تاپ) داخل ميز صبحانه در آشپزخانه ها تعبيه شود ."
چنين صفحه ای نيز به اينترنت متصل بوده و مثلا در يک روز تعطيل انسان را مرتب در جريان نتايج مسابقات فوتبال قرار می دهد.
نخستين مرکز "کول تاون" سال گذشته در کاليفرنيا ترتيب داده شد. نمونه های کوچکتر آن قرار است در آينده در نقاط مختلف جهان به نمايش گذاشته شود.
هدف از نمايش اين فن آوری اين است که سران صنايع را از فنون در حال ظهور آگاه کرده و از آنها برای تبديل اين چشم انداز به خدمات و محصولات واقعی زندگی کمک گرفته شود.
اشتراک در:
پستها (Atom)